یادداشت پویان عسگری درباره دو فیلم مارتین اسكورسیزی: «سكوت» و «دیروقت»

درباره «سكوت» مارتين اسكورسيزي: مواجهه با «سكوت» مارتين اسكورسيزي كار مشكلي است. فيلمي سخت، دور از دسترس، ضد عناصر جذاب مالوف اسكورسيزي‌ و مشحون از سرما و برودت ناشي از ترديد الهياتي/مذهبي. «سكوت» شايد تنها فيلم كارنامه مارتي باشد كه براي دوست داشتن و در آغوش كشيدن ساخته نشده. در رويكردي كاملا متضاد با روحيه فيلمسازي او، مصالح «فيلم آمريكايي» در «سكوت» غايب هستند. 
7فاز:
درباره «سكوت» مارتين اسكورسيزي:
مواجهه با «سكوت» مارتين اسكورسيزي كار مشكلي است. فيلمي سخت، دور از دسترس، ضد عناصر جذاب مالوف اسكورسيزي‌ و مشحون از سرما و برودت ناشي از ترديد الهياتي/مذهبي. «سكوت» شايد تنها فيلم كارنامه مارتي باشد كه براي دوست داشتن و در آغوش كشيدن ساخته نشده. در رويكردي كاملا متضاد با روحيه فيلمسازي او، مصالح «فيلم آمريكايي» در «سكوت» غايب هستند. همه چيز در راستاي تمركز و دقت بيشتر بر «تم» اصلي فيلم حذف شده و خبري از پرفورمنس‌هاي بيانگر، موسيقي پرشور (اينجا جاي خود را به سكوت و آواي طبيعت داده)، حركات پيچيده دوربين و اعجاز تدوين نيست. اسكورسيزي خودآگاهانه در ميزانسن‌هاي تخت و پلان‌هاي طولاني، تماشاگر را وارد جهان رسوخ‌ناپذير فيلم كرده و از باور تازه‌اش در قرائت، تشريح و بسط «مذهب/الهيات» رونمايي مي‌كند. «مسئله» آن روي سكه‌ي چيزي است كه مارتي در بخش آخر «آخرين وسوسه مسيح» به آن پرداخته بود: آيا زندگي براساس باورهاي مذهبي و دوري جستن از زيست طبيعي انساني، واجد ارزش است؟ آيا بهتر نيست به جاي در آغوش كشيدن ماورا و اندوه ناشي از پذيرش آن، جانب زندگي معمول بشر را بگيريم؟ و از همه مهمتر آيا زيست به صورت واقعي، اعم از تشكيل خانواده، پيري و مرگ، خودش بزرگترين ايمان و باور نيست؟ اما اگر اسكورسيزي در «آخرين وسوسه مسيح» به مدد موسيقي درخشان پيتر گابريل و صحنه‌هاي شورانگيز، به خودش و تماشاگران دلداري مي‌داد و بصورت همه‌جانبه در كنار خواست همراهي مسيح با مريم مجدليه نمي‌ايستاد و نهايتا ارزش‌هاي مذهبي را ستايش مي‌كرد، در «سكوت» در دوران پيري زندگي شخصي‌‌، همه آن تسكين‌ها برايش رنگ باخته است. او در اوج سكوت و نااميدي از شعائر مذهبي، در پايان مسير صعب و رنجور كشيش‌اش، صليب كوچك مسيح را احضار كرده و از دور، با فاصله و از خلال «آتش» آن را تماشا مي‌كند.
«سكوت» الحادي‌ترين فيلم اسكورسيزي در مواجهه با ترديدي مذهبي/الهياتي است كه بصورت آشكار يا پنهان، در تمام فيلم‌هايش با آن درگير بوده. اما «الحاد» اينجا معناي ساده و عوامانه ضديت با مذهب ندارد. الحاد و انكار، همان تسليم و ايمان است در نسبت با زيست طبيعي بشر. در پذيرش فيزيك و ماده و طبيعت، و احيانا عروج از آنها به فهمي تازه؛ وراي ادراك بشري. در هم‌آغوشي با سكوت خداوند و از منظر آن به تماشاي كائنات نشستن. اسكورسيزي در درخشان‌ترين ايده فيلم از «يهودا»ي داستان، يك مرد باورمند به خدا، خلق مي‌كند و اين ايده درجه يك را به بقيه شخصيت‌هاي داستان هم تسري مي‌دهد. «سكوت» حاصل سالها مداقه، رنج، اندوه و خستگي مارتين اسكورسيزي در چشم دوختن به «مغاك» مذهب/الهيات است.
 
درباره «ديروقت» مارتين اسكورسيزي: در ميان آثار مارتين اسكورسيزي، با روحيه مالوف و آشنايي كه از سينماي او سراغ داريم، دو فيلم دهه هشتادي وجود دارد كه در ارزيابي‌هاي انتقادي به راحتي ناديده گرفته مي‌شوند و كمتر كسي درباره آنها صحبت مي‌كند. بامزه اينجا است كه مخالفين سينماي اسكورسيزي هم به اين دو فيلم علاقه ويژه‌اي دارند. دو فيلم دهه هشتادي در سخت‌ترين دوران كاري مارتي در هاليوود. دو فيلمي كه در شرايط طبيعي شايد اسكورسيزي هيچ‌وقت آنها را نمي‌ساخت؛ «سلطان كمدي» و «ديروقت/پس از ساعات اداري». فيلم‌هايي با لحن و مود ديرياب كه بيراه نيست اگر آنها را تنها فيلم‌هاي كمدي كارنامه پربار مارتي بدانيم. كمدي‌هايي سياه كه از فرط بلاهت شخصيت و فلاكت موقعيت‌هاي داستاني به ريشخند و كمدي مي‌رسند. در سال‌هاي اخير «سلطان كمدي» بواسطه حضور جري لوييس مورد توجه قرار گرفته و بدل به فيلمي «كالت» در كارنامه سازنده‌اش شده.
اما «ديروقت» هنوز هم زير سايه بلند شاهكارهاي مارتي قرار دارد و كمتر كسي لزوم صحبت درباره آن را پيش كشيده است. «ديروقت» برداشتي مدرن از يكي از اسيدي‌ترين داستان‌هاي تمام دوران است؛ «آليس در سرزمين عجايب» لوييس كارول. داستان مردي كه در چنبره اتفاقاتي غيرعادي و ناجور گير مي‌افتد و هر تلاش‌ش براي رهايي از مخمصه، مساوي با شروع يك بحران تازه است. در عين حال «ديروقت» به شكلي نمادين گوياي وضعيت خود اسكورسيزي در سينماي دهه هشتاد ميلادي و فيلمسازي در هاليوود اخته‌ شده‌ي آن سال‌ها هم هست. در روزگاري كه هژموني/عارضه «اسپيلبرگ و لوكاس» بر همه چيز سايه انداخته و فانتزي پلاستيكي و بي‌خطر پسرانه جايگزين روحيه مشوش و ماهيت خطرناك فيلم «ويرد» دهه هفتادي شده بود، وضعيت براي فيلمسازاني همچون اسكورسيزي و برايان دي‌پالما و مايكل چيمينو هم سخت‌تر شد و آنها به سختي و مشقت، خود را در نظام فيلمسازي حفظ كردند و يكي در ميان فيلم شخصي و فيلم در جايگاه يك تكنسين ‌ساختند. وضعيت دلخراش گريفين دان براي فهم دنياي غريبي كه گرفتارش شده و سعي‌ش براي حفظ جان خود در مواجهه با اتفاقات دهشتناك جهان اسيدي/كافكايي فيلم، معادل تلاش فيلمساز در دنياي واقعي، و در مواجهه با هاليوود دهه هشتاد است. انگار اسكورسيزي، با نفرتي كه از هر لحظه فيلم بر تماشاگر ساطع مي‌كند و زشتي‌اي كه جهانش را با آن مي‌آرايد، دهه هشتاد را احضار و بازسازي مي‌كند.
«ديروقت» اولين همكاري اسكورسيزي با مايكل بالهاوس فيلمبردار چيره دست آلماني بود. همكاري‌اي كه چند بار ديگر تكرار شد و بالهاوس را در كنار مايكل چاپمن و رابرت ريچاردسون، به فيلمبرداران ثابت و مورد علاقه اسكورسيزي بدل كرد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز