یادداشت پویان عسگری درباره «شماره 17 سهیلا» محمود غفاری و «هزارپا» ابوالحسن داودی

«شماره 17 سهيلا» محمود غفاري با وجود محدوديت‌هايي كه از زيرمتن فيلم اجتماعي ايراني به ارث برده، در نسبت با سينماي فرتوت و محافظه‌كار و قابل پيش‌بيني «جريان اصلي» ايران، فيلمي تازه بنظر مي‌رسد.
7فاز:
درباره «شماره 17 سهيلا»: 
«شماره 17 سهيلا» محمود غفاري با وجود محدوديت‌هايي كه از زيرمتن فيلم اجتماعي ايراني به ارث برده، در نسبت با سينماي فرتوت و محافظه‌كار و قابل پيش‌بيني «جريان اصلي» ايران، فيلمي تازه بنظر مي‌رسد. آن‌ هم در سينمايي كه مسائل زنان با روحيه و منشي مردانه روايت مي‌شود. غفاري اما مسئله حساس فيلم‌اش كه پيرامون يك زن آسيب‌پذير است را به ميانجي حسي زنانه مطرح مي‌كند. زني چاق كه به دنبال همسر است تا اينگونه بزنگاه «مادر» شدن را پشت سر بگذارد و تنهايي مكررش را به شوق همراهي با همسر و فرزند بدل كند. فيلم با روحيه‌اي متفاوت از ملودرام گل‌درشت ايراني (رگ گردن و عربده)، قصه تراژيك و اندوهناكش را با لحني شوخي/جدي پيش مي‌برد و مسئله عاطفي/جنسي زن را براي تماشاگر برجسته مي‌كند. مشكل بزرگ فيلم ريتم كند دروني سكانس‌ها است كه بر ريتم نهايي اثر تاثير گذاشته و در ميانه فيلم سبب ملال تماشاگر مي‌شود. در عين حال بعد از تمام مشقاتي كه زن در طول فيلم پشت سر مي‌گذارد و آلامي كه تجربه مي‌كند، تماشاگر انتظار برخوردي مهربان‌تر از سوي خالق با مخلوق رنجورش دارد. اما فيلم در يك «ناپايان» (عارضه ديگر فيلم كه از زيرمتن سينماي جشنواره‌اي ايران به جهان فيلم سرايت كرده) كه يكباره سبب قطع ارتباط تماشاگر با فيلم مي‌شود، شخصيت همدلي‌برانگيزش را با اندوه و غصه‌ تنها مي‌گذارد و سبب بر هم خوردن ارتباط حسي مخاطب با شخصيت دوست‌داشتني فيلم مي‌شود. در حالت فعلي هم اما «شماره 17 سهيلا» فيلم قابل‌اعتنايي براي سينماي ايران است. فيلمي كه شبيه به آثار سينماي مستقل آمريكا در دو دهه اخير، مواجهه «خونسرد» و بزرگ‌منشانه‌اي با قصه تلخ‌اش دارد و لحن تازه‌اي در نسبت با سينماي ايران براي اجراي داستانش انتخاب مي‌كند. مهمترين ويژگي فيلم و آن چيزي كه به قلب تماشاگر نفوذ مي‌كند حضور زهرا داودنژاد در نقش سهيلا است. او با بازي شيرين و دلنشين‌اش موفق مي‌شود عاطفه تماشاگر را بدون آن‌كه رو به ترحم بياورد، نسبت به خود و تنهايي غم‌انگيزش جلب كند. خوش‌مشربي ذاتي خانواده داودنژاد و تجربه همكاري و زندگي با عليرضا داودنژاد، به زهرا داودنژاد كمك كرده تا به درستي لحن فيلم را درك كند و تصويري امروزي و منحصربفرد از يك «تپل» بامزه و غمگين ارائه دهد. دختري مهربان كه دلشكستگي‌اش را پشت غرورش پنهان كرده و تجربه تنهايي‌اش از او دختري فهميده و دلبسته زندگي ساخته است. كاش فيلم در دقايق پاياني‌، با فاصله گرفتن از ژستِ عبوس فيلم‌هاي جشنواره‌اي ايراني، اندكي زندگي و نشاط به اين دختر رنجور ارزاني مي‌داشت.
 
درباره «هزارپا»: يك كمدي زيرمتوسط ديگر، برآمده از مناسبات رانتي و انحصاريِ مسلط بر سينماي جريان اصلي ايران. با ديدگاهي زننده، فيلمنامه‌اي مغشوش و بازي‌هاي خنثي (عطاران و عزتي) و بد (سارا بهرامي). «هزارپا» ابوالحسن داودي مشكلات تمام كمدي‌هاي اين سال‌ها را يك‌جا در خود جمع كرده؛ از مواجهه توهين‌آميز با انسان و استهزاي آدم‌ها بخاطر نقايص فيزيكي تا شوخي‌هاي مبتذل جنسي كه در قياس با آثار عامه‌پسند قديمي سينماي ايران هم پيش‌پاافتاده و حقير جلوه مي‌كند. و تمايل بيمارگونه به نمايش كراهت و زشتي (ظاهر آدم‌ها اعم از گريم و لباس، و شيوه معاشرت‌شان با يكديگر) و بي‌شعوري رفتاري كه البته در سينماي منحط اين سال‌ها بارها تكرار شده است. بعبارت بهتر عده‌اي تيپِ نخ‌نماي برآمده از كمدي‌هاي نازل تلويزيوني كه تبديل به شخصيت و انسان نمي‌شوند و در فقدان كامل احساسات و حساسيت‌هاي انساني، و بدون رعايت آداب كمدي و شوخي‌سازي، صرفا همديگر را تحقير و ضايع مي‌كنند!
در اين زمانه ملتهب و آشوبناك، تحمل خزعبلات ايراني روي پرده سينما سخت و طاقت‌فرسا شده و هيچ اميدي به بهبود شرايط و شكل‌گيري يك فضاي آزاد (بيرون از چرخه انحصار و رانت) براي فيلمسازي طبيعي نيست. افزون بر سانسور حكومتي، اين ميانمايگي عمومي حاكم بر بدنه سينماي ايران است كه كيفيات استتيك و استانداردهاي فيلمسازي را به چنين فاجعه‌اي رسانده. در اين ميان منفعت و هويت تمام آدهاي مهم شاغل در اين سينما، در گرو حفظ اين وضعيت دروغين و وابستگي تام به يك سيستم فاسد و غيرشفاف است كه از خانه سينما تا سازمان سينمايي را در برمي‌گيرد. به شكل غم‌انگيزي اكثر فيلم‌هاي معاصر ايراني در ضديت كامل با انسان و زيبايي و سليقه تربيت شده، بوي گند مي‌دهند (برآمده از افواه كپك‌زده يك مشت «پشت‌كوه‌نشين») و ترويج بي‌شعوري و حماقت مي‌كنند. و طفلك، تماشاگران عادي سينما كه بجاي تماشاي فيلم‌هاي طبيعي و سرگرم‌كننده خارجي، بايد تماشاگر فيلم‌هاي مزخرف ايراني؛ به قيمت دوام سينماي «گلخانه‌اي/رانتي/انحصاري» باشند. غافل از آنكه اين گلخانه سال‌هاست توليد خار را جايگزين گل كرده و ذهنيت طبيعي چند نسل را به گمراهي و تباهي كشانده است. از همه بدتر بجاي تربيت فيلمساز واقعي، عده‌اي لوس و ننر و طلبكار پرورانده كه نه بهره‌اي از فهم و شناخت سينما برده‌اند و نه در كار ساخت فيلم هستند. (نا)فيلمسازاني كه در عوض، يك كار را خوب ياد گرفته‌‌اند؛ اداي مستقل بودن درآورند، ژست اپوزيسيون سياسي بگيرند و در عين حال با ناداني افسارگسيخته‌شان (خواسته يا ناخواسته) به گسترش و تثبيتِ زشتي و تحجر و بدسليقگي كمك كنند.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز