دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش دوم: دهه هشتاد - دروازه بهشت

7فاز: درنتيجه من مي‌گويم كه دروازه بهشت احتمالا با تواضع و فروتني بيشتر و با ميل به تساهل و تسامح در همه وجه‌هاي مختلفش مي‌توانست فيلم بهتري از كار دربيايد.

7فاز: اگر به سال 1981 نگاه کنيم و سال‌هاي بعد از آن، خيلي راحت مي‌شود گفت که دروازه بهشت از کنترل خارج شد. در کتاب عالي و دردناک برداشت نهايي که تقريبا شبيه يک اعتراف بنظر مي‌رسد، استيون باخ - يکي از تهيه‌کنندگان کمپاني يونايتد آرتيستز که با فاجعه‌اي که سر فيلم دروازه بهشت اتفاق افتاد خودش هم سقوط کرد - توضيح کاملا دقيق و قابل باوري ارائه مي‌دهد که از کجا و چطور کنترل فيلم از دست‌شان خارج شد. اين کتاب به عنوان يکي از صريح‌ترين کتاب‌هايي که از داخل صنعت فيلمسازي نوشته شده باقي خواهد ماند با توضيحاتي مهيج و گاهي ترسناک. باخ در چالشي جذاب خودش را متهم مي‌کند که همين باعث مي‌شود وقتي به ديوانگي‌ها و خودسري‌هاي مايکل چيمينو سر اين فيلم اشاره مي‌کند، منصفانه‌تر به نظر برسد. چيمينو نويسنده - کارگرداني که به عنوان ناجي توسط يونايتد آرتيستز استخدام شد. کسي که استوديو در حق او هرگونه لطف و ولخرجي که در حق يک هنرمند بزرگ مي‌شد، انجام داد و افراط زيادي هم در اين زمينه شد. درنتيجه من مي‌گويم که دروازه بهشت احتمالا با تواضع و فروتني بيشتر و با ميل به تساهل و تسامح در همه وجه‌هاي مختلفش مي‌توانست فيلم بهتري از کار دربيايد.
و هنوز در چهار يا پنج باري که از سال 1981 تا الان فيلم را ديده‌ام، و در آخرين دفعه‌اي که دوباره آن را تماشا کردم، جايي که سرنوشت سکانس طولاني افتتاحيه در هاروارد (که البته در واقع آکسفورد است) را پيش چشم‌ام گذاشت، به طوري که احساس کردم جيمز آوريل هستم که در قطار به سمت وايومينگ مي‌رود، با خودم فکر کردم اين سکانس آنقدر به اصل ماجراي فيلم نزديک است که انگار هيچ فاصله‌ قابل ذکري بين‌شان وجود ندارد.  
البته احتمالش هم هست که فيلم خوبي داشته باشيم که نه تنها خودش که موسسه تجاري توليدکننده‌اش و ايده‌هاي فراواني را که تمرکز کرده‌اند تا يک فيلم ساخته شود، همه را نابود کرده باشد. کم و بيش مي‌توانيم درباره فيلم‌هايي مانند حرص (greed)، بربادرفته، همشهري کين و اينک آخرالزمان اين را بگوييم که همه از روي چنين الگويي ساخته شده‌اند. اما يک سنت غني آمريکايي هست (ملويل، جيمز، ايوز، پولاک، پارکر) که در جست‌وجوي تفرقه‌هاي قدرتمندي است که پيش از اين اتفاق افتاده‌اند. در آمريکا، ابتکارات و ابداعات عظيم و فوق‌العاده‌اي در هنر وجود دارند که ناگهان زمينه‌هاي پوچي ظاهري را خلق مي‌کنند. در نظر اول ممکن است اصلا سوءتفاهم، اشتباه يا غفلت بنظر برسند. با اين حال به موقع خودش ما آنها را به عنوان مفهومي مشترک براي اکتشافات‌مان مي‌بينيم.
درنتيجه من دوست دارم تاکيد کنم در دروازه بهشت، عدم قطعيتي وجود دارد که هر جا نگاه مي‌کنيم خودش را نشان مي‌دهد و در نگاه اول ممکن است در چنين فيلم بزرگ و گراني زشت و توهين‌آميز به نظر برسد. مکن است بگوييد با صرف اين همه وقت و هزينه چرا واقعيت‌هاي احساسي درستي در مثلث آوريل - الا- چمپيون به وجود نيامده است؟ با وجود اين وقتي فيلم را دوباره مي‌بينم، نگاه‌هاي خيره و مشتاق آنها، چيزهايي که به زبان آورده نمي‌شوند، شک‌هاي متعدد به اندازه مناظر وسيع و گسترده وايومينگ مفيد هستند. به همان اندازه زيبا، خطرناک، در غايت خودشان و غيرانساني. به نظر مي‌رسد چيمينو راهي پيدا کرده تا به کاراکترهايش جوري نگاه کند که انگار از مقياس جغرافيايي‌شان تاثير مي‌گيرند.
همه اين‌ها بنظر کافي مي‌رسد تا شما را ترغيب کند فيلم را دوباره ببينيد. اما براي دريافت ويژگي‌هاي بيشتري از آن هم بايد خودتان را آماده کنيد: فيلمبرداري اندوهگين ويلموش ژيگموند، موسيقي که پيش‌درآمدي براي کن برنز و فيلم‌هايي مانند کوهستان سرد (cold mountain) است اما هنوز هم هيچ‌کدام نتوانسته‌اند به موسيقي دروازه بهشت برتري پيدا کنند. چهره‌هاي اروپاي شرقي و آن بدويت و وحشي‌گري وايومينگ، خشونت کشنده و وحشيانه، يک نمونه بي‌نقص براي کنترل و عدم کنترل در استفاده از فضاهاي باز و گسترده. و نام انحصاري آن دروازه بهشت و سفر جهنمي‌اي که دارد. بله اين يک فاجعه بود اما فجايع اتفاقاتي هستند که به طور معمول رخ مي‌دهند. اين فيلم به يک هيولاي زخم‌خورده مي‌ماند.
ايزابل هوپر درخشان است اگر چه تقريبا همه به چيمينو هشدار داده بودند که از او استفاده نکند. کريس کريستوفرسن برخي از ويژگي‌هاي فيزيکي ستاره‌هاي فيلم‌هاي وسترن صامت را دارد. کريستوفر واکن يک کودک سرگشته ازلي و جاودان است: مرگ‌آور و در عين حال دوست‌داشتني. و فيلم از طرف بازيگران مکمل هم به خوبي مورد پشتيباني قرار مي‌گيرد چهره‌هايي مانند برد دوريف، سام واترسون و جان هرت که حضور اين آخري در فيلم به شدت احساس مي‌شود.

صوفيا نصرالهي
نظرات
محمد جمعه 6 تير 1393 عالي بود. فيلم رو اگر بدون توجه به شکست تجاري و فارغ از حواشي ببينيم، عاليه.
0 0
پاسخ

عباس جمعه 24 مهر 1394 موافقم. چمينو يه نگاه نوستالژيک واسطوره اي به امريکا وتاريخش داره. شبيه يه جور ترجمان احساسيه فيلماش به کشورش. خيلي سه پرده اي نيستن فيلمنامه هاش بيشتر مث قطعات موزاييک وسلسله تصاويري ميمونن که آگه از فيلم حذف بشن نبودشون احساس نميشه ولي بودنشون الزاميه وانگار يه چيزي کمه. ريتمشون کنده تعمدا ولي بناشون روي تاثير گذاري احساسيه. مثل سال اژدها و شکارچي گوزن.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز