یادداشت پویان عسگری درباره ادگار رایت و فیلم جدیدش «بیبی درایور»

«بيبي درايور» همان «اسكات پيلگريم عليه جهان» است بدون احساس و خطر موجود در آن فيلم. فيلمي كه تماما براي نوجوان‌ها با حس زيبايي‌شناختي خام كه تحت تاثير بازي‌هاي كامپيوتري هستند، ساخته شده است. با فيلمنامه‌اي فاجعه كه حتي بديهي‌ترين قواعد و ملزومات داستانگويي را هم ناديده مي‌گيرد و حتي يك سكانس بيادماندني ندارد.
7فاز:
قصه‌هاي سَرِكاري
كوئنتين تارانتينوي بريتانيا. اين لقبي بود كه بعد از دو فيلم موفق «شان مردگان» و «هات فاز/پليس خفن» منتقدان و خوره‌هاي فيلم به ادگار رايت دادند. به دو دليل اين عنوان يا صفت كنار نام رايت نقش بست. دليل اول به علاقه رايت به سينما و مدل فيلمسازي «التقاطي» تارانتينو برمي‌گشت و دليل دوم كه اساسا تعيين كننده شكل فيلمسازي رايت است به ماهيت «خوره فيلم» بودن او بازمي‌گردد. فيلمسازي از تبار كارگردانان «نسل ويدئو» كه كار خود را از اوايل دهه نود آغاز كردند و عملا لحن و مود مسلط بر سينماي دهه نود را با ايده‌هايي تازه بوجود آوردند. فيلمسازاني كه خود نويسنده فيلمنامه فيلم‌هايشان بودند و منش و روحيه «پست‌ مدرن» مبتني بر ارجاع و اداي دين به فيلم‌هاي تاريخ سينما و فرهنگ عامه را بدل به پر تكرارترين اسلوب فيلمسازي در دهه نود كردند. فيلمسازاني همچون وس اندرسون، پل تامس اندرسون، الكساندر پين، كوين اسميت، تاد هينز و در راس همه‌شان كوئنتين تارانتينو. تمام اين فيلمسازان علاوه بر تسلط به تاريخ سينما و «خوره فيلم» بودن و برقراري روابط بينامتني با فيلم‌هاي تاريخ سينما يك خصلت مشترك ديگر هم داشتند. ويژگي‌اي كه در چند فيلم اول پشت «زرق و برق» و منطق موجه «استتيك» فيلم‌ها پنهان ماند و كمتر كسي به آن توجه كرد. اما در گذر زمان و افت تدريجي كارنامه اين فيلمسازان، مشخص شد كه آنها بجاي كسب تجربه در زندگي طبيعي انساني، دانش‌آموخته زيست جاري در فيلم‌ها هستند و شناخت‌شان از دنياي واقعي، عواطف انساني و زندگي آدميزاد كم و ناچيز است. بهترين فيلم‌هاي اين فيلمسازان در دو سه فيلم اول رقم خورده و بعد از آن به شكل نااميدكننده‌اي دچار تكرار و هجو خود شده‌اند. مقايسه «راشمور» با «هتل بزرگ بوداپست»، «شب‌هاي بوگي» با «مرشد»، «انتخابات» با «نبراسكا»، «امن» با «ميلدرد پيرس» و «پالپ فيكشن» با «هشت نفرت‌انگيز» مويد اين موضوع است و از دست خالي خالقين در ترسيم و پرداخت يك دنياي سينمايي تازه و خودبسنده در كارنامه‌شان خبر مي‌دهد. بعد از مشاهده دو فيلم آخر ادگار رايت «پايان دنيا» و «بيبي درايور» بايد رايت را هم در اين دسته قرار دهيم. فيلمساز مستعد و خوش‌ذوقي كه دو فيلم آخرش خالي از شور سينمايي و احساس فيلم‌هاي اوليه‌اش شده و شبيه به فيلمسازان نامبرده، او هم براي پوشاندن ضعف‌ و محدوديت‌هايش در داستانگويي، رو به افراط در مضاعف سازي صحنه‌هاي اكشن و صحنه‌هاي موزيكال در اجراي فيلم آورده. همانطور كه در چند ماه اخير همه جا صحبت از ابداع رايت در استفاده از موسيقي متن حين فيلمبرداري و در ميزانسن‌هاي «بيبي درايور» است و همه از كوريوگرافي خلاقه او سخن به زبان مي‌آورند. حتي گروهي از تماشاگران و منتقدان به شكل افراطي صحبت از مدل تازه‌اي از «فيلم موزيكال» در تلفيق با «فيلم دزدي» كرده و زبان به تحسين رايت گشوده‌اند. اما واقعيت اينجا است كه ابداع بي‌مزه و بي‌ثمر رايت به اين دليل كه اساسا باعث به وجود آمدن زمان‌هاي مرده در صحنه‌ها و اتلاف وقت تماشاگر مي‌شود يك ايده خام و مبتديانه است و به دليل اصل «بديهي» ضرورت تناسب ريتم فيلم با ريتم داستان، بي‌كاركرد و تزئيني جلوه مي‌كند.
 
ادگار رايت اولين فيلمش را همزمان با فيلمسازان مورد علاقه‌اش در آمريكا، در اواسط دهه نود ميلادي  و در بريتانيا ساخت. وقتي كه تنها بيست و يك سال بيشتر نداشت و فيلمي ارزان بنام «يك مشت انگشت» با اداي دين به نام شاهكار سرجو لئونه «يك مشت دلار» كارگرداني كرد. اما فيلم ارزان رايت را هيچ‌كس نديد و بايد يك دهه مي‌گذشت تا او مورد توجه قرار بگيرد. «شان مردگان» دومين فيلم رايت، روايتي تراژيك و هجوآميز از جهان «مردگان» مالوف جرج رومرو بود. داستان دو رفيق با بازي «سايمون پگ و نيك فراست» كه در موقعيتي نامنتظر و دهشتناك مورد حمله و هجوم زامبي‌ها قرار مي‌گرفتند و بايد در كل فيلم براي حفظ جان خود و وابستگان‌شان تلاش مي‌كردند. رايت سنت بارها تكرار شده «دو رفيق» در سينماي آمريكا در دهه هفتاد ميلادي را در دل يك آزمون پرمخاطره و سنگين «هارور/ترسناك»، بدل به معياري براي وفاداري و اعتماد در رابطه دوستانه كرد و از ترس به امنيت رسيد. سكانس پاياني فيلم كه دوست سالم براي دوست زامبي شده‌ي در حال بازي و محصور در قرنطينه، غذا مي‌آورد يكي از بهترين لحظات فيلم‌هاي رايت و سينماي هزاره سوم است. رايت در فيلم سوم «هات فاز/پليس خفن» مجددا با احضار سنت «دو رفيق» آنها را وارد يك فضاي اسرارآميز و ترسناك در يك شهر حاشيه‌اي كرد. در فيلمي كه لحظه به لحظه خطرناك‌تر بنظر مي‌رسد و تماشاگر خو گرفته به فضاي كمدي ابتداي فيلم را حسابي اذيت مي‌كند. رايت در «هات فاز/پليس خفن» با عنايت به فيلم كالت «مرد حصيري» رابين هاردي، قهرمانانش را وارد دسيسه شيطاني شهروندان شهر كرد و پگ و فراست را به نزاع با نمايندگان اهريمن فرستاد. از فيلم بعدي اما رايت مسيرش را عوض كرد و با جدايي از ياران خلاق و موثرش يعني سايمون پگ و نيك فراست، و رها كردن تم‌ها و مايه‌هاي بزرگسالانه فيلم‌هايش، بدل به فيلمسازي كه براي نوجوانان فيلم مي‌سازد، شد. رايت براي شروع به سراغ سري كاميك‌بوك‌هاي پر طرفدار «اسكات پيلگريم» رفت و براساس يكي از كاميك‌هاي اين مجموعه فيلمي به نام «اسكات پيلگريم عليه جهان» ساخت. فيلمي تازه و به روز كه كمتر كسي قدر داستان فانتزي و اسطوره‌اي‌اش را دانست. قصه رسيدن يك پسر به يك دختر بعد از هفت خوان و هفت مرحله. داستان از اين قرار بود كه مايكل سرا براي رسيدن به مري اليزابت وينستد، بايد با هفت عاشق قبلي او به شيوه بازي‌هاي كامپيوتري «فايت» مي‌كرد و شكست‌شان مي‌داد تا راهي مرحله بعد شود. از معدود فيلم‌هاي قرن بيست و يكم به همراه «لبه فردا» داگ ليمان و «جوخه انتحار» ديويد آير كه از امكانات بيانگري بازي‌هاي كامپيوتري در روايت يك فيلم سينمايي استفاده كرده‌اند و شكلي را سبب شده‌اند كه مختص خودشان است. اما استقبال سرد منتقدان و تماشاگران از «اسكات پيلگريم عليه جهان» باعث شد كه رايت دوباره سراغ دو دوست قديمي‌اش پگ و فراست برود و سومين فيلم از تريلوژي «دو رفيق» را اين بار در بزنگاه اتمام دنيا روايت كند. در فيلمي بنام «پايان دنيا» كه بجاي دو دوست، يك جمع و گروه دوستانه را مد نظر قرار داده و آنها را وارد صحنه‌ها و موقعيت‌هاي مخاطره‌آميز مي‌كند. اما «پايان دنيا» فاقد شور و طراوت دو فيلم قبلي، به تكرار بي‌دليل و خسته كننده آن دو فيلم مي‌مانست كه از فرط قابل پيش‌بيني بودن، به ورطه كسالت افتاده. فيلم نه تنها تهي از خطر و «ميستري» دو فيلم قبلي شده بود كه حتي در مقايسه با ديگر كمدي «آخرالزماني» سال 2013 يعني «اين پايان كار است» سث روگن و اوان گلدبرگ هم بيش از حد محافظه‌كارانه، اخته و پيرمردي بنظر مي‌رسيد.
 
ستايش‌هاي منتقدان و تماشاگران انگليسي زبان از «بيبي درايور» اين انتظار را به وجود آورد كه رايت دوباره به دوره خلاقه ابتداي كارنامه‌اش بازگشته و بايد انتظار فيلم ويژ‌ه‌اي از او داشته باشيم. اما حاصل بعد از اين همه انتظار و صبر، به شدت نااميدكننده است. البته «بيبي درايور» بعنوان بدترين فيلم، اثر ويژه‌اي در كارنامه رايت محسوب مي‌شود و اسباب دلسردي طرفدارانش را فراهم مي‌آورد. بعبارت بهتر «بيبي درايور» همان «اسكات پيلگريم عليه جهان» است بدون احساس و خطر موجود در آن فيلم. فيلمي كه تماما براي نوجوان‌ها با حس زيبايي‌شناختي خام كه تحت تاثير بازي‌هاي كامپيوتري هستند، ساخته شده است. با فيلمنامه‌اي فاجعه كه حتي بديهي‌ترين قواعد و ملزومات داستانگويي را هم ناديده مي‌گيرد و حتي يك سكانس بيادماندني ندارد. رايت هر چقدر در فيلمسازي كارگردان مستعد و با ايده‌اي بنظر مي‌رسد در نوشتن فيلمنامه همچون يك نوجوان نابالغ در فهم، تشخيص و بكار بردن تكنيك‌هاي فيلمنامه‌نويسي مبتديانه و ساده‌انگار عمل مي‌كند. وراي مسير سريال‌گونه داستان كه «بي‌هدف» هيچ چشم‌اندازي ترسيم نمي‌كند و وقوع هر اتفاقي را محتمل مي‌داند، در بزنگاه‌ها و نقاط عطف فيلمنامه با تصميمات خنده‌دار رايت مواجه مي‌شويم كه ناخواسته از تماشاگر مي‌خواهد فيلم را جدي نگيرد و بعنوان يك تجربه «يكبار مصرف» با آن مواجه شود. تصميماتي از قبيل شكل‌گيري بحران در «پرده آخر» فيلمنامه بواسطه كشتن بي‌منطق پليس‌ها توسط جيمي فاكس، و پيامد آن لو رفتن نوار كاست‌هاي انسل الگورت و بي‌اعتماد شدن كوين اسپيسي به او. بدتر از اين دو ايده، صحنه برخورد تصادفي پسرك داستان با مامور بانك، حين دزدي است و روايتي كه زن در دادگاه از حس انسان دوستي پسرك ارائه مي‌دهد! مقايسه «بيبي درايور» با «نگهبانان كهكشان» جيمز گان بعنوان يكي از بهترين محصولات عامه‌پسند سينماي آمريكا در هزاره سوم به تماشاگر نشان مي‌دهد كه يك فيلم سرگرم‌كننده هاليوودي بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد. هر دو فيلم داستان پسراني را روايت مي‌كنند كه در كودكي مادر و خانواده خود را از دست داده‌ و در واكنش به يك جهان فانتزي و موسيقي پناه برده‌اند. در فيلم جيمز گان اما احساس و فيكشن و خطر واقعي است و تماشاگر نگران شخصيت‌هاي حتي غير انساني همچون «گروت» مي‌شود. اما در «بيبي درايور» هيچ شخصيتي شكل نمي‌گيرد و آدم‌ها فاقد هر نوع حساسيت و حس انساني هستند. شبيه به يك ماشين پر سرعت كه ويراژ مي‌دهد و ويران مي‌كند اما هيچ صدايي از آن در نمي‌آيد. ماشيني كه متظاهرانه و خام‌دستانه، دود حجيم خارج شده از اگزوز را به صداي طبيعي «دور موتور» ماشين و هيجان برآمده از آن ترجيح مي‌دهد.
پويان عسگري
نظرات
شروين سه شنبه 25 مهر 1396 درباره نگهبانان کهکشان 2 هم بنويسيد
-5 0
پاسخ

رضا چهارشنبه 26 مهر 1396 احسنت.
انقد تعريف کردن که با کلي ذوق و شوق نشستم پاي فيلم و همينطور که در يادداشت اومده به شدت نتيجه نااميدکننده بود.
-14 2
پاسخ

mehrsaa جمعه 28 مهر 1396 با احترام به نظرتون ولي به نظرم بيبي درايور چندين ژانر رو کنار هم گذاشته. کمدي موزيکال اکشن. و تنها فيلميه که مي بينم نه تنها قوي اين ژانر ها رو کنارهم مي ذاره بلکه هر ژانر رو هم به خوبي در مياره.اين فيلم شکست کليشه هاي سينماييه
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز