یادداشت پویان عسگری درباره «اونجرز: جنگ بی‌نهایت» برادران روسو

همان مشكلات و محدوديت‌هاي حاكم بر استتيكِ اكثر فيلم‌هاي مارول در «اونجرز: جنگ بي‌نهايت» هم وجود دارد؛ شخصيت‌ها و روابط بين‌شان بيش از حد تخت و قابل‌پيش‌بيني هستند
7فاز:
بله! جلد اول از اپيك دو جلدي شكست/پيروزي گروه «ابرقهرمان»هاي مارول، سرگرم‌كننده است و در بيشتر دقايق تماشايي. فيلمي كه علاقه‌مندان به فيلم‌هاي قبلي «جهان سينمايي مارول» را هيجان‌زده مي‌كند، گرچه همچون هر اثر اپيك هاليوودي ديگر در اين دهه (دهه دوم هزاره سوم) تحت ليسانس سريال «بازي تاج و تخت» و قراردادهاي ژانري و موقعيت‌ها/ميزانسن‌هاي فانتزي برآمده از آن ساخته شده است. فيلمي با چند سكانس گيرا و يك خبيث بيادماندني (تانوس) كه بعد از «مگنيتو» و در كنار «لوكي» جزو مهمترين شخصيت‌هاي شرور در جهان مارول محسوب مي‌شود. اما همان مشكلات و محدوديت‌هاي حاكم بر استتيكِ اكثر فيلم‌هاي مارول در «اونجرز: جنگ بي‌نهايت» هم وجود دارد؛ شخصيت‌ها و روابط بين‌شان بيش از حد تخت و قابل‌پيش‌بيني هستند و ديدگاه سياسي و عمق عاطفي‌ فيلم متناسب با افواه نوجوانانه و بزرگسالان آسان‌گير طراحي شده. فيلمي با فيلمنامه‌اي متوسط و بزنگاه‌هاي داستاني آشنا و قراردادي كه الگوي دو اثر كاميك‌بوكي مهم راه‌يافته به فرهنگ عامه در دهه‌هاي قبلي؛ «بازگشت بتمن» تيم برتون و «شواليه تاريكي» كريستوفر نولان (دو اقتباس متفاوت از كاميك‌هاي دي‌سي) را با زرق و برق بيشتر در گرافيك و بافت تصويري تكرار كرده، و سامان و مبناي شكل‌گيري جهانش را بر يك شخصيت اهريمني غليظ و سلطه تدريجي شر استوار مي‌كند. پنگوئن، جوكر و حالا «تانوس». اما همان‌قدر كه فيلم نولان در مقايسه با شاهكار نئونوآر برتون، خالي و تك‌بعدي بنظر مي‌رسيد و عموما تماشاگران ناآشنا با كاميك‌بوك و شيفتگان جوكر و مخاطبان تين‌ايجر را مجذوب مي‌كرد، «اونجرز: جنگ بي‌نهايت» هم بعنوان مقلد «شواليه تاريكي» در منزوي كردن قهرمان (قهرمانان)، تسلط خبيث بر امور و گسترش تباهي به تصويري كارتوني و بي‌خطر و صرفا فانتزي از مفهوم شر دست مي‌يابد. اينجا هم البته تانوس همانند جوكر قلب‌ها را فتح كرده و بر صدر مجلس خبث‌طينتان مي‌نشيند اما بخاطر كمبود پيش‌زمينه مرتبط با شكل‌گيري/پيشينه شخصيت و نمايش رنج‌هاي فيزيكي/دروني كه بيانگر وجوه متضاد او باشد؛ هم نگاه آخرش به طلوع خورشيد و حسرت پيامد آن در مقياس كلي فيلم اندك است و هم تناقض عاطفي‌ او نسبت به گامورا كاركردي محدود و دم‌دستي پيدا كرده و پيامدش اشك‌هاي تانوس جنبه‌اي تزئيني مي‌يابد.
در عين حال فقدان نگره‌اي انضمامي در مواجهه با فانتزي و خلا توجه جدي به جهان پيرامون (پس‌زمينه) در فيلم محسوس است. همان مصالح و ايده‌هاي تماتيكي كه دنياي فيلم‌هاي استيون اسپيلبرگ و جيمز كمرون را در تناسب با جوهر فانتزي آن آثار، چند لايه و پيچيده و انساني مي‌سازد. در سطحي ديگر مقايسه جهان متوسط «اونجرز» با دنياي پارادوكسيكال كاميك‌ها و فيلم‌هاي «ايكس من» - جدي‌ترين سري كاميك برآمده از دنياي «مارول» با چند شخصيت محوري - گواهي است بر ماهيت كودكانه، كيفيت سهل‌الوصول و «خير و شر» سوپرماركتي و دسته‌بندي شده اولي، در قياس با مناسبات سياسي خطرناك و ابرقهرمان‌هاي پيچيده‌اي كه بر مبناي اقتضائات درام و رنگ‌آميزي‌ شخصيت‌، جايگيري‌ خود بعنوان قطب خير و شر در جهان «ايكس من» را تغيير داده و با حركت در طيف خاكستري غليظ و رقيق، يكديگر و تماشاگر را غافلگير مي‌كنند
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




























استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز