سینمای دهه‌ی 70 آمریكا به روایت جاناتان كرشنر - بخش بیست و دوم: مكالمه (قسمت اول)

«مكالمه» كه مرحله‌ي پس‌از‌توليد آن يازده ماه طول كشيد تا 1974 پخش نشد و با توجه به شباهتِ ضمني‌اش به واترگيت واكنش‌ها را برانگيخت. فيلم گرچه آشكارا متاثر از «آگران‌ديسمان» آنتونيوني و فيلم‌هاي هيچكاك است اما همان‌طور كه مارك فيني اشاره كرده، «هيچ فيلم ديگري به لحاظ حال و هوا اين‌قدر نيكسوني نيست».
7فاز: كاري كه آن‌ها با نوارها مي‌كنند به خودشان مربوط است: «مكالمه» (1974) ساخته‌ي فرانسيس فورد كاپولا درباره‌ي واترگيت نيست. ايده‌ي آن در اواخر دهه‌ي 60 شكل گرفت و به علاقه‌ي كاپولا به پيشرفت‌هاي تكنولوژيِ نظارت و نابودي حريم خصوصي برمي‌گشت. پيش‌نويس اوليه‌ي فيلمنامه در 1970 كامل شد و فيلمنامه‌ي كار (shooting script) در نوامبر 1972، ماه‌ها پيش از آن كه رسوايي واترگيت افكار عمومي را جريحه‌دار كند به استوديو ارائه شد. كاپولا هيچ علاقه‌اي به ساختِ فيلمي آشكارا سياسي نداشت؛ او گفت: «مي‌خواستم فيلمي بسازم كه اثري شخصي باشد نه سياسي؛ چون اين حتي از برخي جهات براي من وحشتناك‌تر هم هست».
«مكالمه» كه مرحله‌ي پس‌از‌توليد آن يازده ماه طول كشيد تا 1974 پخش نشد و با توجه به شباهتِ ضمني‌اش به واترگيت واكنش‌ها را برانگيخت. فيلم گرچه آشكارا متاثر از «آگران‌ديسمان» آنتونيوني و فيلم‌هاي هيچكاك است اما همان‌طور كه مارك فيني اشاره كرده، «هيچ فيلم ديگري به لحاظ حال و هوا اين‌قدر نيكسوني نيست». هري كول (جين هاكمن) مطمئنا نيكسونِ بسيار زيادي در خودش دارد؛ هري، نگران از گفتن حقيقت، به لحاظ اجتماعي پس‌زننده، در انزوايي خودخواسته، مبتلا به وسواسي بيمارگون و به گونه‌اي غير عادي پارانوئيد، توسط دستگاه‌هاي ضبط نوار خودش است كه نابود مي‌شود. اما اين ساده‌انديشانه و اشتباه است كه روي اين ويژگي‌هاي مشابه بيش از حد متمركز شد. هري واقعا زير فشار خردكننده‌ي احساس گناه و مسووليت خودش است كه در هم مي‌شكند. اين از مشكلات نيكسون نبود. «مكالمه» تاثير شگرفي مي‌گذارد، چه زماني كه ساخته شد چه حالا، نَه به عنوان كيفرخواستِ رئيس‌جمهوري بي‌آبرو شده كه به عنوان يك كابوس نيكسوني كوچك و درخشان.
شاهكار هاليوود نوي كاپولا هر آن چيزي است كه فيلم دهه‌‌هفتادي مي‌خواست باشد: شخصي، دقيق، جذاب، عميق. «مكالمه»، هم يك فيلم مطالعه‌ي شخصيت است و هم يك تريلر. هدف اصلي با افتادن در دام معمايي جذاب و گمراه‌‌كننده از دست مي‌رود: راه حل مهم نيست؛ در واقع اين كاملا محتمل است كه هيچ راه‌حلي وجود نداشته باشد. كاپولا با اين چرخش دروني راهش را از هيچكاك و آنتونيوني جدا مي‌كند. درباره‌ي كيفيات دروني پروتوگانيست‌هاي هيچكاك و آنتونيوني چيز زيادي نمي‌دانيم حال آن كه «مكالمه» مثل «حركت‌هاي شبانه» درباره‌ي شخصيت است نَه جنايت. و چه شخصيتي: هري نه قهرمان است و نه ضد قهرمان. همان‌طور كه والتر مارچ تدوينگر فيلم (و همكار كليدي كاپولا) اشاره مي‌كند كاپولا بيشتر ترجيح داد روي چيزي در سرتاسر فيلم متمركز شود كه در يك تريلر استاندارد شخصيتي حاشيه‌اي است: يك مسوول استراق سمع‌؛ كسي كه نوارها را به محل مشخصي مي‌برد و آن‌جا را ترك مي‌كند. اما «مكالمه» درباره‌ي اين «آدم اساسا بي‌نام و نشان» است، درست همان‌طور كه كلود شابرول از شمايل‌هاي مطرح موج نو تاكيد كرد: «فيلمي درباره‌ي "يك قهرمان نهضت مقاومت" عميق‌تر از فيلمي درباره‌ي "چگونگي باردار‌شدن يك پيشخدمت رستوران" نيست؛ در واقع هر چقدر مضمون جمع‌و‌جورتر باشد دست كارگردان براي پرداختي جامع بازتر است... حقيقت تنها چيزي است كه اهميت دارد». 
«مكالمه» با لانگ‌شاتي از يوني‌ين اسكوئر سانقرانسيسكو شروع مي‌شود كه دوربين به آرامي هر چه تمام‌تر در حال نزديك شدن به جمعيت انبوه وقت ناهار در اين مكان شلوغ است. در صحنه‌ي آغازين كه مثل تمام صحنه‌هاي فيلم در لوكيشن فيلمبرداري شد از عدسي‌هاي داراي فاصله‌ي كانوني بيش از حد استفاده شد تا بازيگران بتوانند با مردمي كه مشغول فعاليت روزمره‌‌شان هستند همراه شوند. فوكوس اين نما در ابتدا نامشخص است، سپس يك پانتوميم توجه را به خود جلب مي‌كند؛ ملهم از پانتوميم «آگران‌ديسمان» كه مجري‌اش با دنبال كردن و در آوردن اداي حركاتِ هري، توجه بيننده را معطوف به او مي‌كند. هري ابتدا متوجه نمي‌شود و سپس تقريبا به زحمت از شر اين مزاحم ناخوانده خلاص مي‌شود. كاپولا درباره‌ي اين تكه‌ي آغازين گفته است كه اين اولين نقض حريم خصوصي در فيلم است كه البته مضموني اصلي و همه‌جا حاضر است. 
دوربينِ تفنگ يك تك‌تيرانداز كه زوج جواني را هدف قرار داده است خبر از فاجعه‌اي شوم مي‌دهد. با توجه به حال و هواي آن دوره‌ اين كاملا طبيعي بود كه انتظار يك آدم‌كشيِ قريب الوقوع را داشت. اما اين نَه يك تفنگ كه دستگاه پيشرفته‌ي شنود است؛ يكي از سه دستگاهي كه در حال دنبال‌كردن اين زوج هستند و مكالمه‌شان را مخفيانه ضبط مي‌كنند. هري مسوول عمليات است و دوربين كه او را تا وانتي كه عمليات از آن‌جا سازماندهي مي‌شود دنبال مي‌كند، او با يك موتيف شنيداري همراه شده است: قطعه‌اي از مكالمه كه پنج بار در طول فيلم تكرار مي‌شود، هميشه هماهنگ با نمايي از هري، معمولا در كلوزآپ. دختر (سيندي ويليامز) كه از تماشاي مرد بي‌خانمانِ سالخورده‌اي كه روي نيمكت پارك خوابيده، برآشفته شده است به همراه مرموزش مارك (فردريك فارست) مي‌گويد: «همه‌ش فكر مي‌كنم كه اون يه موقعي پسر دُردونه‌ي كسي بوده و پدر و مادري داشته كه دوستش داشتن و حالا اونجاس، نيمه‌جون رو نيمكت پارك، و پدر يا مادرش يا همه‌ي عموهاش الان كجان؟»
به نظر مي‌رسد كه هري مثل آن مرد بي‌خانمان بسيار تنهاست و همين تنهايي را ترجيح مي‌دهد. او كه در وسواس حريم خصوصي‌اش غرق شده است، وقتي مي‌فهمد صاحب‌خانه‌اش مجموعه‌‌كليدهاي آپارتمانش را دارد برمي‌آشوبد. بانوي صاحب‌خانه براي اطمينان دادن به او خاطر نشان مي‌كند كه اين كار صرفا براي حفظ اشياي گران‌قيمت هري در صورت وقوع آتش‌سوزي است. اما هري هيچ‌چيز باارزشي ندارد «جز كليدهايش»، كه فكر مي‌كرد تنها به او اجازه‌ي ورود به آپارتمانِ سه‌قفله‌اش را مي‌دهند. «اكشن» در آپارتمان او به سبك متمايزي فيلمبرداري شده است: دوربين ساكن، مستر شات. هري به قاب‌هاي‌ خالي وارد و از همان قاب‌ها‌ خارج مي‌شود؛ دوربين ظاهرا تنها زماني كه متوجه مي‌شود هري به قاب بازنمي‌گردد، به طور مكانيكي - مثل دوربين نظارت در مغازه‌ي خوار و بار فروشي- پَن مي‌كند تا او را در قاب بگيرد. چيز چنداني براي تماشا در آپارتمان هري نيست. او مهماني براي پذيرايي‌ ندارد و شامگاه را به نواختن ساك‌سيفونش با همراهي يك اجراي ضبط‌شده‌ي جاز مي‌گذراند.... ادامه دارد
اردوان شکوهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز