گزیده نظرات منتقدان درباره اپیزود دوم فصل هفتم «بازی تاج و تخت»

در وينترفل جان دو نامه دريافت مي كند، يكي از سم كه درباره وجود شيشه اژدها در درگون استون است و ديگري احضاريه دنريس است كه از او مي خواهد زانو بزند و با ملكه جديد وستروس بيعت كند. لردهاي شمالي بااين كار مخالفند و از جان مي خواهند اشتباه ريكارد استارك در قبول دعوت تارگرين ها را تكرار نكند.
7فاز:
Tower of the Hand- استفن ساسي:
اپيزود دوم فصل هفتم، «زاده طوفان» اپيزود تجديد ديداركردن‌ها و متحد‌شدن‌هاست. برخي از ديگري خوشبينانه‌تر هستند اما همگي با تنش پيش برده مي‌شوند، حتي در جايي كه اميد وجود دارد. در درگون استون، نقشه جنگ بزرگ در حال چيده شدن است. اولنا تايرل حالا بطور رسمي بر منصب قدرت خاندان خود نشسته است و نيروهايش را سازماندهي مي‌كند. الاريا سند دخترانش را آورده، وريس هوش و زيركي‌اش را و گريجوي‌ها چند كشتي نه چندان به درد بخور.  با اين حال اين اتحاد بي‌نقص نيست و همين هشدار و توصيه اولنا به دني را كمي پوشيده در رمز و اطناب‌آميز مي‌كند: "يك اژدها باش"؟ اين بسيار شبيه به چيزي است كه يكي از مشاوران ترامپ ممكن است به او بگويد، و دقيقا توصيه‌اي عقلاني نيست و به شكلي نگران‌كننده يادآور كلمات ستايش‌آميز سانسا درباره سرسي است. گرچه سريال آن را با اجراهاي خوب، نورپردازي عالي و فيلمبرداري و جلوه‌هاي بصري خيره‌كننده ارائه مي‌كند اما درنهايت طعمي تهوع‌آور براي من دارد. درسي كه سريال در نظر دارد در رابطه با سياست به ما بدهد چيست؟ واقعا اميدوار هستم كه اين نكته در ادامه سريال شفاف‌تر شود. به هر حال نقشه جنگ همان منطقي را دنبال مي‌كند كه سريال هميشه در مانورهاي نظامي خود آن را برگزيده است،. كه درواقع اصلا وجود ندارد. بايد بپذيرم اين ايده كه دورني‌ها و زادگان آهن همان "وستروسي" ها هستند براي من خنده‌دار است اما با توجه به ائتلافي كه  دني به وستروس آورد حالا ديگر آنقدرها هم بي‌ربط نيست.
با اين حال با رسيدن كشتي‌هاي يورون و نابودي ناوگان يارا و اسارت او به همراه الاريا، دني در يك حمله دو عضو ائتلاف خود را از دست مي‌‌دهد. حالا شايد زمان اقدامات شديدتر رسيده باشد.  يكي از آن‌ها شايد در شمال انتظارش را مي‌كشد. جايي كه جان را به ماندن در خانه به جاي سفر به درگون استون ترغيب مي‌كنند؛ گاهي با به ياد آوردن اعمال شريرانه ايريس در حق ريكارد استارك و گاهي بوسيله ميل مردمان شمال به همراه داشتن پادشاه در كنارشان. هيچ يك جان را قانع نمي‌كنند، شمال را به دستان سانسا مي‌سپارد و با حس ششم شبه‌انساني خود، داووس وينترفل را ترك مي‌كند.
آخرين تجديد ديدارهاي اپيزود متعلق به آريا است. او ابتدا دوست قديمي‌اش، هات پاي را پيدا مي‌كند، كه بهترين نان‌هاي وستروس را مي‌پزد و به او مي‌گويد جان حالا پادشاه در شمال است. بارقه انسانيتي كه در صحنه قبلي آريا در هم‌ سفره شدن با سربازهاي لنيستر ديديم اينجا  به اوج خود مي‌رسد و او در لحظاتي احساسي و اشك‌آور ماموريت‌اش در رابطه با سرسي را رها مي‌كند تا به چيزي كه واقعا مهم است برسد. البته خبر ندارد كه با رسيدن به وينترفل جان‌ را نخواهد ديد، اما دست كم سانسا آنجا خواهد بود.
پيش از رسيدن به شمال اما يك تجديد ديدار نسبتا غيرمنتظره ديگر هم رخ مي‌دهد. نايمريا و دسته گرگ‌هايش به آريا برمي‌خورند، اما راهشان يكي نمي‌شود. معلوم نيست به چه دليل. انگار كه هردويشان تغييراتي كه ديگري از سر گذرانده را ديده باشند. آيا اين جدايي هميشگي است، يا فقط تا زماني ادامه دارد كه دوباره همديگر را پيدا كنند؟ در اين اپيزود پاسخي به اين پرسش داده نمي‌شود.
 
Westeros.org- ليندا آنتونسن: در اين فصل نويسندگان سريال خطوط اصلي داستان را توسعه داده اند تا به سمت نقطه پاياني حركت كنند، اپيزود "زاده طوفان" ازين نظر اهميت ويژه اي دارد.
دنريس تارگرين بعد از استقرار در درگون استون براي طراحي حمله به پايتخت با تيريون و وريس مشورت مي كند. ديالوگ نويسي در اين فصل از دو فصل قبل بهتر است، ولي مشكل اصلي كماكان پابرجاست: نبود منطق داستاني. وريس سعي مي كند براي ملكه توضيح دهد كه پس از سقوط تارگرين ها و عضويت در شوراي رابرت چه شرايطي داشته است، ولي چون عمده خط داستاني او در سريال حذف شده حرفهايش بي معني به نظر مي رسند. مليساندرا پس از سه فصل دوباره به درگون استون آمده و به خدمت ملكه اژدها در مي آيد. فعلا خبري از لشكر انبوه دوتراكي ها نيست و دنريس احتمالا آنها را در يك مكان مناسب مستقر كرده است.
در وينترفل جان دو نامه دريافت مي كند، يكي از سم كه درباره وجود شيشه اژدها در درگون استون است و ديگري احضاريه دنريس است كه از او مي خواهد زانو بزند و با ملكه جديد وستروس بيعت كند. لردهاي شمالي بااين كار مخالفند و از جان مي خواهند اشتباه ريكارد استارك در قبول دعوت تارگرين ها را تكرار نكند. اما دني قرار است يادآور ايگون فاتح باشد و نه شاه ديوانه، پس جان هم مي تواند همان طور كه كينگ تورن استارك مقابل ايگون زانو زد در برابر وارث او اين كار را تكرار كند. در مقبره وينترفل جان براي اولين بار با بيليش مواجه مي شود و درست مثل ند در فصل اول او را گوشمالي مي دهد. 
سرسي از رنديل تارلي مي خواهد تا براي مقابله با خطر دنريس به لنيسترها كمك كند. او درباره شاه ديوانه حرف مي زند و دني را هم دختر همان هيولا معرفي مي كند. اين صحنه وقتي جالب تر مي شود كه به ياد بياوريم او خودش چند وقت قبل مقدس ترين معبد وستروس و صدها نفر از آدمهاي مهم مملكت را باهم به آتش كشيد. شايد آن صحنه مكالمه خصوصي جيمي و رنديل تارلي براي تعديل همين موضوع باشد، گرچه كمك چنداني به توجيه منطقي داستان نمي كند. بودن شواليه زامبي به عنوان كينگزگارد و كايبرن به عنوان مسئول سرويس مخفي بزرگترين شانس سرسي است، چون اين دو برخلاف اسلاف خود كارشان را درست و دقيق انجام مي دهند.
آريا در مسير حركت به سمت پايتخت دوست قديمي اش هات پاي را مي بيند و از وضعيت جان و سانسا مطلع مي شود. به اين ترتيب آريا راه كج مي كند و به جاي جنوب راهي شمال مي شود تا به برادران و خواهرش بپيوندد. او در راه بعد از سالها نيمريا را مي بيند كه مطابق كتابها سردسته گله اي از گرگهاي ريورلند شده و بعد از عروسي خونين فري ها را شكار مي كنند. صحنه كوتاه مواجهه آريا و ابرگرگ شمالي اش خوب درآمده و مي توان كلي درباره اش حرف زد. به هرحال حالا مطمئنيم كه ابرگرگ هاي شمالي هنوز كاملا از سريال حذف نشده اند.
معلوم نيست منطق زيبايي شناسانه نمايش اين همه كثافت و نكبت در سيتادل چيست. بعد از آن تدوين هنرمندانه كاسه هاي كثافت در اپيزود قبلي(Shit Montage) اين بار نوبت به اصطلاح جراحي جورا توسط سم است. اينكه چطور بي هيچ آموزشي سم توانسته بزرگترين معضل پزشكي جهان را حل كند يا اينكه چرا در سيتادل داروي بيهوشي پيدا نمي شود به كنار، آنچه بيش از همه آزاردهنده است اصرار عجيب سازندگان سريال در نمايش چرك و كثافت است. 
يورون براي عملي كردن قولي كه به سرسي داده با كشتي بزرگ و باشكوهش(كماكان طراحي و ساخت جلوه هاي ويژه سريال در اوج است) به برادرزاده هايش حمله مي كند و با كشتن چندتا از سندها و دستگير كردن بقيه موفق مي شود يارا را اسير كند. عكس العمل تئون نشان مي دهد كه او هنوز اسير شكنجه هاي ذهني و جسمي رمزي اسير است. البته كار عاقلانه در چنين شرايطي دقيقا فرار كردن است و نه به كشتن دادن خود به اسم شجاعت، اما ظاهرا يورون و يارا طور ديگري فكر مي كنند. تئون به آب مي زند و يورون هم اهميتي نمي دهد، به هرحال او قبلا نشان داده كه چقدر به آن عضو خاصي كه برادرزاده اش از دست داده اهميت ويژه اي مي دهد.
....... 
ليندا آنتونسن و اليو ام. گارسيا جونيور، گردانندگان اصلي ترين سايت هواداري منظومه نغمه يخ و آتش، Westeros.org هستند كه در سال 1999 اقدام به تأسيس آن كردند. اين سايت از  سال 2012، با هفده هزار عضو ثابت به كار خود ادامه مي دهد. اين دو هوادار ساكن سوئد كه همچنين كتاب دايره المعارفي «جهان يخ و آتش» را نويسندگي كردند از سوي مجله نيويوركر دو ابرهوادار ناميده شدند كه با دانش بيكران خود درباره اين مجموعه گاها جرج آر.آر مارتين را هم در به ياد آوردن جزئيات داستان اش كمك مي كنند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز