سینمای دهه‌ی 70 آمریكا به روایت جاناتان كرشنر - بخش بیست و نهم: نشویل (قسمت دوم)

ترانه‌ي «آسوده‌ام»، به خاطر چگونگي حركت دوربين، مطالعه‌ي جمعيت حاضر، و نشان‌دادن اين‌كه چگونه چهار زن مختلف هر يك فكر مي‌كنند كه تام (كارادين) اين ترانه را اختصاصا براي آن‌ها مي‌خوانَد به درستي مشهور شده است.
7فاز: مايه‌ي نگراني‌ام نيست: فيلم آلتمن توضيح تلويحي درباره‌ي مسائل نژادي و جنسيتي را هم پيش مي‌كشد. لينيا (تاملين) در ازدواجي بدون ‌عشق و علاقه گير افتاده؛ او كه در انتخاب بين روياها و مسووليت‌هايش مردد است، براي قرار ملاقاتي با تام (كارادين)، خانه و بچه‌هايش را ترك مي‌كند اما ثبات اين خانه‌ را به خطر نمي‌اندازد. باربارا جين تحت سيطره‌ي شوهر/مدير برنامه‌هايش (با بازي آلن گارفيلد كه همان جوش و خروش ترساننده و تمام و كمالي را وارد نقش كرده است كه قبلا در «مكالمه» به معرض نمايش گذاشته بود) است. و تامي براون (تيموتي براون) جايگاه‌اش را به عنوان خواننده‌اي سياه‌پوست در انجمن سفيدپوست درك كرده است؛ مردي كه به ظاهر محترم اما در عمل حقير شمرده شده كه اين تحقير را مي‌توان در رفتار‌هاي گستاخانه‌ي بَدمَست‌هاي آشوبگر يا برخوردهاي تلويحي دوستان صوري‌اش ديد. (يكي از استثناها در صحنه‌ي مسابقه‌ي اتومبيل‌راني است كه هيون (كه ظاهرا حواس‌اش هم جمع نيست) به تامي هندوانه تعارف مي‌كند). 
همان‌طور كه اين شخصيت‌پردازي‌ها نشان مي‌دهند، گرچه نشويل فيلم جاه‌طلبانه‌اي است كه حرف‌هاي مهمي براي گفتن دارد اما مراقب لحظات كوچك و معني‌دار در زندگي‌هاي شخصيت‌هايش هم هست. آلتمن با سبك رها از قيد و بندش، بيش از همه به خاطر دقتِ كمپوزيسيون‌هايش شناخته شده نيست اما دو سكانس «كشف شخصيت» در فيلم وجود دارد كه او را به عنوان استادي در اين زمينه نشان مي‌دهد. اولي، استفاده‌ي حساب‌شده‌ و درخشان سينمايي در سكانس چهار دقيقه‌اي كليساست. حدود نيمي گذشته از زمان فيلم گذشته است كه آلتمن تمام آدم‌هاي محلي‌ (كه هيچكدام از غيربومي‌ها نيستند) را در حال حضور به هم رساندن در مراسم مذهبي يكشنبه نشان مي‌دهد. چهار مراسم مختلف نمايش داده مي‌شوند و اين كه كدام شخصيت‌ها (و همراه چه كسي) در چه مراسمي حاضر مي‌شوند چيزي درباره‌ي هركدام‌شان به ما مي‌گويد: براي مثال لينيا و شوهرش دِلبرت (ند بيتي) به كليساهاي مختلف مي‌روند؛ ليدي پِرل (باكسلي) در يك مراسم عشاء رباني كاتوليك حاضر مي‌شود؛ هيون هميلتون فروتنانه همراه بقيه در گروه كُر قرار مي‌گيرد؛ اولين نشانه از اين كه شايد واقعا به برخي چيزهايي كه مي‌گويد باور دارد. با توجه به آنچه كه گفته شد، آلتمن دوازده شخصيت را در چهار محل در طول تنها چند دقيقه نشان مي‌دهد و اطلاعاتي درباره‌ي هر كدام‌شان - درباره‌ي اعتقادات‌شان، روابط‌‌شان، و درباره‌ي تفاوت آن‌هايي كه عضو انجمن نشويل هستند و آن‌هايي كه صرفا مسافران گذري- فاش مي‌كند.
سكانس دوم، حول اجراي دو ترانه در Exit/In (يكي از محل‌هاي اجراي موسيقي در شهر نشويل)، ارتباط نزديك‌تري با شخصيت‌هاست. عرضه‌ي ترانه‌ي دوم، «آسوده‌ام»، به خاطر چگونگي حركت دوربين، مطالعه‌ي جمعيت حاضر، و نشان‌دادن اين‌كه چگونه چهار زن مختلف هر يك فكر مي‌كنند كه تام (كارادين) اين ترانه را اختصاصا براي آن‌ها مي‌خوانَد به درستي مشهور شده است. در اين قطعه‌ي كوتاهِ مشهور، آلتمن به آرامي روي لينيا متمركز مي‌شود كه عميقا تحت تاثير اين اجرا قرار گرفته، و دوربين ميزان واقعي فداكاري‌هايي را كه او در زندگي‌اش متحمل شده است فاش مي‌كند. چيزي كه كمتر درباره‌اش صحبت‌شده اما به همان اندازه قابل توجه است، اتفاقات پيرامون ترانه‌ي اول -«از وقتي كه رفتي، قلب‌ام شكسته»- است كه توسط گروه سه نفره‌ي تام، بيلي و مري كه در حال جدا شدن هستند اجرا‌ شده است. اين گروه در حال فروپاشي‌ست. تام مي‌خواهد فعاليت حرفه‌اي‌‌اش را به تنهايي ادامه دهد. ازدواج بيل (آلن نيكولز) و مري (كريستينا رِينز) با مشكلات جدي روبروست. در حقيقت مري با تام رابطه داشته و شديدا به او علاقه‌مند است. اين منتهي به صحنه‌ي دردناكي مي‌شود كه اوپال به گونه‌اي زننده اعلام مي‌كند كه «او» و تام با هم رابطه داشته‌اند. با حضور بيلي و ديگران سر ميز، مري كار چنداني نمي‌تواند بكند جز اين كه غرق در غم رو برگردانَد و دست‌اش را جلوي دهان‌اش بگيرد. تنها دوربين و مخاطب فيلم‌ به احساسات مري دسترسي دارند. چند لحظه‌‌ي بعد، تام هم‌گروهي‌هايش را براي ملحق شدن به صحنه فرا مي‌خواند (او از آن‌ها به عنوان هم‌گروهي‌هاي سابق ياد مي‌كند). بيل و تام ‌همان‌طوري ترانه‌ را مي‌خوانند كه هميشه خوانده‌اند اما براي مري كه قلبش شكسته «شده» است، جملاتي از ترانه مثل «آن مَرد هر آن‌چيزي ا‌ست كه هميشه خواسته‌ام/ چرا از من دوري كرد» معناي جديدي پيدا مي‌كنند. وقتي مري به چشم‌هاي تام نگاه مي‌كند، ارتباط نزديك با چيزي كه اين شخصيت تجربه‌اش‌ كرده، واقعيت خودش را درون داستان خلق مي‌كند.
تمامِ وقت و انرژي‌هايي كه براي پرداختن به اين نكات ريز در خطوط داستاني ناهمخوان صرف ‌شده‌اند، تاثير همه‌جانبه‌ي صحنه‌ي پاياني فيلم را تشديد مي‌كنند؛ نشويل تمام 24 بازيگر اصلي را براي كنسرت و رقابت انتخاباتي‌اي كه فيلم را تمام خواهد كرد در پانتِنون گرد هم مي‌آورد. در اين لوكيشن پاياني، آلتمن سه انتخاب مي‌كند كه هر كدام‌شان انتظاراتِ نهادينه‌شده در مخاطب را براي بازنگري به چالش مي‌كشند و هيچ‌كدام‌شان دمِ‌دستي‌ترين انتخاب ممكن در چنين موقعيت دشواري نيستند. اول اين‌كه مشخص مي‌شود قاتل، آن سربازي كه باربارا جين را در سرتاسر فيلم تعقيب كرده بود نيست؛ اين سرباز در واقع يك فرشته‌ي نگهبانِ صادق (هرچند ناكام) است كه نگاه به سربازان امريكايي در آن زمان اين‌گونه نبود. دوم اين كه هيون هميلتون – چه كسي فكرش را مي‌كرد؟- هنگام شليك گلوله‌ها رفتار قهرمانانه‌اي از خودش نشان مي‌دهد. او كه به شدت مجروح شده، نه به خود كه به ديگران فكر مي‌كند و به جمعيت دستور مي‌دهد نظم را حفظ كنند. آخر اين كه (و بحث‌برانگيزتر از دو مورد قبل)، نشويل مثل بسياري از فيلم‌هاي دهه‌هفتاديِ زخم‌خورده از جنگ، با يك ترور تمام مي‌شود؛ اما اين بار با ترور آدمِ «اشتباهي»: نَه ترور كانديدا كه ترور خواننده. بسياري از اين انتخاب آلتمن برآشفته شدند - تيوكس‌بري ابتدا با آلتمن عليه اين اقدام مشاجره كرد و پالي پلات كه طراح صحنه‌ي فيلم بود به نشانه‌ي اعتراض كنار كشيد- و بقيه هم (هنوز چند سالي تا ترور جان لنون مانده بود) چنين پاياني را «منطقي» نديدند. از نقطه‌نظر آلتمن، جواب اين سوال كه «چرا خواننده را مي‌كُشي؟» در خودِ سوال هست: «همه تصور مي‌كردند كه اين كانديداي سياسي است كه كشته خواهد شد، چون چيزي است كه مي‌توانيم بپذيريم؛ مي‌توانيم قبول‌اش كنيم. اما آن مَرد به سرگرمي‌ساز شليك كرد و ما نمي‌دانيم چرا؛ اين چيزي بود كه به آشفتگي‌ حاكم بر امريكا در دوران دويستمين سالگرد تولدش نزديك‌تر بود».
در بحبوحه‌ي اين آشوب، هيون هميلتون جمعيتِ وحشت‌زده را شماتت مي‌كند و با دادن ميكروفون به آلباكِركي -زني خانه‌دار در جستجوي ستاره‌شدن (با بازي باربارا هريس)- مصرانه از جمع حاضر مي‌خواهد آواز بخوانند. آلباكركي كه در سرتاسر فيلم در جستجوي چنين شانس بزرگي بوده است موقعيت برايش فراهم مي‌شود و هر چند ابتدا نامطمئن به نظر مي‌رسد اما خيلي زود با اجرايي پرشور از ترانه‌ي محبوبِ تام، بيلي و مري، «مايه‌ي نگراني‌ام نيست»، جمعيت را رهبري مي‌كند. دوربين براي آخرين بار زندگي‌هاي تكه‌تكه‌شده‌ي گروه بازيگران را ضبط مي‌كند كه هر كدام‌‌ تعبيري از آن‌چه اخيرا شاهد بوده‌اند دارند، به مسيرهاي جداگانه‌شان تقسيم مي‌شوند، و ديگر با جذابيت‌هاي فريبنده‌ي كنسرت، كمپين سياسي يا جاذبه‌ي ستاره‌بودنِ باربارا جين به هم وصل نيستند. هر آنچه كه باقيمانده، جمعيت انبوهي از مردم «واقعي» نشويل است كه با وعده‌ي يك كنسرت آزاد، جذب اين لوكيشن شده‌اند. آن‌ها براي خواندنِ «شايد بگي آزاد نيستم/ اما اين مايه‌ي نگراني‌ام نيست» با هم متحد مي‌شوند و [دوربين] آلتمن [در لانگ‌شاتي از جمعيت] به عقب حركت مي‌كند تا بر پرچم بزرگ امريكا، و بعدش بر آسمان، تاكيد كند. اين ترانه روي عنوان‌بندي پاياني ادامه پيدا مي‌كند. اين به چه معناست؟ آيا ترجيع‌بندي‌ است در نكوهش طبقه‌ي متوسطِ ساده‌انگار امريكا كه نسبت به وحشت پيرامون‌اش بهت‌زده و به‌سان مُرده‌اي متحرك است؟ يا اين ترجيع‌بند، خوش‌بينانه‌تر است و قابليتِ بازيابيِ جمعي در مواجهه با تراژدي و زمانه‌هاي سخت را مطرح مي‌كند؟ هر دوي اين خوانش‌ها از فيلم قابل قبول هستند. آلتمن يك تعبيرِ به درستي مبهمِ دهه‌هفتادي را مطرح مي‌كند: او اين پايان را «هم مثبت و هم منفي تلقي مي‌كند». اما چنين اظهار نظري از آلتمن كه معمولا بدبين است مايه‌ي شگفتي ا‌ست.
اردوان شکوهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز