یادداشت پویان عسگری درباره «او را به خدا بسپار» جان استال و «كشتن گوزن مقدس» یورگوس لانتیموس

اولين «فيلم نوآر» رنگي تاريخ سينما «او را به خدا بسپار» جان استال، اثري ويژه در تاريخ سينماي آمريكا است. فيلمي كه براي اولين بار رنگ را در نيمه دهه چهل ميلادي وارد «فيلم نوآر» و جهان سياه و تاريكِ آن مي‌كند و سبب بوجود آمدن چرخه «فيلم‌ نوآر»هاي رنگي مي‌شود.

7فاز:
درباره «او را به خدا بسپار» جان استال:
 اولين «فيلم نوآر» رنگي تاريخ سينما «او را به خدا بسپار» جان استال، اثري ويژه در تاريخ سينماي آمريكا است. فيلمي كه براي اولين بار رنگ را در نيمه دهه چهل ميلادي وارد «فيلم نوآر» و جهان سياه و تاريكِ آن مي‌كند و سبب بوجود آمدن چرخه «فيلم‌ نوآر»هاي رنگي مي‌شود. فيلمي سوتفاهم برانگيز در راستاي درك استتيكِ پيچيده «فيلم نوآر» و پذيرش منش سنگدلانه «فم فتال» بي‌نهايت باهوش و حساس. «او را به خدا بسپار» تلفيقي از جهان پلشت و آكنده از بدبيني «نوآر» و حساسيت‌هاي عاطفي و شكننده موجود در «ملودرام»هاي كلاسيك آمريكايي است. «فم فتال» فيلم با بازي درخشان و بيادماندني جين تيرنيِ «زيبارو و روان‌رنجور» هم مي‌تواند بعنوان زني هوشمند با حساسيت‌هاي عاطفي برانگيخته بخاطر آورده شود كه بخاطر بي‌توجهي و كم‌هوشي اطرافيان نسبت به حساسيت‌هايش، تبديل به زني مكار و سرخورده از احساس شده، و هم مي‌شود او را زن اغواگر «فيلم نوآر» دانست كه بخاطر ذات شرور و متناقض و ويرانگرش، كمر به نابود كردن بقيه از روي بدطينتي و «هوش منفي»‌اش زده است. جين تيرني كه بعد از بازي در يك «فيلم نوآر» مهم ديگر دهه چهل «لارا» اتو پره‌مينجر، پا به اين فيلم گذاشت با حضور كاريزماتيك و جادويي‌اش، شكلي از «روان‌پريشي» خودآگاهانه را وارد شخصيت «فم فتال» و جهان «فيلم نوآر» مي‌كند كه هم در دهه چهل و هم در دوران معاصر هولناك و تازه بنظر مي‌رسد. انگار اين زني است كه با دوري جستن از خانواده نافهم و نادانش، در واكنش به از دست دادن پدري كه دوستش مي‌داشته و گذشته ملال‌آوري كه در حالِ فرار از كسالت آن است، رو به زندگي گرم زناشويي آورده. اما شوهر كوررنگش (هم به شكل نقص فيزيكي و هم از منظر استعاره‌اي طعنه‌آميز در جهان تماتيك فيلم) او را نمي‌بيند و متوجه حساسيت‌هاي سرد و خاص او نمي‌شود. به همين خاطر پيرامون زن، دوباره گردبادي از ملال مي‌پيچد و او را وا مي‌دارد كه متناسب با ماهيت «هيولا»يي‌اش دست به قتل سه نفر در طول فيلم بزند. پايان فيلم، حالا و بعد از هفتاد سال، محافظه‌كارانه و بنفع اخلاقيات قراردادي بنظر مي‌رسد. البته كه انتظار يك پايان مهيب و دلخراش، آن هم در دوره «معصوميت» فيلم نوآر در دهه چهل، انتظار گزاف و زيادي است و در شكل فعلي وجه «ملودرام» داستان در انتهاي «او را به خدا واگذار كن» موكد مي‌شود. نام فيلم كه از زيباترين عناوين در تاريخ سينما است اشاره مشخصي به يكي از ديالوگ‌هاي «هملت» ويليام شكسپير دارد؛ «بگذار خدا او را قضاوت كند، تو او را قضاوت نكن».

درباره «كشتن گوزن مقدس» يورگوس لانتيموس: صرفِ عجيب رفتار كردن شخصيت‌ها، وقوع رخدادهاي غيرمنتظره (متافيزيكي) در طول داستان، انتخاب ميزانسن‌هاي غيرعادي و استفاده از موسيقي (حاشيه صوتي) هول‌انگيز، جهان يك فيلم را واجد پيچيدگي و غرابت نمي‌كند. هر فيلمي هر چقدر اگزوتيك و ديوانه و ديرفهم، بايد بتواند ابتدا منطق استتيك‌اش را براي تماشاگر توجيه كند و جا بياندازد و بعد بازتاب‌دهنده‌ي حساسيت‌ها و عواطف انساني باشد. نه اينكه شخصيت‌هاي جهانش همچون عروسك‌هاي كوكي، به برده‌اي روبات‌گونه از ذهن بيمارنماي خالقش تبديل شوند. «كشتن گوزن مقدس» نشان‌دهنده مسير رو به قهقرايي است كه يورگوس لانتيموس در دو فيلم آخرش («لابستر» و همين فيلم) به آن دچار شده و بعد از نقطه‌عطف «داگ‌توث» و پيامد موفقيت آن، فيلم‌هايش بجاي پيشرفت در مسير تحسين‌برانگيز «داگ‌توث»، دريافت خام و آماتوري‌ و نابالغ فيلمساز از غرابت سينمايي را نزد تماشاگر جدي بازتاب مي‌دهند. بعد از «لابسترِ» پرمدعا و پيچيده‌نما، فكر نمي‌كردم كه لانتيموس فيلمي بدتر از آن بسازد اما «كشتن گوزن مقدس» از فرط حماقت و متظاهر بودن، روي فيلم قبلي را هم سفيد كرده است. بدون تعارف اين دو فيلم به مذاق كساني خوش مي‌آيند كه درك ساده‌انگار و پيش‌پاافتاده‌اي از مفهوم «فيلم ويرد» دارند و بي‌بهره از سليقه و تشخيص انتقادي تربيت شده، به استقبال هر مدل ساده‌لوحانه از غريب‌نمايي و تظاهر به جنون مي‌روند. سكانس اسلوموشن آخر «كشتن گوزن مقدس»، اوج انحطاط معنايي و فرماليسم ادايي فيلم است. جايي كه فيلمساز ناتوان از سامانِ يك جهان غريب و برجسته كردن تماتيكي ثانويه، شبيه به موزيك ويدئوهاي مد شده در سال‌هاي اخير، با اسلوموشني بي‌دليل و لبخندي مضحك بر صورت شخصيت‌هايش، بدون آنكه داستانش مسير مشخصي طي كرده و فرماليسم‌اش به منطقي استتيك براي غافلگير كردن مخاطب دست يافته باشد، صرفا نقطه‌اي بي‌كاركرد و منتزع از جهانِ متن بر پايان آن مي‌گذارد و تماشاگر جدي را بي‌نصيب از رسيدن به فرم و معنايي بديع به بيرون از دنياي فيلم هدايت مي‌كند. تماشاگري كه سرخورده از دستيابي به غرابتي واقعي، اقتباس توخالي و پرُمدعاي لانتيموس از «ايفي‌ژني» اوريپيد را تماشا و تحمل كرده است.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز