یادداشت پویان عسگری درباره «امر سیاسی» با نگاه به «لاتاری» محمدحسین مهدویان، «به وقت شام» ابراهیم حاتمی‌كیا و «پایتخت 5»

بعد از تماشاي دوباره «لاتاري» و بازنگري در مناسبات آن، حسي از سرخوردگي مرا در برگرفت. فيلمِ تخت و گريزان از سياستِ مهدويان در ديدار مجدد، واجد ديدگاهي بيش از حد يكسويه و قراردادي به مسائل ملتهب است و شخصيت مسئله‌سازش در قالب موسي، عمق و منطق لازم را براي حل بحران پيدا نمي‌كند.

7فاز: حساسيت سياسي بيشتر از هر زمان ديگري در جامعه ايران زنده است. به شكلي تازه و بعد از سال‌ها سركوب و سرپوش در حوزه عمومي، همه چيز بصورت شفاف در معرض قضاوت افكار عمومي قرار گرفته و افراد بر مبناي مطالبات اجتماعي و ايده‌هاي تحول‌خواهانه‌شان، پديده‌ها، موضوعات و اتفاقات مختلف را بررسي مي‌كنند. از وقايع، بحران‌ها و شخصيت‌هاي سياسي تا فيلم‌هاي سينمايي و ساير محصولاتِ برآمده از فرهنگ عامه. در اين ميان و در مواجهه با يك نقطه عطف مهم تاريخي، شايد ديدگاه بخش مهمي از جامعه ايران بيش از حد سياست‌زده بنظر برسد اما از خلال اين بده‌بستان سياسي با موضوعات، افراد واجد ترديد و پيامدش آگاهي پيرامون مفاهيم صُلب و بسته مي‌شوند و اينگونه زيست طبيعي خود را در نسبت با دنياي جديد طلب مي‌كنند. بر همين اساس در ماه‌هاي اخير و در جامعه روشنفكري ايران، تجديدنظر درباره آدم‌ها و معاني، موضوعيت پيدا كرده و سبب ارتقاي آگاهي عمومي در حوزه‌هاي گوناگون شده. گلوله‌ي رهيده از تپانچه در هوا معلق است و در اين فضاي ملتهب، افراد سرشار از مسئله و خشم هستند. حالا تصور كنيد در چنين شرايطي با آثاري مواجه مي‌شويد كه به معناي بدش، حق‌بجانب و ايدئولوژيك هستند و بر ارزش‌هاي سنتي و ارتجاعي تاكيد مي‌ورزند. نه فقط سفارش‌دهندگان و صاحبان سرمايه پشت اين آثار كه افواه سازنده اين محصولات هم گاها به ايده‌هاي تماتيك‌ آثارشان باور دارند و هيجان‌زده از استقبال مخاطب و غافل از سطحيتي كه به آن دامن مي‌زنند، خود به تماشاگر متوسط اثر ميانمايه‌شان بدل مي‌شوند. در اين ميان اگر كسي به شما گفت كه فيلمِ خوب ربطي به ايدئولوژي و سياست ندارد با صداي بلند و به قصد مخالفت توي صورتش قهقهه بزنيد و به او يادآوري كنيد كه مفاهيم ايدئولوژيك سياسي/اجتماعي جدا از فيلمسازي و استتيك سينمايي نيستند و از تامين سرمايه تا ماهيت تماشاگرانِ علاقه‌مند به اثر و كاركردهاي فرهنگي/اجتماعي، همه در نسبت با ايدئولوژي و سويه‌هاي مختلف آن تعريف مي‌شوند. منتقد يا تماشاگر جدي، اگر كيفيت سينمايي يك اثر فاشيستي نظرش را جلب كرد بايد در نهايت نسبت خود با خشونت و هسته صُلبِ آن اثر را مشخص و تبيين كند و با قبول مسئوليت‌پذيري اخلاقي لازم براي مواجهه و احيانا لذت بردن از فاشيسم، جنبه‌هاي خطرناك آن را تشريح كرده و از دلايل شخصي‌ و سينمايي‌اش در واكاوي اثر بگويد. مقاله معروف پل شريدر درباره «اين گروه خشن» سم پكينپا، نمونه‌اي درخشان در زمينه توضيح تعارض سياسي منتقد با متن (فيلم) و علاقه او به كيفيت سينمايي همان متن است.
سال گذشته و بعد از تماشاي «ماجراي نيمروز» محمدحسين مهدويان، با توجه به علاقه‌ام نسبت به فيلم و بر مبناي نوشته شريدر، توضيح دادم كه چگونه با وجود مخالفت سياسي با ديدگاه فيلم، تماشاي آن برايم در مقياس سينماي ايران تجربه‌اي ويژه بوده و فيلم واجد امتيازاتي است كه از نگاه منتقدان مخالف با نظرگاه فيلم، به راحتي ناديده گرفته مي‌شود. امسال اما بعد از تماشاي دوباره «لاتاري» و بازنگري در مناسبات آن، حسي از سرخوردگي مرا در برگرفت. فيلمِ تخت و گريزان از سياستِ مهدويان در ديدار مجدد، واجد ديدگاهي بيش از حد يكسويه و قراردادي به مسائل ملتهب است و شخصيت مسئله‌سازش در قالب موسي، عمق و منطق لازم را براي حل بحران پيدا نمي‌كند. فيلم ادعاي بررسي يك وضعيت سياسي دارد اما با گريز از سياست‌ورزي اصيل و فرار از جاگيري در موقعيتي پارادوكسيكال، امر سياسي را ذبح كرده و با ژست و موضعي مذبذب كه فيلمنامه ياراي توجيه آن را ندارد بدل به اثري الكن و اخته مي‌شود. در عين حال مود عامه‌پسندي كه فيلم بازتوليد مي‌كند تلفيقي «از فرياد زير آب» سيروس الوند و «تاراج» ايرج قادري، بدون خلوص و هيجان واقعي آن دو فيلم مهم در سنت سينماي عامه‌پسند ايران است. امكانات فيلم اعم از فيلمبرداري هادي بهروز و بازي هادي حجازي‌فر و برخي از ميزانسن‌هاي مهدويان، فيلم را از حال متوسطي كه به آن دچار است فراتر نمي‌برند و در پايان هم سيخ مي‌سوزد و هم كباب. هم منتقدانِ تشنه به خون فيلمساز، تندترين نقدها را مي‌نويسند و هم كارگردانِ بال و پر ريخته از رويارويي با سانسور به ده درصد از چيزي كه تصور مي‌كرده، رضايت مي‌دهد. در ساحتي ديگر «به وقت شام»؛ اسپكتكل چيني، بُنجل و دروغين مهم‌ترين فيلمساز نظام جمهوري اسلامي و فصل پنجم ديده‌شده‌ترين سريال دهه نود شمسي «پايتخت» با يك سفارش‌دهنده مشترك، به لحاظ ايدئولوژيك مفهومي را موكد مي‌كنند كه ماهيت سرمايه‌گذار از منظر نگاه رسمي، در مخالفت با آن تامين مي‌شود؛ «داعش». درست اين است كه بپرسيم؛ كدام داعش؟! و از اينجاست كه مخالفت سياسي با سيستم يكسان‌ساز و تماميت‌خواه، دوباره خود را نشان مي‌دهد و با آثاري مواجه مي‌شويم كه با طفره‌روي از تبيين سرشت سياسي خود و طرف مقابل، عامل تمايز را در پافشاري بر نمايش كاريكاتوري مفهوم «دشمن» برجسته مي‌كنند.
هر دو اثر، همچون «لاتاري» و بسياري از فيلم‌هاي سينماي ايران، ناتوان در ساخت فيزيك داستان، از مفروضات ذهني تماشاگر براي ايجاد ماكت بدريخت خود بهره مي‌برند و چون داستانگويي با كيفيت كار سختي است و نياز به هوش و قريحه دارد، به بن‌بست در مسير گسترش روايت و پيرنگ مي‌رسند. اينگونه نه شخصيتي ساخته مي‌شود و نه فضايي شكل مي‌گيرد. نه در «لاتاري» خبري از زرق و برق دوبي - كه لوگوي فيلم ادعايش را دارد - و پردازش شخصيت دختر بعنوان عامل محرك داستان است و نه در «به وقت شام» دشمن (كدام دشمن؟!) بصورت جدي و عاقل به تماشاگر نشان داده مي‌شود؛ بجايش در اين بدترين فيلم ابراهيم حاتمي‌كيا، و به نحوي سادومازوخيستي ايراني‌ها توسط تيپ‌هاي كارتوني و شامپانزه و دي‌جي مدام تحقير مي‌شوند و مخاطب هم بايد در اين شكنجه عمومي سهيم شود. همان‌طور كه در «پايتخت 5» بدون وجود يك استراتژي مشخص در سير حركت آدم‌ها در داستان، آن‌ها مستاصل به دور خود مي‌چرخند و در موقعيت‌هاي بارها دستمالي شده، شوخي‌هاي مستعمل و باسمه را به خورد تماشاگر مي‌دهند. به انضمام تبليغ احمقانه اپليكيشن «روبيكا» در ابتداي سريال و ديدگاه اخلاقي متحجرانه و رياكارانه‌اي كه به خواست سرمايه‌گذار و در راستاي تبليغ سبك زندگي ايراني! (كدام ايراني؟!) در سكانس‌هاي مختلف به اوج مي‌رسد! بعبارت بهتر نقي معمولي و خانواده‌اش نه از سوي داعش، كه توسط موسسه «اوج» گروگان گرفته مي‌شوند تا اينگونه مهمترين سريال فرهنگ عامه در دهه نود بدل به تريبوني براي ابراز شعارهاي ايدئولوژيكِ حكومت اقتدارگرا شود.

پويان عسگري
نظرات
مهدي چهارشنبه 5 ارديبهشت 1397 آن ارزيابي شتابزده ي بهمن گذشته- در قالب دو ريويو بر فيلم هاي «به وقت شام» و «لاتاري»- واقعا مرا متعجب کرده بود. تغيير يا جرح و تعديل ساختار احساس ات نسبت به اين فيلم ها موجب اميدواري است؛ آن هم در دوره اي که مواجهه با واقعيت هاي سفت و سخت روزمره قرين کوردلي و سبک مغزي گروه ها و جريان هاي مختلف است. براي سالم ماندن در اين جامعه تب زده و بيمار بايد بيشتر و بيشتر با عقل و دلت بجنگي.
هم اکنون بحران هاي عديده ي کشور در سينما نمودي چندلايه دارد. به عنوان يک جامعه شناس به چيزي بيشتر از محتوا، مضمون و ايدئولوژي حاکم بر آثار سينمايي توجه دارم. به نظرم هر منتقد سينمايي جدي نيز بايد به چيزي فراتر از مديوم سينما توجه داشته باشد. «رژيم حقيقت» ساري و جاري در ساحت سينما به شدت پروبلماتيک شده. تنها با علم به اين بحران، مي توان حقيقت هاي مستتر در قالب فيلم ها را رسوا کرد.
موفق باشي
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز