یادداشت پویان عسگری درباره «سوگ» مرتضی فرشباف، «تمارض» عبد آبست و «كوپال» كاظم ملایی

اهميت «سوگ» در رعايت صحيح «استتيك» فيلم مدرن و الگوهاي برآمده از آن در سينماي ايران، و تلفيق آن با نوعي ملودرام روشنفكرانه بومي (از جنس كيارستمي) با سويه‌هاي ترسناك ناشي از خلاهاي عاطفي/احساسي است.
بعد از چند سال‌ تقليد فرمي ناقص و نازل از سوي نسل جديد فيلمسازي و استفاده محدود از ايده‌ها و فضاهاي فيلم‌هاي خارجي، براي اولين بار شاهد يك جهان خودبسنده «خوره فيلمي/سينه‌فيلي» از سوي دو فيلمساز تازه در سينماي ايران هستيم؛ «كوپال» كاظم ملايي و «تمارض» عبد آبست.
7فاز:
درباره «سوگ» مرتضي فرشباف:
يك فيلم اول خلاقانه از يك فيلمساز مستعد؛ «سوگ» مرتضي فرشباف. فيلمي كه از الگوي كيارستمي‌وار پرسه در طبيعت به اندوه و هراس دروني يك كودك مي‌رسد. بطئي و تدريجي و از طريق صحنه‌هاي طولاني گفتگوي آدم‌ها با هم، و نمايش تك‌افتادگي پسربچه در جايي از طبيعت. نماي ماشين اوراقي كه ماشين جرثقيل آن را حمل مي‌كند فراموش نشدني است و به شكلي غيرمستقيم هيولا و عامل هراس كودك (ماشيني كه باعث مرگ پدر و مادرش شده) را موكد و دروني مي‌كند. پلان همراهي دوربين با پسربچه و رسيدن به شكستگي او در پناه درخت، ديگر نماي بيادماندني «سوگ» است كه در نقطه اوج درام لاغر فيلم، دو موقعيت زن و شوهر به دنبال فرزند، و فرزند بدون پدر و مادر را به هم پيوند مي‌دهد. جايي كه كودك هراسان، تجسم فرزند غايب مي‌شود و با تحمل رنج و مرارتِ ناشي از مواجهه با واقعيت تلخ «فقدان» والدينش، در مرحله جنيني نسبت به خانواده جديدش - در تونلي كه حدفاصل او تا مغاك ترسناك دروني و واقعيت زيست بيروني است - قرار مي‌گيرد. «سوگ» در لحظه ترديد پسر براي ماندن در تونل (پذيرش تنهايي) يا رفتن به سوي والدين تازه به پايان مي‌رسد و همچون هر فيلم خوب ديگر برآمده از سينماي «مدرن»، تماشاگر را در پاياني باز كه برآمده از شك‌ها و درنگ‌هاي اخلاقي/عاطفي شخصيت‌ها در مسير طبيعي درام است، با هراس و وهمي كه فيلم هارور/ترسناك را بياد مي‌آورد، تنها مي‌گذارد.
اهميت «سوگ» در رعايت صحيح «استتيك» فيلم مدرن و الگوهاي برآمده از آن در سينماي ايران، و تلفيق آن با نوعي ملودرام روشنفكرانه بومي (از جنس كيارستمي) با سويه‌هاي ترسناك ناشي از خلاهاي عاطفي/احساسي است. فيلمي كه خونسرد و صبور خطوط كمرنگ و به ظاهر متضاد درام‌ش را در لحظه‌ي جادويي نماي تعقيبي دوربين با پسربچه به هم مي‌رساند و از طنين كيارستمي و پرسه در طبيعت و دستيابي به آرامش، چونان دامي براي بردن تماشاگر به مغاك ترسناك‌ش بهره مي‌برد؛ ورطه‌ي هولناك «فقدان» كه در طول فيلم، درون پسربچه حفر و برجسته مي‌شود.
 
درباره «تمارض» عبد آبست و «كوپال» كاظم ملايي: بعد از چند سال‌ تقليد فرمي ناقص و نازل از سوي نسل جديد فيلمسازي و استفاده محدود از ايده‌ها و فضاهاي فيلم‌هاي خارجي، براي اولين بار شاهد يك جهان خودبسنده «خوره فيلمي/سينه‌فيلي» از سوي دو فيلمساز تازه در سينماي ايران هستيم؛ «كوپال» كاظم ملايي و «تمارض» عبد آبست. البته كه «تمارض» فيلم بهتري است و منطق و سليقه «استتيك» به روزتري دارد اما هر دو فيلم براساس تصاوير و موقعيت‌هاي قبلا ديده شده در سينماي جهان و عشق به «تاريخ سينما» بنا شده‌اند. در اين ميان، كاظم ملايي مسيري سرراست‌تر را برمي‌گزيند و با تمركز بر جزئيات و مكث، به كيفيت خاص جهان فيلمش مي‌رسد و عبد آبست با رويكردي «بازيگوشانه» و به معناي واقعي كلمه «پست مدرن»، بر‌مبناي شلوغي و خودآگاهي، دنياي ويژه و پر از انرژي «تمارض» را توي صورت تماشاگر منفجر مي‌كند. هر دو فيلم براي جوانان علاقه‌مند به فيلمسازي در ايران، خاصيت و ماهيتي الهام‌بخش دارند و مي‌توانند در آينده بعنوان فيلم‌هاي مهم يك «دوره/نسل» بخاطر آورده شوند. «تمارض» ولي متهورتر و گستاخ‌تر از «كوپال» ذره‌اي به تماشاگرش باج نمي‌دهد و او را در يك جهان مصنوع و آبستره رها مي‌كند. فيلمي هنجارگريز و «ضد قرارداد» كه با عنايت ويژه به گاسپار نوئه، «هولي موتورز» لئو كاراكس، چارلي كافمن، «داگويل» لارس فون‌تريه و «گيم»هاي كامپيوتري ساخته شده و از پس كنترل و سركوب احساس، به نمايش «اندوه» نائل مي‌شود. «تمارض» با تلفيق مناسب و به اندازه فضاي بومي و جهان «سينه‌فيلي»، امكانات بيانگرانه تازه‌اي براي سينماي «مستقل» و سينماي «جريان اصلي» ايران بوجود مي‌آورد. آن هم در دوره‌اي كه سنت «سينماي اجتماعي» به بن‌بست محض رسيده و «عارضه» تقليد از اصغر فرهادي صداي همه را درآورده است. عبد آبست اما بي‌اعتنا به انگاره‌هاي فرسوده فرهنگي، كار خودش را مي‌كند و آدم‌هايش را به اعمالي كمتر ديده شده در سينماي ايران، وا مي‌دارد؛ بهترين نمونه‌اش سكانس «رقص» فوق‌العاده فيلم است كه به راحتي عنوان «بهترين سكانس رقص» در تاريخ سينماي ايران را از آن خود مي‌كند. به مدد فيلمبرداري عالي حميد خضوعي ابيانه و گرافيك تصويري منحصربفردي كه براي اين سكانس و كل فيلم طراحي كرده. معادل اين سكانس درجه يك در فيلم «كوپال» از نظر تاثير و ماندگاري، سكانس زنده شدن حيوانات با كيفيتي سوررئال و هذياني است. «كوپال» كاظم ملايي و بخصوص «تمارض» عبد آبست را ببينيد و به نسل جديد كارگردانان ايراني اميدوار شويد؛ متمركز، جدي، مسلط بر تكنيك و البته همراه با لكنت‌هايي در فيلمنامه كه در استمرار فيلمسازي، بدل به مهارت و «ديدگاه» خواهد شد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز