یادداشت پویان عسگری درباره «كوكو» لی آنكریچ و «پایان خوش» میشاییل هانكه

درباره «كوكو» لي آنكريچ: اگر ايمان و اعتقادتان به كمپاني پيكسار را بعد از چند فيلم ضعيف و متوسط از دست نداده‌ايد به تماشاي «كوكو» لي آنكريچ بنشينيد كه بهترين انيميشن سال 2017 و از سرگرم‌كننده‌ترين آثار پيكسار طي سال‌هاي اخير است.

7فاز:
درباره «كوكو» لي آنكريچ: 
اگر ايمان و اعتقادتان به كمپاني پيكسار را بعد از چند فيلم ضعيف و متوسط از دست نداده‌ايد به تماشاي «كوكو» لي آنكريچ بنشينيد كه بهترين انيميشن سال 2017 و از سرگرم‌كننده‌ترين آثار پيكسار طي سال‌هاي اخير است. جايي كه از خلال كليشه‌هاي انيميشن آمريكايي، بار ديگر احساسات‌گرايي اصيل پيكساري در بهترين فيلمنامه كلاسيك سال، سر بر مي‌آورد و شاهد داستان دراماتيك پدري مرده كه دلتنگ و نگران و نيازمند محبت دختر پير شده‌اش در جهان زنده‌هاست، مي‌شويم. امتيازات فيلم پرشمار هستند؛ از طراحي با جزئيات چهره پير و فرتوت كوكو كه دستاوردي در تكنيك‌هاي انيميشن‌سازي معاصر است و جهان مردگان كه در آن خبري از جهنم و مكافات نيست تا ايده درخشان از بين رفتن مردگان به سبب فراموش شدن در جهان زنده‌ها و داستاني كه در نقطه عطفش باور معمول پيكساري در تغيير وضعيت يك پسر بچه را تبديل به آرامش يك مرده در جهان مرده‌ها، با پذيرش او توسط خانواده‌ زنده‌اش مي‌كند. و همچون هر كارتون الهام‌بخش ديگري از پيكسار، «كوكو» هم با تاثير مثبت روي تماشاگر، او را به آدمي بهتر و جهان را به جايي هيجان‌انگيزتر براي ماجراجويي بدل مي‌كند. اين بار با چاشني صداي گيتار، نياز عاطفي مُرده‌اي از ياد رفته، آرزوي هميشگي يك دختر براي ديدار با پدرش، و پسربچه‌اي عاشق زندگي و موسيقي كه سبب رسيدن و وصال آدم‌هاي مرده و زنده به يكديگر، در قالب يك افسانه/سنت مكزيكي مي‌شود.

درباره «پايان خوش» ميشاييل هانكه: چهل و خرده‌اي سال پيش و در نيمه اول دهه هفتاد ميلادي، لوييس بونوئل در اوج فهم و ادراكش از فيلمسازي و داستانگويي و نگاه انتقادي به زيست بورژوايي، دو فيلم با نام‌هاي «جذابيت پنهان بورژوازي» و «شبح آزادي» ساخت كه هم از بهترين نمونه‌هاي روايت يك داستان مدرن و پاره پاره (اپيزوديك) با حضور شخصيت‌هاي پرشمار هستند و هم از قابل توجه ترين مانيفست‌هاي تصويري در نگاه كنايي به مناسبات فرهنگي برآمده از روحيه و منش سرمايه‌داري در سينماي مدرن/هنري اروپا. فيلم‌هايي سرگرم‌كننده و خلاقانه كه جدي‌ترين موقعيت‌هاي انساني و بزنگاه‌هاي اخلاقي را با ريش‌خند بونوئل و لحن مالوف او به تمسخر مي‌كشند و با پيش كشيدن عادات غريزي و خوي بدوي تماشاگر، به جنگ با محدوديت‌ها و حماقت‌هاي منتج از تمدن اخته مي‌روند. ميشاييل هانكه چهار دهه بعد از فيلم‌هاي متهورانه بونوئل، با «پايان خوش» قصد داشته تا فيلمي بونوئلي در مواجهه با مدرنيسم امروزي و مصائب‌اش بسازد. اما حاصل كار به شدت نااميد كننده و قابل پيش‌بيني است. «پايان خوش» برخلاف ظاهر متفاوت‌نمايش، به سبب ساده‌انگاري در برخورد با پوچي و بدبيني بشر امروز و اتخاذ ديدگاهي قالبي در جمع‌بندي سويه‌هاي منحرف و خطرناك آدم‌هايش (از چَت بيمارگونه آدم‌ها تا پيرمرد قاتل و كودك وحشي) ماهيتي قراردادي مي‌يابد و چون تماشاگر قبلا فيلم‌هايي بهتر با اين رويكرد و مواجهه اخلاقي ديده، بدل به اثري ملال‌آور و خسته‌كننده مي‌شود. و هانكه در بدترين دوره فيلمسازي‌اش، با ارجاع به خود و احضار شخصيت اصلي فيلم قبلي‌اش «عشق»، ناخواسته بن‌بست تماتيك آن فيلم در رسيدن به ايده‌هاي ثانويه را تكرار كرده و ناتوان از تحليل و صورت‌بندي وضعيت پيش‌رويش همان انگاره‌هاي مرسوم محافل روشنفكرانه در نگاه انتقادي به وضعيت زيستي معاصر را برجسته مي‌كند. از طرف ديگر، فرم فيلم كه قرار است از طريق نمايش جزئيات مشوش و رفتارهاي خشونت‌آميزِ مجموعه آدم‌ها به ترسيم كليت مضطرب و انباشت سبعيت و بروز فاشيسم برسد، به تقليدي محافظه‌كارانه و متوسط از «روبان سفيد» مي‌ماند كه نه داراي كوبندگي آن فيلم در ترسيم آينده‌اي ترسناك است و نه جزئيات استتيك‌اش واجد طراوت و تازگي در كارنامه فيلمسازي هانكه مي‌باشد.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط











































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز