یادداشت پویان عسگری درباره «برادرم خسرو» احسان بیگلری و «عروسی خوبان» محسن مخملباف

درباره «برادرم خسرو» احسان بيگلري: براي فرهنگ «عصا قورت داده»ي رسمي و فرهنگ عمومي «عبوس» و بي‌احساس مردم ايران در دو دهه اخير كه ترويج «لاكچريسم» و سطحيت مي‌كند و الگوي «آدم حسابي» را از منظر كسي كه تابع و رام و خام فرمول‌هاي «موفقيت» است «بازتوليد»، اولين فيلم احسان بيگلري با نام زيباي «برادرم خسرو» همچون يك صاعقه يا برق گرفتگي مي‌ماند.
7فاز:
درباره «برادرم خسرو» احسان بيگلري:
 براي فرهنگ «عصا قورت داده»ي رسمي و فرهنگ عمومي «عبوس» و بي‌احساس مردم ايران در دو دهه اخير كه ترويج «لاكچريسم» و سطحيت مي‌كند و الگوي «آدم حسابي» را از منظر كسي كه تابع و رام و خام فرمول‌هاي «موفقيت» است «بازتوليد»، اولين فيلم احسان بيگلري با نام زيباي «برادرم خسرو» همچون يك صاعقه يا برق گرفتگي مي‌ماند. يك گردباد «احساسي» كه تماشاگران مانوس با «تنزه‌طلبي» را آشفته و بيدار مي‌كند. در سينمايي كه فهم و ادراكش از اخلاق و نمايش انسان، «گل و بلبل» رفتار كردن و خنده‌هاي تصنعي و اشك‌هاي غيرواقعي است، بايد قدر فيلم افسرده‌حال و شوريده «برادرم خسرو» را دانست و همدلانه در آغوشش كشيد. فيلمي كه آنسوي آينه «شكسته» ايراني، وراي «خير و شر» پوسيده و قراردادي اين سينما و فرهنگ منحطش، جانب انسان، غريزه، «قلب شكسته» و روح «پرپر» شده‌ را مي‌گيرد. يك ملودرام روانكاوانه با تمايلاتي سركوب شده در نمايش جنايت و دوري از تلفيق با «فيلم جنايي» كه خيلي آرام و بطئي، به درون تماشاگر نفوذ كرده و او را با غصه‌اي فراگير و غمي جانكاه رها مي‌سازد. 
در عين حال شخصيت خسرو (شهاب حسيني)، با همه دردها، آلام و رنجي كه با خود حمل مي‌كند، بايد بعنوان معياري براي سلامت عقل و احساسات تماشاگر بجا آورده شود. به سادگي و بدون هيچ‌گونه تعارفي، نسبت مخاطب با شخصيت خسرو، و ميزان علاقه يا انزجار تماشاگر از او، ضامن حال طبيعي يا غيرطبيعي مخاطب است. اگر همدل و همراه و هم‌درد اين شخصيت نيستيد، اگر تماشاي خسرو قلب‌تان را مچاله نمي‌كند، اگر او را يك ديوانه مي‌دانيد كه بايد كنترل شود و از همه بدتر اگر سمپات و همراه ناصر (ناصر هاشمي) هستيد و بر عليه خسرو، بايد فكري به حال «بيمار» خود كنيد
مدت‌ها بود كه تماشاي يك فيلم ايراني تا اين حد مرا دچار عجز، آشفتگي، استيصال، و واجد همدلي و شفقت نكرده بود. احسان بيگلري فيلمي ساخته كه مي‌شود در سالن تاريك و با خيال راحت خود را زير مشت و لگدش رها كرد. يك فرآيند «روان درماني» يا يك «پالايش» احساسي. با سليقه‌اي درجه يك در انتخاب موسيقي و دو بازي درخشان از ناصر هاشمي و شهاب حسيني. اولي در نقش يك زندانبان خونسرد كه مي‌خواهد همه چيز را تحت كنترل بگيرد و دومي در نقش يك زنداني خونگرم با حساسيت‌هاي برانگيخته براي زيست طبيعي كه تاب زندان و «اهلي شدن» را ندارد. تصادم اين دو ديدگاه، جهان پرشور و رمانتيك «برادرم خسرو» را رقم زده و «شرنگ اندوه» را در جان تماشاگر به مرور تزريق مي‌كند؛ آكنده از درد، خشم، جنون و تمناي زندگي.
 
درباره «عروسي خوبان» محسن مخملباف: فيلم «عروسي خوبان» محسن مخملباف را از زير سنگ هم شده گير بياوريد و به تماشايش بنشينيد. يكي از دردمندترين، غريب‌ترين و انقلابي‌ترين (هم از نظر «تماتيك» و هم به لحاظ «استتيك») فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران كه در مسير نمايش بي‌عدالتي و دروغ‌هاي ريز و درشت يك جامعه چرك‌آلود و «متعفن»، به لحن و مودي سرريز از جنون و «فريك» دست مي‌يابد. فيلمي بي‌نهايت افسرده‌حال و نهيليستي كه با اغراق در نمايش اجتماع پلشت و كپك‌زده، واجد كيفيتي هذياني و سورئاليستي مي‌شود. داستان يك عكاس «مستضعف و رنجور» كه بعد از بازگشت از جنگ و مواجهه با «گنداب» اجتماع، پيامد دهشتي كه در زمان جنگ از سر گذرانده و جامعه‌ي تحت سلطه «قارون»‌ها به ديوانگي و خرابات مي‌رسد. برآيند و حد فاصل دو دوره از زيست اجتماعي در «ايران» چهار دهه اخير. داستان قارون‌هايي كه پشت جبهه‌هاي جنگ، «انقلاب و ايدئولوژي و آرمان» را شكست دادند و نابود كردند. و جان‌هاي آزاده‌اي كه تلف شدند تا مبادا در ايده «توسعه» و «سازندگي» جوانه زده‌ي اواخر دهه شصت خلل و خدشه‌اي وارد شود.
بهترين فيلم محسن مخملباف هم مطالعه‌اي دقيق و برآشوبنده درباره سال 1367 است و در خودآگاه به حاكميت اليگارشي مي‌تازد و در ناخودآگاه حامل سرخوردگي پيامد «جنايت و كشتار» رخ داده در همان سال منحوس (67) است. و هم انگار همين حالا و در واكنش به بي‌عدالتي فراگير اجتماعي در ايران معاصر ساخته شده. يك فرياد، عصيان و خروش واقعي كه انكار و «تكفير» آن تنها از يك روحيه «تنزه‌طلب»، سرپوش‌گذار و «عافيت‌جو» بر مي‌آيد. از كبك‌هايي كه بي‌رگ و بي‌عاطفه، سر در برف كرده و از زيست در ايران امروز لذت مي‌برند و خوشحال هستند. شيادها و كاسباني كه از رنج مردم بر گنج خويش مي‌افزايند و در يك دهن‌كجي توهين‌آميز، ژست «آزادي» و «دموكراسي» هم به خود مي‌گيرند.
«عروسي خوبان» را تماشا كنيد و رخ به رخ «مغاك» جهنمي‌، سرخورده و دلشكسته‌ش شويد. جايي كه تماشاي صورت محمود بي‌غم در نقش «حاجي» قلب‌تان را مچاله مي‌كند و روان‌تان را سرشار از غم و اندوه. يك مرد واقعي كه نگران دست‌هاي مادرش است و از محبوب‌ش بابت آزرم و آزاري كه متوجه‌ش كرده، حلاليت مي‌طلبد. يك وجود «شرحه شرحه» و سركوب شده كه در سكانس عروسي‌ش، مهمترين ديالوگ اجتماعي تمام اين سال‌هاي سينماي ايران را به كنايي‌ترين شكل ممكن بر زبان مي‌آورد: «حروم‌خوري خوشمزه‌س...!».
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز