یادداشت پویان عسگری درباره «فرهنگ فیلم‌بینی» ایرانی

روحيه عمومي نقد فيلم به زبان فارسي در مواجهه با تاريخ سينماي ايران همواره با فاصله و توام با نفي و انكار بوده. همراه با تفرعن و ديدگاهي كه بجاي شناخت و فهم فيلم‌ها به دنبال تحقير آنها با عنوان مجعول «فيلمفارسي» است
7فاز:
روحيه عمومي نقد فيلم به زبان فارسي در مواجهه با تاريخ سينماي ايران همواره با فاصله و توام با نفي و انكار بوده. همراه با تفرعن و ديدگاهي كه بجاي شناخت و فهم فيلم‌ها به دنبال تحقير آنها با عنوان مجعول «فيلمفارسي» است. قاطبه منتقدان بر مبناي اين زاويه ديد اشتباه، با منشي محافظه‌كارانه تنها درباره نمونه‌هاي روشنفكرانه و ديده شده‌ سينماي ايران صحبت مي‌كنند و بقيه محصولات اين سينما از نظر آنها فاقد تشخص زيبايي‌شناسانه است! بي‌دليل نيست كه هيچگاه در تاريخ سينماي ايران «فرهنگ فيلم‌بيني» ايراني شكل نگرفته و هر كسي به دلخواه سازِ خودش را كوك كرده است. تا وقتي زيرمتن انتقادي (تاريخ سينماي ايران) بمثابه «فيلمفارسي» در نظر گرفته ‌شود و بجاي شناخت واقعي موضوع و پي بردن به ماهيت و سرشتِ واقعي سينماي فارسي، دم از تحقير تاريخ سينماي ايران بزنيم، وضع بر همين منوال خواهد بود. متن‌ها (فيلم‌ها) در نسبت با زيرمتن و مختصات سياسي/اجتماعي مربوط به آن، و خلا‌ها و حفره‌ها و امكاناتِ فرهنگي و زيستي ايرانيان است كه فرصت خوانش و قرائت صحيح را پيدا مي‌كنند. اينگونه مي‌شود فيلم‌ها را براساس الگويي روش‌مند، صورت‌بندي كرد و به شكلي صحيح هر فيلم را در جايگاه حقيقي خود نشاند و امكان ساماندهي «فرهنگ فيلم‌بيني» ايراني را فراهم آورد. برخلاف روحيه معمول انتقادي كه بر مبناي مفروضات نادرست به انكار سنت سينماي عامه‌پسند و تحقير فيلمِ فارسي پرداخته‌اند و نه تنها فهم و ادراك جديدي در مواجهه با تاريخ سينماي ايران را سبب نشده‌اند كه برعكس با اخلال در مسير طبيعيِ بررسيِ تاريخ سينماي ايران، باعث گمراهي مخاطبان سينماي ايران در مواجهه با فيلم‌هاي روشنفكرانه هم شده‌اند. بعبارت بهتر روحيه مرسوم انتقادي طي چندين دهه سينماي ايران را به مفهوم جعلي و قراردادي «فيلمفارسي» تقليل داده و بجاي اينكه در پي توضيح چرايي معماري كج و زشت اين «سازه/سينما» و انحراف در فهم يك هنر/صنعت وارداتي به يك جامعه حاشيه‌اي باشد، با ژستي عافيت‌طلبانه فقط به جنگ فيلم‌هاي بازاري مي‌رود. در چنين شرايطي، پشتوانه نظري‌ روحيه عمومي انتقادي در ايران، خود سينما نبوده و منتقدان براي مرعوب كردن مخاطبان و قرارگيري در جايگاه «روشنفكرنمايي» از ادبيات و روانشناسي و ساير علوم انساني فكت آورده‌اند. اما حقيقت اين است كه براي شناخت تاريخ سينماي ايران و مفهوم سينماي ملي، بايد گرانيگاه‌مان استتيك سينمايي باشد و مستقيم به سراغ خود فيلم‌ها برويم.
در مسير خوانش و ادراك فيلم‌هاي ايراني نيازي به ميانجي‌هاي برآمده از علوم انساني يا ساير معيارهاي من‌درآوردي نيست. خود فيلم‌ها در نسبت با تاريخ سينماي ايران، دانش عمومي منتقد ايراني پيرامون جامعه ايران و الگوها/نظريه‌هاي سينمايي امكان بررسي طبيعي را فراهم مي‌آورند. در سال‌هاي گذشته (پيش از انقلاب 1357) فرخ غفاري و فريدون هويدا و در سال‌هاي اخير معدود منتقداني به انگاره‌ها/خرافه‌هاي صلبِ حاكم در ادبيات سينمايي به زبان فارسي، حمله كرده و دريچه‌اي تازه به فهم سينماي فارسي و مرور آن گشوده‌اند. در اين ميان مجموعه درسگفتارهاي حسن حسيني با عنوان «فيلمفارسي»، جدي‌ترين پژوهش در اين مسير پر سنگلاخ است كه بايد از سوي منتقدان جوان‌تر جدي گرفته شود. تلاشي مقدماتي براي شكل‌گيري چيزي كه مبنا و شاكله‌ي نگره ادبيات انتقادي سينمايي در همه جاي دنيا است؛ «فرهنگ فيلم‌بيني». البته كه طرح چنين بحثي به معناي تاييد انتقادي و ستايش همه‌جانبه سينماي فارسي نيست. كه هيچ عقل سليم و سليقه تربيت شده‌اي در نسبت با زيبايي‌شناسي محدود و مشحون از نقصان فيلم‌هاي ايراني (از ناتواني در بسط يك داستان/پيرنگ در فيلمنامه تا فهم ساده‌انگارانه و اجراي محقر در كارگرداني و بازيگري و بقيه ابعاد فني) اين موضوع را تاييد نمي‌كند. بلكه هدف گشايش يك ديدگاه و منظر طبيعي براي رويارويي با تاريخ سينماي ايران و بررسي واقعي آن بدون غلتيدن در خرافه‌هاي بارها تكرار شده است. شروع بحث درباره «فرهنگ فيلم‌بيني» ايراني مي‌تواند مقايسه دو فيلم «جنوب شهر» فرخ غفاري و «لات جوانمرد» مجيد محسني در نگاه اوليه به موقعيت بارها تكرار شده‌ي سينماي فارسي؛ زندگي كلاه‌مخملي‌ها و نمايش مناسبات آنها در چرخه فيلم‌هاي «جاهلي» باشد. هر دو فيلم در سال 1337 ساخته شده‌اند و نشان‌دهنده دو رويكرد متفاوت در شيوه فيلمسازيِ جريان اصلي و كار با مصالح عامه‌پسند در زيرمتن سينماي فارسي هستند. غفاري در فيلمش با لحني سرد نسبتي جدي و واقع‌گرايانه با متن فارسي برقرار مي‌كند و سعي در رسيدن به استتيك از منظر فيلمسازي غربي دارد، و محسني بواسطه ديدگاهي نمايشي و مود ملودرام در بازتاب روحيه لوطي‌ها - با استفاده از فيلمبرداري ويژه احمد شيرازي - همان احساسات‌گرايي بوميِ مورد انتظار تماشاگر را با خلاقيت‌هايي تازه در نمايش شخصيت «لات» برجسته مي‌كند. رويكرد غفاري در ادامه سنت فيلم‌هاي متفاوت را در سينماي ايران به وجود مي‌آورد و منش محسني با اغراق و روياپردازي و فاصله گرفتن بيشتر از واقعيت زيستي، منجر به «گنج قارون» سيامك ياسمي و كليت سينماي فارسي در دو دهه بعدي مي‌شود.
پويان عسگري
نظرات
سامان يكشنبه 20 آبان 1397 يک يادداشت عالي و راهبردي در فهم سينماي فارسي .ممنون آقاي عسگري
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز