یادداشت پویان عسگری درباره «بیمار بزرگ» مایكل شوالتر و «بادی دابل» برایان دی‌پالما

«بيمار بزرگ» مايكل شوالتر: يكي از بهترين كمدي‌هاي گزنده/تلخ آمريكايي در ساليان اخير و يادآور لحنِ «آني هال» وودي آلن در پرداخت گس و غمگين يك رابطه عاشقانه. تلفيقي از قصه پريان پُر احساس هندي با ساختار كمدي رمانتيك آمريكايي.
7فاز:
«بيمار بزرگ» مايكل شوالتر:
يكي از بهترين كمدي‌هاي گزنده/تلخ آمريكايي در ساليان اخير و يادآور لحنِ «آني هال» وودي آلن در پرداخت گس و غمگين يك رابطه عاشقانه. تلفيقي از قصه پريان پُر احساس هندي با ساختار كمدي رمانتيك آمريكايي در داستاني كه با برجسته كردن تفاوت‌هاي مليتي و نژادي سبب بوجود آمدن بحران بين زوج ناجور فيلم مي‌شود. «بيمار بزرگ» به كارگرداني مايكل شوالتر و فيلمنامه خودزندگي‌نامه كميل نانچياني و اميلي گوردون، موقرترين و پخته‌ترين كمدي برآمده از چرخه كمدي‌هاي گستاخانه و هنجارشكن جاد آپاتو در دو دهه اخير است. فيلمي بغايت تلخ و شيرين در لحن و مود، با بازي‌هاي بيادماندني، كستينگي عالي و فيلمنامه‌اي خوب و قابل توجه. ري رومانو و هالي هانتر در نقش پدر و مادر دختر (زو كازان) درخشان هستند و تصوير پيچيده، متناقض و بسيار شعورمندي از مفهوم كاپل/والدين ارائه مي‌دهند. «بيمار بزرگ» در اين سال‌هاي محنت زده هاليوود به زنده كردن يك ژانر مرده مي‌ماند. سال‌ها بعد از كمدي رمانتيك‌هاي ماندگاري همچون «وقتي هري سالي را ملاقات كرد» راب راينر و نورا افرون، «زن زيبا» گري مارشال، «چهار عروسي و يك تشييع جنازه» مايك نيوئل و ريچارد كرتيس، «ناتينگ هيل» ريچارد كرتيس و راجر ميشل، و سرآمد همه‌شان دو شاهكار جيمز ال بروكس «اخبار تلويزيون» و «بهترين شكل ممكن»، و پس از يك دهه فقر مطلق در اين ساب ژانر دوست داشتني و پر طرفدار سينماي كمدي، يك كمدي رمانتيك خيلي خوب ساخته شده كه در آينده بعنوان فيلمي «كالت» بخاطر آورده خواهد شد. بارها بهتر از كمدي متوسطي همچون «عروس يوناني چاق گنده من» جوئل زوئيك و فيلم‌هاي مشابه كه با همنشيني دو فرهنگ متضاد به دنبال رسيدن به كمدي و احساسات عاشقانه بودند.
«بيمار بزرگ» را ببينيد و از سادگي حساب شده و تواضع موقرش در بيان يك داستان عاشقانه لذت ببريد. فيلمي كه قلب را به تپش مي‌اندازد، چشمان آنها كه حساسيت عاطفي بالا دارند را تَر مي‌كند و داستانگويي جذاب «فيلم آمريكايي» در يكي از بهترين فرم‌هايش (كمدي رمانتيك) را به رخ تماشاگر مي‌كشد.
 
«بادي دابل» برايان دي‌پالما: در بررسي‌هاي انتقادي و بازخواني آثار برايان دي‌پالما، همواره توافق جمعي منتقدان بر آن بوده كه «خواهران»، «كري»، «تركيدن» و «شبح بهشت» بهترين فيلم‌هاي او هستند. از طرف ديگر در «فرهنگ عامه» هم عموما دي‌پالما را با «صورت زخمي»، «تسخيرناپذيران» و «شيوه كارليتو» بخاطر مي‌آورند. «خوره فيلم»‌ها هم انتخاب‌شان، فيلم‌هاي به لحاظ روايي ناقص اما از جهت اجرايي برآشوبنده دي‌پالما است؛ «فيوري»، «درسد تو كيل» و «ريزينگ كين». فيلم‌هايي كه از نظر شوك‌هاي مالوف دي‌پالمايي و نمايش خشونت در اوج كارنامه او قرار مي‌گيرند. اين ميان اما كمتر كسي براي «بادي دابل» هورا مي‌كشد. فيلمي خاص و تك‌افتاده در كارنامه كارگردانش كه نه انسجام روايي و كمال بصري «كري» و «تركيدن» را دارد و نه مانند «درسد تو كيل» به حداعلاي توانايي دي‌پالما در كارگرداني صحنه‌هاي قتل و جنايت دست مي‌يابد. دي‌پالما «بادي دابل» را در اواسط دهه هشتاد ساخت. در روزگاري كه عرصه براي ساخت فيلم‌هايي با روحيه «دهه هفتادي» از سوي هاليوود «بي‌خطر» آن سال‌ها تنگ شده بود و فيلمسازاني مانند او، مارتين اسكورسيزي و مايكل چيمينو، به سختي امكان ساخت فيلم‌هاي شخصي داشتند. اما همان‌طور كه مارتي «ديروقت» را ساخت و چيمينوي فقيد «سال اژدها»، برايان دي‌پالما هم از خلال فيلم‌هاي قراردادي، به ساخت خاص‌ترين فيلمش «بادي دابل» نائل شد. جايي كه او همچون اكثر فيلم‌هايش با اقتباس از صحنه‌ها و تم‌هاي هيچكاكي، جهان «راديكال»ش را بنا مي‌كند. با تمركز بر «سرگيجه»، «پنجره عقبي» و «رواني». با اين تفاوت كه برخلاف فيلم‌هاي هيچكاك، آن تم‌ها در قاموس و ساختاري «آشغال/پَست» خود را باز مي‌نمايانند. در رويكردي يادآور ژان لوك گدار در دهه شصت ميلادي كه تم‌هاي مسلط سينماي «كلاسيك آمريكا» را بدل به ايده‌هايي خودآگانه‌، با ماهيت «ستايش و انتقاد» از منبع الهام مي‌كرد. مفاهيم والاي در ظاهر ستايش‌آميز از سينماي «كلاسيك آمريكا» در دستان گدار بدل به «امر پست» مي‌شدند و او بعنوان يك عاشق خودآگاه، در هر فيلم از عشق‌ش انتقام مي‌گرفت و بعبارت بهتر آن را به «لجن» مي‌كشيد. مهمترين فيلم گدار با اين روحيه «دسته جداگانه» است.
«بادي دابل» ديرياب، «دسته جداگانه» كارنامه دي‌پالما است. همنشيني كليشه‌هاي «پست» در جهاني اسرارآميز و ضد «معنا»، كه با پس زدن قراردادهاي معمول داستانگويي آمريكايي، به نهايت «مصنوع» و «فساد» دست مي‌يابد. با حضور شگفت‌انگيز ملاني گريفيث كه در حكم «مغناطيس» اين جهان «سخت‌فهم» است. يك لكاته‌ي «اثيري» يا «گربه» اين سرزمين عجايب كه «بادي دابل» نام دارد.
پويان عسگري
نظرات
علي ستاري سه شنبه 2 آبان 1396 مرسي
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط











































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز