یادداشت پویان عسگری درباره «نیكسون» اولیور استون و «لارنس عربستان» دیوید لین

درباره «نيكسون» اوليور استون: كمتر فيلم آمريكايي در طي سه دهه اخير به اندازه «نيكسون» اوليور استون، موفق به نمايش زواياي پنهان، ترسناك، هوشمند و البته همدلي‌برانگيز يك سياست‌مدار واقعي شده است.
درباره «لارنس عربستان» ديويد لين: شاهكار ديويد لين، «لارنس عربستان» خاص‌ترين «بيگ پروداكشن» تاريخ سينما است. فيلمي كه شبيه هيچ اثر ديگري نيست و بر انبوهي از فيلمسازان بعد از خود تاثير گذاشته.
7فاز:
درباره «نيكسون» اوليور استون:
كمتر فيلم آمريكايي در طي سه دهه اخير به اندازه «نيكسون» اوليور استون، موفق به نمايش زواياي پنهان، ترسناك، هوشمند و البته همدلي‌برانگيز يك سياست‌مدار واقعي شده است. يك فيلم بزرگ درباره يك سياستمدار بزرگ. بهترين فيلم اوليور استون در كنار «جي.اف.كي». با اين تفاوت بزرگ كه استون در «جي.اف.كي» همراه و سمپات كشف ماجراي «تئوري توطئه» پيرامون ترور رييس‌جمهور محبوب است و در «نيكسون» هم‌قدم با روايت رسمي و ديدگاه جاافتاده‌ي آمريكايي، با فاصله و بعضا از روي خشم و كينه به نمايش چهره ريچارد نيكسون مي‌پردازد. اما نكته اينجا است كه استون بعنوان مهمترين تاريخ‌نگار/كارگردان هاليوود در روايت تاريخ معاصر آمريكا و «شمايل»هاي مهم‌ش، از انصاف خارج نشده و بر مبناي فكت‌هاي واقعي، سيماي خاص و تك‌افتاده نيكسون را ترسيم مي‌كند. يك سياستمدار باهوش، انزواطلب، پارانوئيك، بي‌پناه و رنجور كه مثل هر مرد بزرگ ديگري، سايه مادرش براي او از نظر رواني يك نوع احساس گناه و عذاب وجدان فلج‌كننده پديد آورده. يك مرد مشوش و پراسترس كه از تاريكي مي‌ترسيد اما تنها پناه و مامن‌ش، غرق شدن در تاريكي شد. كسي كه براي اولين بار بعد از جنگ جهاني دوم با بزرگترين دشمنان آمريكا (شوروي و چين) مذاكره كرد و به جنگي كه جان. اف. كندي در ويتنام به راه انداخته بود خاتمه داد. اما ريچارد نيكسون محبوب هيچ‌كس نبود. نه هيپي‌هاي مشنگ كه دل و سر در گروي «پيس اند لاو» داشتند و نه سيستم رسمي كه او را در مسيري بي‌بازگشت در مركز رسوايي «واترگيت» قرار داد. و يكي از مهمترين آلام نيكسون، همين عدم محبوبيت عمومي بود. او مدام در مقايسه با «كندي» و تفاوت فاحش محبوبيت‌اش با رييس‌جمهور اسبق، خودش و مردم را تحقير مي‌كرد.
نيكسون در يكي از درخشان‌ترين ديالوگ‌هاي فيلم، بالاخره واقعيت را به زبان مي‌آورد و تفاوت «سياست رمانتيك» با «سياست واقعي» را به رخ تماشاگران فيلم مي‌كشد: «مردم وقتي به كندي نگاه مي‌كنن، مي‌خوان مثل اون باشن. اما وقتي به من نگاه مي‌كنن ذات واقعي خودشون رو مي‌بينن». اوليور استون در «نيكسون» نشان مي‌دهد كه سياستمدار واقعي، محبوب و در حد فهم ملت، روشنفكران و عوام نيست. سياست‌مدار واقعي به «سياست رمانتيك» و هواخواهان سطح پايين‌ش كاري ندارد. او عملگرايي رنجور است كه خواسته و ناخواسته در سيستم رسمي پيشرفت كرده و بنا بر ماهيت آن «سيستم» سبب بالندگي بيشتر يا شكاف فزاينده مي‌شود. شايد اگر ريچارد نيكسون هم مانند جان. اف. كندي در فضايي امن و مرفه و اشرافي رشد مي‌كرد، لبخند را جايگزين اخم كرده و از رنج به «گنج» مي‌رسيد.

درباره «لارنس عربستان» ديويد لين: شاهكار ديويد لين، «لارنس عربستان» خاص‌ترين «بيگ پروداكشن» تاريخ سينما است. فيلمي كه شبيه هيچ اثر ديگري نيست و بر انبوهي از فيلمسازان بعد از خود تاثير گذاشته؛ از منظري كه استيون اسپيلبرگ براي فيلمسازي و زدن حرف‌هاي عميق در قالبي بزرگ اما سرگرم‌كننده پيدا كرد تا شاهكاري همچون «گاو خشمگين» مارتين اسكورسيزي. شباهت «گاو خشمگين» به لارنس عربستان خود را در اين تم مركزي نشان مي‌دهد؛ «مردي كه بزرگترين دشمن خودش است». هيولايي كه به مصاف قهرمان مي‌رود تا دمار از روزگارش درآورد. خاص‌ترين، ديرياب‌ترين و البته ترسناك‌ترين جلوه «تم» موردعلاقه ديويد لين؛ ساختن، نابود كردن و در نهايت «مرگ». در «لارنس عربستان» بخش اول به پرورش قهرمان در دل صحرانشينان اختصاص مي‌يابد و در بخش دوم، با وارونه شدن همه چيز، و تخدير و وهمي كه صحرا و شن‌هاي روان در روان لارنس برجا مي‌گذارند به زايش «مغاكي» منجر مي‌شود كه قصد نابودي قهرمان را دارد. و نگاه خيره و چشم دوختن قهرمان در «مغاك» شخصي‌اش است كه از او يك «هيولا» مي‌سازد. يك هيولاي رنجور كه ديويد لين در ابتداي فيلم نشان‌مان داده چگونه با موتور و به احمقانه‌ترين شكل ممكن در آغوش مرگ آرام گرفته است.
در عين حال شاهكار پنج ستاره ديويد لين فقيد و بهترين فيلم او، درباره آداب و ملزومات «سياست‌ورزي» و «حيات و ممات» پيامد آن هم هست. داستان مردي سياس كه قبايل عرب را با يكديگر متحد مي‌كند تا اينگونه بنفع دولت «بريتانيا»، شكل جديدي از استعمار و برده‌داري در «خاورميانه» آغاز شود. اما ديويد لين فقيد نه سمپات داستان «لارنس» است و نه قرار است در مقام خصم او ظاهر شود. در يكي از عالي‌ترين شكل‌هاي فيلمسازي در تاريخ سينما، لين فاصله‌اش را با موضوع حفظ كرده و ضمن نمايش آلام و دردهاي دروني «مرد باهوش» در مسير سختش، اراده و فراست و كاريزماي «لارنس» در حل بحران را در انضمام با اندوهي «اگزيستانسياليستي» و طبيعت «سياست مدرن» به هيچ و «پوچ» پيوند مي‌زند. لين خوب مي‌داند كه تحت انقياد دولت‌ها و سياست‌هاي فرمايشي‌شان، اين آدم‌هاي هوشمند با حساسيت‌هاي برانگيخته هستند كه در نقش «حمال» و «عمله» ايده‌هاي سياسي تلف شده و فرديت‌شان از بين مي‌رود. پس او در مقام يك هنرمند والامرتبه و انساني فرهيخته در «لارنس عربستان»، از خلال يك داستان «چهار ساعته» نشان مي‌دهد كه «شان» انسان و «ساحت» ابرانسان در جايي وراي ادراك «متوسط‌» و تلقيات ميانمايه «دنياي مدرن» پيرامون سياست قرار مي‌گيرد. جايي كه «سياست» دولتي به قيمت نابود كردن انسان و تجربه انساني، به استيلا و چيرگي بر مردم و ملت مي‌رسد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز