یادداشت پیتر بردشاو درباره جوایز جشنواره كن 2017: پیچیدگی و عمق فیلم‌ها به نفع غرور بورژوایی نادیده انگاشته شد

نخل طلا به «مربع» روبن اوستلاند رسيد، كه انتخاب معقولي است، اگرچه به نظر من بهترين فيلم حاضر در رقابت نبود. «مربع» فيلمي بلند درباره يك گرداننده گالري هنري جاه‌طلب است كه پس از دزيده شدن تلفن‌ همراهش دچار نوعي فروپاشي سركوب‌شده مي‌شود و آن را مستقيما به دنياي گالري، در كنار متصديان، اسپانسرها، هنرمندان و مشتريان آن مي‌برد.
گاردين/پيتر بردشاو: «مربع» گزينه بدي براي دريافت نخل طلا نبود اما نااميدي‌هايي هم وجود داشتند: قابل توجه‌تر از همه شكست هيئت داوران در دفاع تمام قد از فيلم بي‌نظير روسي، «بي‌عشق» 
 
نتايج اعلام شدند، و هيئت ژوري پدرو آلمادوار فهرست برندگاني را منتشر كردند كه به اندازه گذشته نامعقول نيست. با اين حال نمي‌شود با ديدن آن از خودتان نپرسيد چه فكري مي‌كردند؟ دايان كروگر براي اجرايي خودآگاه و مهمل در نقش يك انتقام‌جو در درامي به سبك تلويزيوني درباره تروريسم نئونازي به اسم «در ناپديدي» ساخته فاتح آكين برنده جايزه بهترين بازيگر زن شد. فيلمي كه براي فراموش شدن ساخته شده، با پاياني غلط كه به گمان خود تعيين‌كننده مرز ميان انتخاب خشونت‎‌گرايانه و غيرخشونت‌گرايانه بود. 
به هر حال، نخل طلا به «مربع» روبن اوستلاند رسيد، كه انتخاب معقولي است، اگرچه به نظر من بهترين فيلم حاضر در رقابت نبود. «مربع» فيلمي بلند درباره يك گرداننده گالري هنري جاه‌طلب است كه پس از دزيده شدن تلفن‌ همراهش دچار نوعي فروپاشي سركوب‌شده مي‌شود و آن را مستقيما به دنياي گالري، در كنار متصديان، اسپانسرها، هنرمندان و مشتريان آن مي‌برد. فيلمي سبك‌مندانه، با ويژگي‌هاي بصري تكان‌دهنده، انباشته از حال و هواي متغير ناآرام و موسيقي متن درخشان كه در سكانسي غيرمعمول و موحش، زماني كه يك آرتيست پرفورمنس در نقش يك ميمون براي سرگرمي  مشتريان ثروتمند گالري در يك مهماني شام مجلل به صحنه مي‌آيد و، چطور بگويم، ميمون بازي درمي‌آورد، به اوج خود مي‌رسد.
اين كاراكتر را تري نوتري آمريكايي به شكلي بي‌نقص بازي كرده است و من به شدت گمان مي‌كنم آقاي نوتري همان دليل انتخاب «مربع» از سوي هيئت ژوري براي اهداي نخل طلا بوده است. اين فيلم داراي ديدگاهي متمايز و تناقض‌گويي‌هاي كميك سياه است كه به مذاق هيئت داوراني با زبان، پيشينه و حساسيت‌هاي مختلف خوش مي‌آيد. چيزي براي همه. تمامي تصميمات اين هيئت البته كه مصالحه‌آميز هستند و من گمان مي‌كنم «مربع» فيلمي بوده كه همگي بر خوب بودنش اتفاق نظر داشتند و مطمئن هستم از آنجايي كه در رابطه با مقام اول اختلاف نظرهاي زيادي وجود داشته، اين يكي، انتخاب دوم متفق القولي بوده است.  اما «مربع» فيلمي بسيار خوب با اجرايي خيره‌كننده از بازيگري است كه پيش از اين متوجه‌اش نشده بودم: كلاس بنگ، در نقش رئيس آراسته موزه. (حضور قبلي او درسريال «پل» بود.)
فيلم منحصر بفرد رابين كامپيلو، «120 ضربه در دقيقه» برنده جايزه بزرگ كن شد؛ اين از پيش‌بيني‌هاي درست من بود.  يكي از بهترين فيلم‌هاي حاضر در جشنواره كن؛ فيلمي قاطع، پراحساس و در نوع خود سرخوشانه درباره جنبش ACT UP در پاريس اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 كه قلبتان را به درد مي‌آورد.  فيلمي كه نيروي احساسي‌اش در طول فيلم به طور تزايدي پيش مي‌رود و ضربانش، متناسب با آن پي‌درپي مي‌زند. گروه بازيگران عمدتا ناشناخته‌اش همگي خارق‌العاده بودند. فيلمي كه بي‌‍صبرانه منتظر اكرانش در بريتانيا هستم. 
حالا به بخشي كه شخصا از آن مأيوس شدم مي‌رسيم، اگرچه من كاملا ازينكه بالاخره چيز مفيدي از دل آن بيرون آمد راضي هستم. «بي‌عشق» آندري زوياگينتسف فيلمي بود كه انتظار نخل طلا بردنش را داشتم، فيلمي به شفافيت و استحكام يك الماس. آنطور كه سرانجام معلوم شد جايزه هيئت داوران به اين فيلم رسيد، جايزه‌اي كه به نوعي دركنار جايزه بزرگ نقره، برنز به حساب مي‌آيد. اين فيلم يك ماجراي جنايي حزن‌انگيز درباره يك زوج روسي در شرف طلاق است كه با مفقود شدن پسر 12 ساله‌شان مجبور به همكاري با يكديگر مي‌شوند.  ترومايي كه از جوانب و معاني‌اش در فرمول استادانه صحنه‌ها سر پوش برداشته مي‌شود و زوياگينتسف به گونه‌اي درخشان بر آنچه وضعيت روسيه مدرن مي‌پنداردش، با ماترياليسم و بي‌عاطفه و البته بي‌عشق بودنش نور مي‌اندازد. فيلمي متمايز به سبك و سياق وطني درام سال 2011 او، «النا»، بدون شكوه داستايوفسكي‌گونه فيلم قبلي‌اش، «لوياتان»، اما كماكان به گونه‌اي شگفت‌انگيز تاثيرگذار.  و حالا كه صحبت از داستايوفسكي شد، از اينكه هيچ جايزه‌اي به «يك موجود نجيب» سرگئي لوزنيتسا (در اقتباسي آزاد از يك داستان كوتاه داستايوفسكي) تعلق نگرفت سرخورده شدم، شايد به اين خاطر كه قانوني نانوشته مي‌گويد بيش از يك فيلم دلخراش روسي نبايد در فهرست برندگان وجود داشته باشد. 
«تو هرگز واقعا اينجا نبودي» لين رمزي، يك درام جنايي ميخكوب‌كننده است كه بدست اين كارگردان به پرتره‌اي كابوس‌وار از رنج احساسي و شخصي يك نفر تكامل يافته است. بسياري اميدوار بودند كه نخل طلاي اين دوره به رمزي برسد و او به دومين كارگردان زني تبديل شود كه تا به حال موفق به دريافت اين جايزه شده است. آنطور كه معلوم شد، فيلم او جايزه بهترين بازيگر مرد را براي واكين فينيكس به ارمغان آورد و جايزه بهترين فيلمنامه را مشترك با يورگس لانتيموس و افتيميس فيليپو براي ساخته‌شان، «كشتن گوزن مقدس» نصيب او كرد. فينيكس در اين فيلم هرچه در چنته دارد را به كار مي‌بندد و با نمايش صورت درهم‌شكسته و حال گنگ و پريشان‌اش، نقش كهنه سربازي را بازي مي‌كند كه حالا به عنوان مامور امنيتي خصوصي، كارهاي كثيف و قابل‌انكاري براي افراد ثروتمند انجام مي‌دهد. سياستمداري جاه‌طلب او را براي نجات دختر نوجوانش از حلقه يك باند به كار مي‌گمارد و اينجاست كه همه چيز به هم مي‌ريزد. اين اجرايي تكان‌دهنده از فينيكس بود، گرچه نمي‌توانم به اين فكر نكنم كه از نظر تكنيك‌هاي خالص بازيگري، مدعيان برجسته‌تر ديگري هم وجود داشتند. 
بايد قبول كنم كه رابرت پتينسون اجرايي بسيار كاريزماتيك را در فيلمي ارائه كرد كه نسبت به آن ناباور بودم: فيلم سرقت از بانك برادران شفدي، «اوقات خوش». و بن استيلر به شكل بي‌همتايي در كمدي نوآ بومبك، «داستان‌هاي ميروويتز» كه خودش از مدعيان دريافت جايزه بهترين فيلمنامه بود ظاهر شده بود.  فيلم رمزي خوب نويسندگي شده و به همه در مدرسه فيلم گفته مي‌شود كه فيلمنامه‌نويسي نه درباره نوشتن سطرهاي ديالوگ، كه ساخت پيكره يك فيلم و استحكام بخشيدن به آن است. حال و هواي ايجاد شده توسط رمزي  بي‌نظير است. «كشتن گوزن مقدس» هم فيلمي برانگيزاننده و مرعوب‌كننده بود كه بسيار از آن خوشم آمد، اگرچه صرفا از جهت فيلمنامه‌نويسي، پايانش كمي تحميل شده به نظر مي‌رسيد.
سوفيا كوپولا جايزه بهترين كارگرداني را براي «فريب‌خورده» دريافت كرد: جايزه‌اي كه پيش‌بيني مي‌كردم به ميشائيل هانكه بزرگ برسد؛ او فيلمي را به كن آورده بود كه از همان اولين دقايق ميخكوبم كرد اما بيشتر منتقدان ديگر آن را به عنوان يك پارودي از تمامي تم‌هاي مورد علاقه او رد كردند.  كوپولا كارگرداني متفاوت است كه به ياد دارم «حلقه بلينگ»‌اش  در سال 2013 صحبت‌هاي زيادي را به راه انداخته بود. «فريب‌خورده»  بازنمايي يك درام پرحرارت و نوعي بازي احساسي كه در دوران جنگ داخلي آمريكا مي‌گذرد است كه دان سيگل با صراحت قابل‌توجه‌تري در سال 1971 آن را كارگرداني كرده بود. ارزيابي دوباره كوپولا از اين متريال به فيلمي كمتر جسارت‌آميز منجر شده است، اگرچه موشكافانه‌تر ناميدنش هم دقيقا توصيف درستي نيست.  فيلم دقايق بسيار ملودراماتيك و آب و تاب كميك خوبي دارد و يك فيلم سرگرم‌كننده و تماشايي هاليوودي –درواقع تنها فيلم هاليوودي جريان اصلي در رقابت- است و همه موفقيتش در نتيجه يك كارگرداني قاطعانه است. كوپولا كارگردان بسيار منحصر بفردي است كه گاها تن به تمكين مي‌دهد؛ او انتخاب من براي دريافت اين جايزه نبود و به نظر من در اين رقابت رمزي جلوتر از او مي‌ايستاد. به هر جهت او فيلمي فرح‌بخش را به جشنواره آورد.
در آخر، اين به عنوان جشنواره كني كه قرار بود تماما درباره بحران پناهنده‌ها باشد آغاز شد، و جاي تأسف دارد كه هيچ يك از فيلم‌هاي تحسين‌شده در حقيقت بازتاب‌دهنده اين مسئله نبودند: جشنواره بزرگترين جايزه‌اش را تقديم كالبدشكافي‌اي زيبا از پوچي و غرور زنانه بورژوايي كرد و عمق و پيچيدگي تاثيرگذاري زوياگينتسف، رمزي و بطور قطع لوزنيتسا را ناديده گرفت. اما اين فهرستي خوب از برندگان است، آغازگر شناسانده‌شدن مجموعه‌اي از فيلم‌هاي عالي به تماشاگران در سرتاسر دنيا.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط





















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز