سینمای دهه‌ی 70 آمریكا به روایت جاناتان كرشنر - بخش پانزدهم: سال كلیدی 1968 (قسمت اول)

در نوامبر، در انتخاباتي كه 72 ميليون نفر در آن شركت كردند، ريچارد نيكسون با تنها و تنها نيم‌ميليون راي بيشتر از هوبر هامفري، سي و هفتمين رئيس‌جمهور ايالات متحده‌ي امريكا شد.
7فاز: باتلاق ويتنام، فاجعه‌ي گردهمايي ملي حزب دموكرات و انتخابِ ريچارد نيكسون: تِت. كينگ. كِندي. شيكاگو. نيكسون. 1968 سال بدي بود. در 30 و 31 ژانويه، همزمان با تعطيلات تِت در ويتنام كه به طور معمول براي جشن‌ سال نوي قمري (Lunar New Year) وقفه‌اي در جنگ داده مي‌شد، نيروهاي كمونيست حمله‌ي هماهنگِ گسترده‌اي در سرتاسر ويتنام جنوبي تدارك ديدند كه 44 شهر از 50 شهر بزرگ كشور را شامل مي‌شد. اين مبارزات ماه‌ها ادامه يافت. ايالات متحده در سه ماه اول سال متحمل بيش از 4700 كشته شد؛ 16592 خدمه‌ي امريكايي در 1968 در ويتنام جان مي‌باختند. از صرفِ جنبه‌ي نظامي، اين حمله‌اي ناموفق بود. حمله‌اي كه قرار بود الهام‌بخش شورشي گسترده شود؛ و نشد. تلفات كمونيست‌ها هم بسيار چشمگير بود. اما از جنبه‌ي سياسي، حمله‌ي تت موفق شد مسير جنگ را اساسا تغيير دهد. ايالات متحده در جنگ پيروز نمي‌شد و دقيق‌تر آن كه به اهداف سياسي‌اش نمي‌رسيد. 
امريكا از حمله‌ي تت در بهت و حيرت فرو رفت. در 2 نوامبر 1967، رئيس‌جمهور جانسون با «صاحب‌نظران»، گروهي متشكل از حدود 12 تن از اعضاي برجسته و شاخص موسسه‌ي سياست خارجي (افرادي چون عُمَر برادلي ژنرال پيشين ارتش و دين ايچسون وزير اسبق خارجه) ديدار كرد. همگي‌ اتفاق نظر داشتند كه روند جنگ مطلوب است. جانسون به ويليام وست‌مورلند فرمانده‌ي نيروهاي ايالات‌متحده در جنگ ويتنام و اِلسوورث بانكِر سفير امريكا در ويتنام دستور داد به وطن بازگردند و اين برآوردِ خوش‌بينانه را در باور عمومي القا كنند. وست‌مورلند در 21 نوامبر خطابه‌ي رسمي‌اش در واشينگتون را با اين جمله شروع كرد: «پايان جنگ كم‌كم در حال پديدار شدن است».
اما در اول فوريه‌ي 1968، يك چيز مشخص بود: علي‌رغم سال‌ها جنگ، بمباران نامحدود، و اعزام بيش از پانصد هزار صد نيرو، نه پايان جنگ در حال پديدار شدن بود و نه شرايط كنوني، مطلوب. حدود بيست ميليون بيننده‌ي تلويزيوني شبكه‌ي NBC ديدند كه رئيس‌پليس ويتنام جنوبي يك زندانيِ كَت‌بسته را در كمال خونسردي با شليك گلوله‌اي در سر اعدام ‌كرد. عكسي از اين رويداد برنده‌ي جايزه‌ي پوليتزر شد و به نظر مي‌رسيد كه تمام شك و ترديدها درباره‌ي آن‌چه رويكرد اين جنگ داشت بر سر تعهدِ اخلاقيِ امريكايي مي‌آورد در همان تك فريم صراحتا بيان شده است. در 8 فوريه سناتور رابرت كندي اظهار كرد: «وقايع اخير، نقابِ توهمي رسمي‌ را كنار زده است كه ما با توسل به آن، شرايط واقعي‌مان را حتي از خودمان پنهان كرده‌ايم». والتر كرون‌كايت مدير بخش خبري شبكه‌ي CBS، احتمالا معتمدترين شخص در امريكا، دفتر كارش را ترك كرد و راهي ويتنام شد تا جنگ را شخصا از نزديك ببيند. در 27 فوريه كرون‌كايت به ملت امريكا گفت: «حالا ديگر بيش از هميشه قطعي به نظر مي‌رسد كه اين تجربه‌ي خونين در ويتنام به بن‌بستي كامل رسيده است». نويسندگان وال‌استريت‌ژورنال به جمع‌بندي مشابهي رسيدند. ژنرال وست‌مورلند بدون نگراني از اتفاقات بعدي تقاضاي دويست هزار نيروي اضافي كرد.
فرداي آن روزي كه برنامه‌ي كرون‌كايت پخش شد، جانسون از كلارك كليفورد (سياستمدار موافق جنگ كه جانسون او را در وزارت دفاع جايگزين رابرت مك‌نامارايي كرده بود كه ترديدهاي شخصي‌اش نسبت به آينده‌ي جنگ روز به روز بيشتر مي‌شد) خواست تا تقاضاي وست‌مورلند را با «نگاهي نو» بسنجد. رئيس‌جمهور بايد در چنين موقعيت خطير و تعيين‌كننده‌اي تصميم مي‌گرفت. تقاضاي افزايش 40 درصدي نيروها مستلزم بسيج نيروهاي ذخيره بود، ثبات اقتصادي را تهديد مي‌كرد (دلار همان موقع هم تحت فشار شديدي بود) و ضعف و ناكارآمدي نيروهاي امريكايي را در سرتاسر جهان بيش از پيش برملا مي‌كرد. اما وست‌مورلند در همين حين گزارش داد: « اگر نيروي كمكي نرسد عقب‌نشيني كاملا محتمل است و چه بسا منزلت‌مان را در ديگر مناطق جهان هم از دست بدهيم». برآورد كليفورد به سرعت به نتيجه‌اي رسيد كه به «ارزيابي مجددِ جامع» از تاثيرات كُلي جنگ مشهور شد. در 4 مارس، كليفورد كه قبلا از حاميان جنگ بود و به سياستِ اتخاذ شده در قبال ويتنام باور داشت، گزارش‌اش را همراه جمع‌بندي تقديم رئيس‌جمهور كرد: «نَه نيروهاي بيشتر متضمن پيروزي است و نَه بمباران بيشتر؛ پايان جنگ به اين زودي متصور نيست». او حالا متقاعد شده بود كه رويكرد نظامي اتخاذ شده توسط دولت امريكا نه تنها پاياني ندارد كه نوميدانه است. در 25 مارس، «صاحب‌نظران» به توصيه‌ي كليفورد دوباره گرد هم جمع شدند و اطلاعاتِ به روز شده را دريافت كردند. اكثريتِ اين گروه حالا خواهان پيدا كردن راهي براي برون‌رفت از معضل ويتنام بودند.
شرايط براي جانسون رو به وخامت گذاشته بود. او در 1967 هياتِ كِرنِر را براي بررسي دلائل شورش‌هاي نژادي كه تابستان آن سال به سرعت در سرتاسر كشور گسترش يافته بود تشكيل داده بود. گزارش متعاقب كه در جمع‌بندي آن آمده بود «جامعه‌مان در حال حركت به سوي دو جامعه است، يكي سياه، يكي سفيد؛ جدا و نابرابر»، در طول حمله‌ي تت روي ميز كار جانسون بود و رئيس‌جمهوري را كه چنين مستنداتي را لكه‌ي ننگي در برنامه‌هايش براي رسيدن به «جامعه‌ي بزرگ» مي‌دانست مكدر كرد. او تصميم گرفت با اعضاي اين هيات ملاقات نكند. (همين مساله در عوض رابرت كندي را مكدر كرد كه پيش دوستانش گله مي‌كرد: «جانسون نه تنها هيچ كاري در قبال جنگ انجام نمي‌دهد كه هيچ كاري هم در قبال معضلات شهرها انجام نمي‌دهد»). در 12 مارس، جانسون از نمايش مقتدرانه‌ي سناتور يوجين مك‌كارتي، كانديداي مخالف جنگ، در انتخابات مقدماتي حزب دموكرات در نيو همپشاير برآشفت. چهار روز بعد رابرت كندي اعلام نامزدي كرد. انگيزه‌ي او براي ورود به رقابت انتخاباتي، مخالفت با جنگ، حل معضل فقر و مسئله‌ي نژادي، و اثبات شكنندگي سياسي جانسون عنوان شد. در انتهاي ماه، جانسون در پيامي كه شگفتي همگان را برانگيخت اعلام كرد كه قصدي براي شركت مجدد در انتخابات رياست‌جمهوري  ندارد.
كُل سال هم بهتر از سه ماه اولش نبود و همه‌جا خشونت حاكم بود. در 4 آوريل مارتين لوتركينگ جونيور به قتل رسيد؛ ناآرامي‌ها و شورش‌ها در بيش از يكصد شهر شعله‌ور شد. در 23 آوريل اعتراضات نسبت به جنگ و مسائل نژاديِ رو به وخامتِ دانشگاه كلمبيا با محله‌ي هارلم‌ در همسايگي‌اش، شدت گرفت. در 26 آوريل اين دانشگاه تعطيل شد و روز بعدش دانشجويان ساختمان‌هاي مختلف را اشغال كردند. در نيمه‌شب سه‌شنبه 30 آوريل دانشجويان با اِعمال زور يك هزار نيروي پليسِ باتون‌به‌دست پراكنده شدند. در 5 ژوئن كندي بعد از پيروزي در انتخابات اوليه‌ي كاليفرنيا به قتل رسيد كه منجر به دور ديگري از عزاداري ملي (با آن سخنراني به ياد ماندني تِد كندي)، و فاجعه‌ي گردهمايي ملي حزب دموكرات براي انتخاب نامزد نهايي اين حزب در شيكاگو شد. در محل برگزاري اين گردهمايي، سيطره‌ي هوبر هامفري قائم‌مقام رئيس‌جمهور وقت بر سازمان حزب اين اطمينان را داد كه وعده‌هاي سياسي نمايندگان سر در گم طرفدار مك‌كارتي و نمايندگانِ هنوز غرق در شوك طرفدار كندي راي نخواهد آورد. در خيابان‌هاي اطراف محل برگزاري گردهمايي در رويدادي كه بسياري‌ هم آن را از تلويزيون تماشا كردند، هزاران تن از نيروي پليس شيكاگو و گارد ملي در مجموعه‌اي از زد و خوردهاي خياباني، خشم مهارنشدني‌شان را روي معترضان ضد جنگ خالي كردند؛ اين رويداد بعدها به «شورشِ پليس» مشهور شد. گروه نمايندگان ويسكانسين در واكنش به اين اقدام پليس به جد خواستار تعليق اين گردهمايي شدند اما درخواست‌شان راي نياورد. سناتور آبراهام ريبيكوف از كاني‌تي‌كِت كه لحظه‌ي آخر به عنوان نامزد طرفدار صلح نامزد شد اعلام كرد: «اگر جرج مك‌گاورن (سناتور برجسته‌ي حزب دموكرات كه در راي‌گيري همين گردهمايي بعد از هامفري و مك‌كارتي بيشترين راي را آورد) رئيس‌جمهور ايالات متحده بود، با تاكتيك‌هاي گشتاپويي در خيابان‌هاي شيكاگو روبرو نمي‌شديم». ريچارد جِي. دالي شهردار شيكاگو كه دوربين او را در قاب گرفت از اين اوضاع راضي نبود. دموكرات‌ها هرگز بعد از اين اتفاق بازيابي نشدند. در نوامبر، در انتخاباتي كه 72 ميليون نفر در آن شركت كردند، ريچارد نيكسون با تنها و تنها نيم‌ميليون راي بيشتر از هوبر هامفري، سي و هفتمين رئيس‌جمهور ايالات متحده‌ي امريكا شد.
اردوان شکوهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز