سینمای دهه‌ی 70 آمریكا به روایت جاناتان كرشنر - بخش بیست و پنجم: تریلر پارانوئید، «سه روز كندور»

تريلر پارانوئيد يك ساب‌ژانر مشخصا دهه‌هفتادي است كه ريچارد نيكسون پايه‌اش را ريخت. «سه روز كندور» (1975) ساخته‌ي سيدني پولاك با ساختارشكني‌ها از اعتماد كه در سطوح جهاني، ملي و شخصي اتفاق مي‌افتاد، نمونه‌اي از اين دسته فيلم‌هاست
7فاز: تريلر پارانوئيد يك ساب‌ژانر مشخصا دهه‌هفتادي است كه ريچارد نيكسون پايه‌اش را ريخت. «سه روز كندور» (1975) ساخته‌ي سيدني پولاك با ساختارشكني‌ها از اعتماد كه در سطوح جهاني، ملي و شخصي اتفاق مي‌افتاد، نمونه‌اي از اين دسته فيلم‌هاست. همان‌طور كه في داناوي از خواندن فيلمنامه در خاطرش مانده است: «توسعه‌ي داستان به گونه‌اي بود كه انگار حال و هواي كشور بعد از واترگيت را مجسم كرده است». آن داستان كه درك كامل آن به صرفِ يكبار تماشا غيرممكن است (همان‌طوري كه يك تريلر پارانوئيد بايد باشد: سخت براي دنبال‌كردن در تماشاي اول، اما نفس‌گير در ديدارهاي مجدد)، اقدامات متهورانه‌ي جو ترنر (رابرت ردفورد) را دنبال مي‌كند؛ يك انسان متفكر و اهل كتاب كه از قضا براي سازمان سيا كار مي‌كند؛ نَه به عنوان يك جاسوس كه يك «كتاب‌خوان». او يكي از اعضاي گروهي كوچك از كارمنداني است كه اغلب مطالب منتشر شده در جهان را مشتاقانه مي‌خوانند و در جستجوي ايده‌هاي جديد، لو رفتن احتمالي فعاليت‌هاي سي.آي.اِي و ارتباطات پنهاني شبكه‌هاي جاسوسي شناخته‌شده و شناخته‌نشده هستند. به گونه‌اي توضيح‌ناپذير، تمام واحد ترنر به استثناي خود او توسط گروهي از آدمكش‌هاي حرفه‌اي كشته مي‌شوند. «سه روز كندور» از همان‌جا شبيه به يك «تعقيب دوگانه‌ي» كلاسيكِ هيچكاكي بسط پيدا مي‌كند: ترنر كه تحت تعقيب آدمكش‌ها و مظنون به جنايت است بايد معما را به عنوان تنها راه چاره براي نجات خودش حل كند. و سرانجام هم با پرده‌برداشتن از «يك سي.آي.اي درون سي.آي.اي» كه برنامه‌هايي براي كنترل حوزه‌هاي نفتي خاور ميانه دارد، همين كار را مي‌كند. 
«سه روز كندور» يك فيلم دهه‌هفتادي است كه بيشتر، المان‌هاي يك محصول كلاسيك هاليوودي را دارد. براي مثال فيلم در لوكيشن فيلمبرداري شده اما تصوير بسيار تر و تميز است، و رومانس بين ردفورد و داناوي به يك ماجراي عاشقانه‌ي سُنتيِ چشم‌نواز گرايش دارد. اين‌ها بازتاب دوگانگي‌هاي كارگردان و باريگر اصلي فيلم هستند: پولاك كه فعاليت‌اش را با ساخت چند فيلم كه متاثر از موج نو بودند شروع كرد اما عمدتا با بودجه‌هاي بالا و ستاره‌هاي بزرگتر فيلم ساخت، و رابرت ردفورد، فوق ستاره‌‌اي كه به هر حال جذب اين مواد داستاني پيرامون كشف حقيقت شد. اما «سه روز كندور» به درستي در پانتئون فيلم دهه‌هفتادي قرار مي‌گيرد و پولاك و ردفورد در فراهم آوردنِ فضايي هر چه بيشتر آكنده از پارانويا نقش مهمي داشتند. پيش‌نويس اوليه‌ي لورنزو سمپل جونيور خطوط اصلي مواد داستاني مرجع را دنبال كرد كه بيشتر يك داستان خطي با لايه‌هاي كمتري از افشاگري بود. بازنويسي ديويد ري‌فيل بر اين مواد داستاني رتوش كشيد و مخصوصا نقش ديالوگ را پر رنگ‌تر كرد (كه در اين زمينه مهارت داشت). در حالي‌كه هم سمپل و هم ري‌فيل در ارتقاي مواد داستاني نقش چشمگيري داشتند (سمپل داستان را به نيويورك منتقل، رابطه‌ي رمانتيك را تقويت، و تمركز دراماتيك را تشديد كرد؛ ري‌فيل در نوشتن بسياري از ديالوگ‌هاي محشر فيلم نقش داشت)، اين پولاك (و ردفورد) بودند كه مواد داستاني را وارد قلمروي فيلم دهه‌هفتادي كردند.
اين حساسيت با اِعمال تغييرات در شخصيت‌هاي مختلفي كه در كتاب به گونه‌اي متفاوت يا توسعه‌نيافته بودند و با تاكيد روي ابهام اخلاقي و طيف‌هاي پيچيده‌ي خاكستري‌اي كه بر واقعيت‌هاي ساده‌ي سياه‌وسفيد ترجيح داده مي‌شوند، برجسته مي‌شود. مهمترينِ اين تغييرات در مورد ژوبر (مكس فن‌سيدو) است. ژوبر در كتاب يك شخصيت منفي گستاخ و پس‌زننده‌ي تك‌بعدي است كه هيچ‌گونه انعطافي ندارد. او در فيلم - در تضاد با كتاب- باهوش، كاريزماتيك و حتي قدري دوستانه است. پولاك به خاطر مي‌آورد: «ما شروع كرديم به پي‌‌ريزي مردي كه غيراخلاقي‌بودن‌اش در برابر اخلاقيات سي.آي.اي رنگ مي‌باخت. شخصيت فن‌سيدو يك «آدم بدِ صادق» است كه من هميشه به يك «آدم خوبِ دروغگو» ترجيح‌اش داده‌ام». البته كه اين به معني تاييد اين شخصيت –يك‌آدم‌كش‌قراردادي- نيست اما جذابيت انكارنشدني‌اش از جنس ابهام دهه‌هفتادي است. ديگر شخصيت‌هاي پيچيده‌ي فيلم جان هاوسمَن در نقش واباش، مدير سي.آي.اي، و كليف رابرتسون در نقش هيگينز، رابط اصلي ترنر با سي.آي.اي در طول فرارش هستند. واباش تفاوت بين دهه‌ي 70 و دهه‌ي 30 را خيلي خوب درك مي‌كند و «دل‌اش براي شفافيت دهه‌ي 30 تنگ مي‌شود»؛ هيگينز فردي است متعلق به سازمان؛ او نهايت تلاش خود را مي‌كند و به كاري كه مي‌كند باور دارد (و همان‌طور كه پولاك تاكيد مي‌كند، فيلم به اين شخصيت يك «تريبون» مي‌دهد و هيگينز در انتهاي فيلم مجاز به سخنراني‌اي مي‌شود كه به گونه‌اي تاثيرگذار بيان‌كننده‌ي موقعيتش است). البته هيچ چيز جلودار واباش در هدايت ماهرانه‌ي هيگينز در طراحي قتل يكي از خودي‌ها براي سرپوش‌گذاشتن به كل اين ماجراي اسفناك كه دامان سازمان را گرفته است، نيست. 
قطب شرِ بدون ابهام در داستان فيلم پيمان‌شكنان سي.آي.اي هستند كه فعاليت درون‌سازماني دارند (دوباره، توطئه‌‌اي از شبكه‌ي فريبِ درهم‌تنيده كه در كتاب نيست). به طور مشخص، ويكس رئيس بخش ترنر كه براي كشتن كندور (اسم رمز ترنر) به نيويورك مي‌آيد و در عوض سام، دوست ترنر، را مي‌كشد تجسمي از تاريك‌ترين كابوس‌هاي فيلم است. ويكس بعد از اين كه مي‌فهمد سام، همسرش و ترنر در دوران دانشگاه با هم دوست بودند از سام مي‌پرسد: «همسرت قبلا با كندور رابطه داشته؟» نكته‌ي‌ طعنه‌آميزي كه در ادامه‌ي فيلم تلويحا بيان مي‌شود اين است كه پاسخ سوال ويكس مثبت است. اين از نظر ويكس طبيعي است و همين‌طور از نظر فيلم كه هيچگاه از تامل در كشف موضوع اعتماد فروگذاري نمي‌كند. پيش از آن‌كه اوضاع آشفته شود، ترنر در توضيح اين كه «چرا از كار كردن براي سي.آي.اي كاملا راضي نيست» به مقام بالاترش مي‌گويد: «آدم‌هاي خيلي كمي هستن كه واقعا به‌شون اعتماد دارم». پولاك همان زمان توضيح داد: «سعي كردم تا آن‌جا كه مي‌توانم به اعتماد، سوء‌ظن و پارانويا بپردازم. اتفاقي كه دارد در اين كشور مي‌افتد اين است كه تمام سازمان‌هايي كه با باور به مقدس‌بودن‌شان بزرگ شدم حالا شروع به ريزش كرده‌اند».  
سبك بصري پولاك روي اين مضامين متمركز مي‌شود و (مثل آلن جي. پاكولا در «تمام مردان رئيس‌جمهور) به مانيومنت‌ها و آيكون‌ها ارجاع مي‌دهد تا روي تضاد بين شمايل‌هاي ايده‌آل‌ ملي‌ و عمق فسادي كه كشور در ورطه‌اش افتاده است تاكيد كند. در نيويورك، پُل بروكلين و نيم‌سايه‌ي ساختمان‌هاي مركز منهتن به كرات نشان داده مي‌شوند (و ميدتاونِ نمادين، آشكارا از پنجره‌ي دفتر هيگينز در مركز تجارت جهاني ديده مي‌شود). قتل‌هاي چندگانه در پايتخت به گونه‌اي طراحي شده‌اند كه واشنگتن‌مانيومنت و لينكلن‌مموريال در پس‌زمينه نمايان باشند و اين تصادفي نيست. اين‌ها نماهاي پيچيده‌اي بودند كه تلاش زيادي براي گرفتن‌شان شد. پولاك در همكاري‌اش با فيلمبردار فيلم، اوون روئيزمن، هر وقت توانست سراغ عدسي‌هايي با فاصله‌ي كانوني بيش از حد رفت تا به فيلم حس «چشم‌چرانانه» بدهد، كه انگار تماشاگران با بسط داستان در حال كشف اطلاعاتِ سري درباره‌‌ي فعاليت‌هاي سي.آي.اي هستند. 
«سه روز كندور» با پايان بازش مثل يك فيلم دهه‌هفتادي هم تمام مي‌شود. هيگينز با اشاره به داستاني كه ترنر به اميد فاش‌شدن اعمال سي.آي.اي و قدري جلب حمايت به نيويورك‌تايمز داده است به ترنر هشدار مي‌دهد: «مي‌توني پياده راه بري اما اگه اونا چاپش نكنن تا كجا مي‌توني ادامه بدي؟» ترنر با قدري ترديد جواب مي‌دهد: «اونا چاپش مي‌كنن». پاسخ دندان‌شكنانه‌ي هيگينز آخرين جمله‌ي فيلم است: «از كجا مي‌دوني؟»؛ تصوير پاياني فيلم، ترنر را نشان مي‌دهد كه نگران و نامطمئن به پشت سرش نگاه مي‌كند.
اردوان شکوهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز