یادداشت پویان عسگری درباره «بیست و یك روز بعد» محمدرضا خردمندان

سال‌ها بعد «بيست و يك روز بعد» - شك نكنيد كه با يك فيلم «كالت» مواجه هستيم - را با پلان‌هاي بيادماندني و عالي پسر در مواجهه با قطار و سويي‌شرت منقش به «آتش» و كلاه بر سرش بياد خواهند آورد. يك شخصيت ويژه با بازي خيلي خوب مهدي قرباني.
7فاز: اگر سينماي ايران ماهيتي «ژنريك/صنعتي» داشت، و قابليت و امكان ساخت فيلم‌هاي بيگ پروداكشن در آن فراهم بود، محمدرضا خردمندان بعد از كارگرداني اولين فيلمش «بيست و يك روز بعد» مي‌توانست به سرعت جذب كمپاني‌هاي بزرگ شود و فيلمساز محبوب استوديوها لقب بگيرد. يك كارگردان مستعد و خوش سليقه با وسعت ديدي فراتر از ميانگين محدود فيلم‌هاي ايراني در نمايش «ميزانسن». به همين خاطر برخلاف اكثر فيلم‌هاي ايراني كه حتي در صفحه تلويزيون هم كوچك و حقير بنظر مي‌رسند، «بيست و يك روز بعد» براي تماشا روي پرده سينما ساخته شده است. اولين فيلم خردمندان، جاذبه و گيرايي‌اش را از ذوق‌ورزي كارگردانش در «كانسپت» و «اكت» كارگرداني، به دست مي‌آورد. جايي كه ايده «كاميك بوك»ي طور داستان - اولين تلاش براي ساخت يك فيلم «سوپر هيرو»يي در سينماي ايران- معادل‌هاي بصري نظرگير و تاثيرگذاري در اجراي صحنه‌هاي توقف قطار، پيدا كرده و همچون مغناطيس، تماشاگر را به فيلم مي‌چسباند. اساسا بهانه شكل‌گيري داستان «بيست و يك روز بعد» همين صحنه‌هاي قطار بوده و بقيه چيزها پيرامون آن طراحي شده و شكل گرفته است. در شروع فيلم و بعد از صحنه حضور دو بچه در دفتر فيلمسازي، متوجه مي‌شويم در حال تماشاي يك «فيلم در فيلم» هستيم و اينگونه خردمندان ايده فانتزي‌اش را با لكنت و از خلال صحنه‌هاي معموليِ واقعگراي فيلم، در طول داستان پرورش مي‌دهد و به پاياني غيرواقعي، خيال‌انگيز و تازه براي سينماي ايران مي‌رسد. ايده «فيلم در فيلم» منطق فانتزي قدرت «ماورايي» را توجيه مي‌كند و در عين حال به پاداش طبيعت و زندگي به پسرك براي تلاش و مبارزه‌اش مي‌ماند. يا به عبارت بهتر مجهز شدن پسر به سلاحي وراي توانايي انساني، براي مقابله با دنياي سرد و ظالم و وحشي.
«بيست و يك روز بعد» تماشاگر فيلم‌بين را بياد يكي از جالب‌ترين فيلم‌هاي سوپرهيرويي هزاره سوم كه ماهيت و منشي ارزان و مستقل داشت و خارج از قراردادهاي مرسوم هاليوودي ساخته شده بود، بنام «كرونيكل» جاش ترنك مي‌اندازد. طبيعتا فيلم خردمندان به دليل عدم وجود سنت‌هاي سينماي فانتزي در زيرمتن سينماي ايران، و تمايل و كشش فطري سينماي ايران به ملودرام‌هاي اغراق شده اجتماعي، در مقايسه با «كرونيكل» طبع و روحيه‌اي بشدت محافظه‌كارانه دارد. اما همين ميزان بها دادن به فانتزي و حركت از واقع‌گرايي اجتماعي بارها ديده شده و كپك‌زده به فيكشن با منطق غيرواقعي هم جاي تحسين و توجه دارد. محمدرضا خردمندان به شرط فاصله گرفتن از صحنه‌هاي بد «ويدئو كلوب»، اغراق‌هاي معمولي و قراردادي ساره بيات در نمايش بيماري، نمايش فقر و بدبختي به منزله حساسيت اجتماعي، و بجاي آنها توجه و خودآگاهي بيشتر نسبت به ذوق و سليقه شخصي‌اش در فيلمسازي، داستانگويي و پردازش يك ايده فانتزي، مي‌تواند بدل به فيلمسازي جالب و خاص در سينماي ايران شود. سال‌ها بعد «بيست و يك روز بعد» - شك نكنيد كه با يك فيلم «كالت» مواجه هستيم - را با پلان‌هاي بيادماندني و عالي پسر در مواجهه با قطار و سويي‌شرت منقش به «آتش» و كلاه بر سرش بياد خواهند آورد. يك شخصيت ويژه با بازي خيلي خوب مهدي قرباني كه بيشتر و بهتر از هر بازيگر مرد سينماي ايران در سال‌هاي اخير، صورتش حامل غرور، عزت نفس، نفرت و قدرت مردانه است. اولين بازيگر در تاريخ سينماي ايران كه نقش يك «سوپر هيرو» را بر عهده گرفته و از تقلا و رنج فيزيكي به رهايي و تفوق بر طبيعت مي‌رسد.
پويان عسگري
نظرات
سامان جمعه 31 شهريور 1396 يه دليل بيشتر به ذهنم نميرسه واسه سکانس هاي درجه يک "مادرپسري" فيلم:
اينکه پسره سر صحنه عاشق ساره بيات شده باشه.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز