یادداشت پویان عسگری درباره «خرافه‌ها/عارضه‌ها» در نقد فیلم به زبان فارسی

نوشتن درباره نقد فيلم و ادبيات سينمايي به زبان فارسي، امري لازم و ضروري است. آن هم در روزگاري كه خرافه‌هاي ريز و درشت از زمان‌هاي دور تا روزگار حاضر، ماهيت «نقد» را دچار خدشه و اسنوبيسم كرده و انحراف در نگاه و معيار پديد آورده است. براي شروع به چند نمونه از خرافه‌ها/عارضه‌هاي موجود در اين فضا اشاره مي‌كنيم تا مقدمه‌اي براي شكل‌گيري يك بحث طولاني‌تر درباره «نقد فيلم» به زبان فارسي باشد
7فاز: نوشتن درباره نقد فيلم و ادبيات سينمايي به زبان فارسي، امري لازم و ضروري است. آن هم در روزگاري كه خرافه‌هاي ريز و درشت از زمان‌هاي دور تا روزگار حاضر، ماهيت «نقد» را دچار خدشه و اسنوبيسم كرده و انحراف در نگاه و معيار پديد آورده است. براي شروع به چند نمونه از خرافه‌ها/عارضه‌هاي موجود در اين فضا اشاره مي‌كنيم تا مقدمه‌اي براي شكل‌گيري يك بحث طولاني‌تر درباره «نقد فيلم» به زبان فارسي باشد؛ عموم منتقدان ايراني بجاي نقد يك فيلم، موضوع و مضمون آن را بررسي مي‌كنند. در اين رويكرد بدون آنكه شناختي از جهان فيلم در كار باشد، منتقد با ساده كردن موضوع، كنار گذاشتن تناقضات ظاهري يا دروني يك اثر و خطي كردن «صورت مسئله»، حكمي كلي در راستاي موضوع قابل‌فهم فيلم براي خودش و ديگران صادر مي‌كند. در اين مدل، منتقد فيلم «ويپلش» ديمين شزل را به صرف خشونت ظاهري‌اش، ضد انسان و فاشيستي قلمداد كرده و در مواجهه با سريال «دروغ‌هاي كوچك بزرگ» شبكه اچ‌بي‌او، در مخالفت با فمنيسم و مردانگي از دست رفته، آه و فغان برمي‌آورد. غافل از آنكه در هر دو اثر اين تناقضات ذاتي جهان فيلم و سريال است كه عامل جذابيت و گيرايي در مخاطب شده. در «ويپلش» خشونت عاملي اساسي براي ايجاد آرامش است و در «دروغ‌هاي كوچك بزرگ» زن آزادخواهي در دلبستگي و نفرت توامان با جنسيت مردانه امكان بروز و ثبوت پيدا مي‌كند. يا در شكلي افراطي‌تر، منتقد با استفاده از «تم» اثر براي خود انشابافي مي‌كند و به اين نتيجه مي‌رسد كه «سنتوري» داريوش مهرجويي درباره نهايت خود بودن است و «ليلا» درباره رياضت عاشقانه. در حاليكه اين عنوان اهدايي منتقد به فيلم است و نه «تم» شكل گرفته‌ي ثانويه. اين شكل از نگاه انتقادي هنوز به شكل پيش‌پاافتاده‌اي درگير و اسير محتوا است و ناتوان در تشخيص «فرم» و استتيك و ديالكتيك مصالح محتوايي و فرمال بر يكديگر.
 
عارضه/خرافه ديگر در «نقد فيلم» فارسي، خود را در قالب توجه بيش از حد به فيلم‌هاي هنري و «آرت هاوس» نشان مي‌دهد. هم در نسبت با سينماي ايران و هم در مواجهه با سينماي جهان. انگار كه سينماي جريان اصلي يك ضايعه متعفن مربوط به عوام است و خواص بايد خود را با آثاري از تبار سينماتك و گالري‌ها سرگرم و راضي كنند. در هر جاي جهان، دو شكل فيلمسازي داريم؛ سينماي جريان اصلي (عامه‌پسند) و سينماي هنري كه در حاشيه متن اصلي شكل مي‌گيرد. اما منتقدان ايراني با بي‌اعتنايي كامل به متن اصلي، جوري رفتار و وانمود مي‌كنند كه انگار متن اصلي سينماي هنري است و غير از آن چيزي وجود ندارد. در چنين شكلي منتقد اسنوب و كوردل به سادگي منكر احساسات و زيبايي‌هاي «لا لا لند» ديمين شزل مي‌شود و «جاذبه» آلفونسو كوارون برايش فيلمي معمولي و دست چندم است. در اين مدل فيلمسازان درجه سه ممالك ديگر بجاي فيلمسازان اصيل سينماي جريان اصلي، مورد توجه قرار مي‌گيرند و به تماشاگران عرضه مي‌شوند. و به شكل شرم‌آوري هر چه فيلم فاقد جذابيت‌ها و عناصر سينمايي باشد، بيشتر به مذاق منتقدان اسنوب خوش مي‌آيد. چنين منتقدي هنوز نمي‌داند كه هر فيلمي را در جايگاه و زيرمتن خودش بايد بررسي كرد و هر فيلمي با هر گرايش و روحيه هنري، بايد توانايي سرگرم كردن تماشاگرش را هم داشته باشد. به اين منتقدان يبس و اسنوب بايد يادآوري كرد سينما هنر صرف نيست و در نسبت با اقتصاد، اجتماع و پديده‌هاي ديگر است كه امكان ساخت يك فيلم فراهم مي‌شود. به قول فدريكو فليني بزرگ اگر كمدي‌هاي سطح پايين «چيچو و فرانكو» در سينماي ايتاليا وجود نمي‌داشت او امكان ساخت فيلم‌هاي روشنفكرانه‌اش را پيدا نمي‌كرد.
 
اتفاقا فيلم‌هاي ويژه و خاص، نه در ميان محصولات اسنوب و عصاقورت داده‌ي آكادميك كه در ميان فيلم‌هاي عامه‌پسند يافت مي‌شوند. به طور مثال سال‌ها است كه منتقدان ايراني با انكار كامل «فيلمفارسي» و سينماي ژنريك فارسي، براي محصولات به زعم خودشان «موج نو» هورا مي‌كشند. غافل از آنكه بهترين فيلم‌هاي «موج نو» از دل سينماي فارسي سر بر آورده‌اند؛ از «قيصر» مسعود كيميايي و «سوته‌دلان» علي حاتمي تا فيلم‌هاي فريدون گله. علاوه بر اين اشاره به مبناي فيلم‌هاي بهتر «موج نو» كه ريشه و ماهيتي «فيلمفارسي» دارند بايد از فيلم‌هاي عامه‌پسندي نام برد كه به مراتب از فيلم‌هاي بي‌مزه و خسته‌كننده‌اي همچون «سياوش در تخت جمشيد» فريدون رهنما،«مغول‌ها» پرويز كيمياوي، «شطرنج‌باد» محمدرضا اصلاني و امثالهم بهتر و جذاب‌تر و سينمايي‌تر هستند. فيلم‌هايي مانند «دلهره» ساموئل خاچيكيان، «مو سرخه» عبدالله غيابي، «رقاصه شهر» شاپور قريب، «صمد و سامي، ليلا و ليلي» پرويز صياد، «عروس فرنگي» نصرت‌الله وحدت و «سلطان قلب‌ها» محمد علي فردين. اما چقدر منتقدان درباره اين آثار عامه‌پسند صحبت كرده‌اند و مگر طرح موضوع سينماي عامه‌پسند جز براي سركوب، تحقير و ناديده گرفته شدن «فيلمفارسي» از سوي منتقدان نبوده است؟ هنوز منتقدان مهم و سرشناس فارسي زبان از ميراث غلط هوشنگ كاووسي، يعني معيار «فيلمفارسي» براي صحبت درباره فيلم‌هاي ايراني بهره مي‌برند و كمتر كسي در تمام اين سال‌ها وجود داشته كه به جاي تحقير سينماي عامه‌پسند فارسي، جانب تحليل و بررسي واقعي آن را بگيرد.
 
طبيعتا وقتي داريم درباره نقد فيلم صحبت مي‌كنيم بايد چشم‌انداز و پشتوانه نظري/استدلالي‌مان تاريخ سينما باشد. بايد با جريان‌ها، دوره‌ها، ژانرها و نقاط عطف و بزنگاه‌هاي تاريخ مديوم، آشنايي و نزديكي داشته باشيم و دانش و ذوق زيبايي‌شناسانه‌مان امكان بررسي و فهم شكل‎‌هاي مختلف فيلم را فراهم آورد؛ از فيلم سياه و سفيد «كلاسيك» آمريكايي و فيلم‌هاي هنري سينماي اروپا در دهه شصت ميلادي تا انواع فيلم‌هاي مدرن و پست‌مدرن و نئوكلاسيك و ميلينيوم و ساب‌ورسيو و جريان اصلي اروپايي و آمريكايي در دوران‌ها و دهه‌هاي مختلف. در اين شكل هر فيلمي را در نسبت با زيرمتن‌‌ش مي‌سنجيم و وظيفه منتقد اين است كه در مواجهه با تاريخ سينما و رويكرد بينامتني با فيلم‌هاي ديگر، به منابع الهام، فيلم‌هاي مشابه، جايگاه در تاريخ سينما و امكانات و محدوديت‌هاي اثر اشاره كند. بجاي انكار و رد شكل‌هاي ديگر و تاييد و تثبيت يك مدل محدود، بايد بتوانيم تماشاگر متواضع و علاقه‌مند انواع فيلم باشيم و سليقه‌مان را روز به روز بيشتر ورزيده و تربيت كنيم. چنين منتقدي به شكل‌ها و الگوهاي مختلف نقد تسلط دارد و از هر امكان منتقدانه‌اي در سر جاي خودش استفاده مي‌كند. قرار نيست يك شابلون، مناسب تمام فيلم‌ها باشد و در صورت وقوع اين موضوع، آن‌وقت منتقداني خواهيم داشت (داريم) كه صرفا با يك الگوي ثابت به نقد فيلم‌ها مي‌نشينند. منتقداني كه اتفاقا بجاي برخورداري از پشتوانه تاريخ سينما، مسلط به شعر و ادبيات هستند و سال‌ها است كه از الگوي علت و معلولي ارسطو در فيلمنامه، براي نقد (تحقير) فيلم‌ها بهره مي‌برند. رويكرد ساده‌انگارانه چنين منتقدي، ذات متفاوت و روحيه متمايز فيلم‌ها را ناديده مي‌گيرد و او را دچار اين توهم مي‌كند كه با كالاهاي يكسان و يك‌شكل صنعتي مواجه است. اين ديدگاه منتقد را دچار محدوديت در تشخيص و فهم استتيك مي‌كند و از منطق واقعي دور. تا جايي كه چنين منتقدي در نوشتن فيلمنامه يك فيلم سينمايي، واقعيات ساده را ناديده گرفته و در جواب سئوال «ساعت چند است؟» به ديالوگ مشعشع «دو تا شعر مونده تا دوازده» مي‌رسد. اين منتقد با مقلدين و مشابهين‌ش، نه فقط تمام عارضه‌هاي قبلي را با خود حمل مي‌كند كه وقتي در جايگاه خالق قرار مي‌گيرد، نشان مي‌دهد تا چه حد با ذات سينما و سرگرمي و فيلمسازي بيگانه است. به عبارت بهتر، صرف پنهان شدن پشت «ژست» مخالف‌خوان براي كسي سليقه و فهم «استتيك» پديد نياورده و نخواهد آورد.
 
هنوز هم در نقد فيلم به زبان فارسي، نقدها را براساس تعداد كلمات و بگونه‌اي كيلويي مي‌سنجند و از نظرگاه عمومي اگر مطلب طولاني‌تري نوشته باشيد احيانا حرف‌هاي مهمتري زده‌ايد. يك خرافه‌ي مسخره و مضحك. لازم است شكل‌هاي مختلف يادداشت نويسي را با هم مرور كنيم تا حقيقت موضوع روشن و مشخص شود. سه شكل كلي داريم؛ تحليل فيلم كه جايش در كتاب‌هاي سينمايي، فصلنامه‌ها، بروشور سينماتك‌ها و ضمائم نسخه‌هاي دي‌وي‌دي يا بلوري فيلم‌ها است. «تحليل» مطلب مفصلي است كه به شيوه‌اي سينمايي يا با بهره‌گيري از علوم انساني ديگر، به شكلي همه‌جانبه به بررسي يك موضوع/تم/شگرد در جهان فيلم مي‌پردازد. بدون آنكه جانبداري انتقادي در نگاه تحليل‌گر باشد. شكل دوم «نقد» فيلم است. نقد فيلم حدفاصل بين تحليل و ريويو قرار مي‌گيرد. در اين شكل منتقد، در زمان اكران فيلم، يا كمي بعد از اتمام نمايش آن، بصورت كلي با ذكر جزئيات، دنياي فيلم را بررسي كرده و با لحني جانبدارانه به تعريف يا انتقاد از اثر مي‌پردازد. جاي نقد فيلم در مجلات و سايت‌ها و روزنامه‌ها است. دقيقا همان جايي كه «ريويو»ي فيلم بايد ديده و خوانده شود. شكل سوم يعني«ريويو» از نقد كم‌حجم‌تر اما صريح‌تر و مستقيم‌تر است. در اين شيوه، منتقد اتفاقا كار سخت‌تري نسبت به نوشتن نقد فيلم در پيش دارد. تعداد كلمات كمتر است و او بايد بتواند با استفاده از دانش سينمايي و اطلاعات عمومي‌اش، جهان فيلم را در كمتر از 1000 كلمه، توصيف و تبيين و تشريح كند. در انضمام با تاريخ سينما، وضع اجتماع و مقايسه با فيلم‌هاي ديگر. «ريويو» زودتر از نقد فيلم نوشته مي‌شود و اولين متني است كه امكان آشنايي با فيلم ديده شده را فراهم مي‌آورد. ريويو اما در ايران هيچ‌وقت جايگاه خود را پيدا نكرد و ادبيات سينمايي به زبان فارسي هميشه تلفيقي بوده از نقد و تحليل. نگارنده بعنوان يكي از بيشمار علاقه‌مندان پالين كيل (ملكه ريويو نويسان جهان) علاقه‌مند به نوشتن «ريويو» است و بيشتر مطالب خود را در اين قالب به مخاطبان عرضه كرده. ريويونويسي نه تنها امكان دوري از زياده‌گويي و وراجي معمول ايراني را پديد مي‌آورد كه اتفاقا به دليل محدوديت در استفاده از كلمات شيوه بسيار سخت‌تري براي نوشتن است. ريويونويس علاوه بر نثر خوب و برخورداري از دانش عمومي و تسلط بر تاريخ سينما، بايد قدر «ايجاز» و نكته‌سنجي را بداند و متمركز و هدفمند، به دور از انشا و كلي‌گويي به فيلم مورد نظرش بپردازد. با ذكر جزئيات و ايده‌هايي كه فيلم و تماشاگر را به هم نزديك‌تر كند.
 
نقد فيلم به زبان فارسي در آستانه تغيير و تحولات جدي قرار دارد. شكل، قالب و محتواي نقد، پيامد شرايط اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كنيم در حال زير و زبر شدن است. رسانه‌هاي چاپي و كاغذي ديگر كاركرد گذشته را ندارند و كمتر مخاطبي براي خريد مجلات سينمايي از خود اشتياق نشان مي‌دهد. وضع خود مجلات سينمايي هم در اين بي‌ميلي عمومي بي‌تاثير نيست. يادداشت و مطلب جدي، جاي خود را به انشانويسي و زياده‌گويي به شيوه‌اي عصا قورت داده، داده است. در عين حال اخبار، اطلاعات مهم، گفتگو و نقدهاي خارجي هم به سادگي در فضاي نت قابل حصول بوده و ترجمه آنها به زبان فارسي، بي‌دليل و اضافه‌كاري بنظر مي‌رسد. مجلات سينمايي بجاي تكرار مكررات بايد عشق به نوشتن درباره سينما و فيلم‌ها را دل مخاطبان‌شان بوجود آورند. امكاني كه با يادداشت‌هاي اسنوب و تكراري و صدها بار قبلا خوانده شده، از بين رفته است. در اين روزگار هر مخاطب فهميده‌اي كه شوق نوشتن در سرش پرواز مي‌كند به شيوه‌اي شخصي و با الهام از يادداشت‌هاي خوب خارجي يا ايراني كارش را پيش مي‌برد و سليقه‌ش را تربيت مي‌كند. در مواجهه مستقيم با خود فيلم‌ها و تاريخ سينما و همراهي متون راهگشاي انتقادي. در چنين شرايطي است كه امكان شكل‌گيري نگره انتقادي بوجود مي‌آيد و منتقدان مطلع و خوش‌سليقه قدم به ميدان نقد فيلم مي‌گذارند. منتقداني كه بجاي راحت‌طلبي و ننوشتن و قايم شدن پشت ژست منتقدانه‌اي كه زماني بوده و ديگر نيست، درباره فيلم‌ها مي‌نويسند و صحبت مي‌كنند و «فرهنگ» فيلم را براي مخاطبان شكل مي‌دهند. منتقداني كه زيست منتقدانه دارند و از زاويه ديد يك منتقد به دنيا نگاه مي‌كنند. بجاي بازنشستگاني كه سال‌ها است از خصوصيات يك منتقد تنها عنوانش را يدك مي‌كشند و در سال حتي 10 يادداشت هم درباره فيلم‌ها نمي‌نويسند. بدترين چيز براي جريان انتقادي، منتقدان مرده، زهوار در رفته و پرمدعاي بي‌سواد است. بخش مهمي از ملال و رخوت حاكم بر نقد فيلم به زبان فارسي هم از همين ننوشتن و به روز نبودن، و هنوز و به هر قيمتي ماندن بوجود آمده. كسي كه حرفي براي زدن ندارد بهتر است وقت خودش و بقيه را تلف نكرده و ميدان را ترك كند. همان‌طور كه بهترين منتقدان تاريخ سينما هم روزي دست از كار كردن كشيدند و اعلام بازنشستگي كردند. آب اين بركه بايد از حالت راكد بودن فاصله بگيرد و دوباره به حركت بيافتد تا يك جريان خروشان و پرشور شكل بگيرد. به شرط دوري از خرافه‌ها و عارضه‌هايي كه ذكرش رفت و با همراهي منتقدان باسواد و خوش‌قريحه كه تنها كار مهم در جهان براي‌شان نقد فيلم است و نه هيچ چيز ديگر.
پويان عسگري
نظرات
آراز يكشنبه 11 تير 1396 عالي
0 0
پاسخ

woody سه شنبه 20 تير 1396 مهمترين کاري که تو اين هفته انجام دادم خواندن اين مطلب بود. ممنون پويان خان
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز