یادداشت خسرو خسروپرویز درباره مستندهای تبلیغاتی «انتخابات ریاست جمهوری» در سال 96

مستندهايى چون «آمريكاى اوباما» بر اساس كتابى به عنوان ريشه‌هاى خشم اوباما و همينطور «آمريكاى هيلارى؛ تاريخ پنهان حزب دموكرات»، عملكرد و نقطه ضعف‌هاى اين حزب را موشكافانه بررسي مي‌كند و با انتقاد از آن‌ها موفق به هدف خود يعنى ضربه زدن به حزب دموكرات شود. البته نمونه‌اى هم در جهت حمايت به عنوان «هم پاى مردم؛ انتخاب باراك اوباما» طى دو سال همراهى با اوباما ساخته مى‌شود كه به جهت تصاوير منحصر به فرد بسيار تاثيرگذار از آب درمى‌آيد. 
7فاز: مستند تبليغاتى عمر و سابقه‌اى به قدمت تاريخ سينما دارد. تجربه‌هايى كه از پيدايش سينما به عنوان مثال در كمپانى‌هاى «پاته» و «گومون» و فيلم‌هايى كه قرار بود محصولات و همينطور كارخانه‌ها را هر چه بيشتر به مردم معرفى كند. با استقبال از صنعت سينما و همه گير شدن آن، سياستمداران به سرعت سمت اين ابزار مدرن تازه، براى منطبق كردن اهداف سياسى خود با اين پديده نوظهور رفتند. در سال 1928 استالين براى اشاعه اهداف سياسى خود به سمت سينماى مستند مى‌رود و از آن استفاده مى‌كند. اما اوج اين نگاه و استفاده ايدئولوژيك از تصوير به همراه زيبايى شناسى بصرى در سال 1934 و مستند درخشان«پيروزى اراده» لنى ريفنشتال پديد مى‌آيد. سرمايه گذارى هنگفت و اعتقاد راسخ به تصوير و تبليغات، هيتلر را بعد بيست سال از جنگ جهانى اول بر آن داشت كه براى هر چه با شكوه‌تر نشان دادن ارتش رايش در گردهمايى‌ها و تضعيف و تخريب دشمن، از بهترين‌هاى اين عرصه استفاده كند. تصاويرى كه تاكنون نمونه‌هايى مثال زدنى هستند از استفاده زيبايى شناسى و قدرت تاثيرگذارى آن حتى در مطرود شده‌ترين تفكر و ايدئولوژى جهان. همين مى‌شود كه سياستمداران همواره به دنبال استفاده از اين قدرت رسانه‌اى براى پيروزى سياسى خود بر رقيب باشند. به عنوان مثال طى اين سال‌ها مستندهاى بسيارى در دوران انتخابات رئيس جمهورى آمريكا ساخته شد، كه پر واضح است فاصله بسيارى از آنچه كه در ايران تجربه شده، داشته و دارد. اين مستندها همواره با انتخاب بهترين تيم‌هاى فنى و تحقيقاتى در فاصله زمانى مناسب ساخته شده‌اند. هم سفارش دهنده اهميت و برد مديوم را مى‌داند و هم اجرا كننده از تخصص و آگاهى لازم برخوردار است. آثارى كه هدف اصلى خود را تاثير بر مردم به معناى عام كلمه و كسانى كه قرار است راى بدهند و دريافت آن‌ها از اين داده‌ها بسيار مهم و اثرگذار است. هدف «فعال سياسى» آنكه موضع‌اش از پيش قطعى شده نيست. نكته‌اى كليدى كه مستندهاى تبليغاتى انتخابات اخير از آن غافل بودند به خصوص در جبهه اصلاح طلب و طرفدار دولت كه گويى مستندها را دقيقا براى كسانى ساخته بودند كه تصميم قطعى براى راى دادن داشتند. 
مستندهايى چون «آمريكاى اوباما» بر اساس كتابى به عنوان ريشه‌هاى خشم اوباما و همينطور «آمريكاى هيلارى؛ تاريخ پنهان حزب دموكرات»، عملكرد و نقطه ضعف‌هاى اين حزب را موشكافانه بررسي مي‌كند و با انتقاد از آن‌ها موفق به هدف خود يعنى ضربه زدن به حزب دموكرات شود. البته نمونه‌اى هم در جهت حمايت به عنوان «هم پاى مردم؛ انتخاب باراك اوباما» طى دو سال همراهى با اوباما ساخته مى‌شود كه به جهت تصاوير منحصر به فرد بسيار تاثيرگذار از آب درمى‌آيد. 
مستند «اتاق جنگ» در روزگارى كه بيل كلينتون تحت فشار رقبا در مورد روابط نامشروع و مسائل مالى بود، با دورى جستن از تصوير همواره مستقيم و همراه او، با تمركز بر فعالان كمپين و ستادهاى انتخابى موفق به خلق اثرى موثر و مثبت در نظر مخاطب شود. همينطور مستند «سفر با جورج» كه مستندى است از جريان انتخابات سال 2000 كه سعى مى‌كند از جنبه سياسى بوش دورى كند و بيشتر شخصيتى دوست داشتنى و جذاب از او ترسيم كند. 
در ايران بنا به دلايل مشخص در گونه مستند سياسى آثار در خور و شاخصى ساخته نشده، اما به دليل برگزارى انتخابات طى اين سال‌ها، تجربه‌هايى به صورت آزمون و خطا توسط فيلمساز‌هاى مطرحى چون مجيد مجيدى، رضا ميركريمى، احمدرضا درويش، داريوش مهرجويى، بهروز افخمى، رسول ملاقلى پور، رخشان بنى اعتماد، رسول صدرعاملى، جواد شمقدرى، كمال تبريزى، مهدى فخيم زاده و... انجام شده بود كه در ميان اين آثار تنها تعداد معدودى فيلم و لحظه‌هايى در زمان خود تاثيرگذار بودند و امروز هم مى‌شود به آن رجوع كرد. به عنوان مثال مستند كمال تبريزى درباره هاشمى رفسنجانى به دليل نزديكى به شخصيت در كنار خانواده و آن نريشن‌هاى تاريخى و همينطور مستند «محدوده ممنوعه» احمدى نژاد كه با گرم كن در باغچه سبزى كارى شده خود مشغول صحبت كردن بود، از نمونه‌هاى اثرگذار اين جنس مستندها بودند. باقى بيشتر به همان تصاوير شور و شوق حاميان در ستادها و سخنرانى‌هاى نامزدها بسنده كردند. در مستندهاى انتخاباتى اخير خبرى از فيلمسازان مطرح نبود و اگر اين نكته به خودى خود ويژگى مهمى نباشد، اما به لحاظ اهميت موضوعى تنها رگه‌هايى از تاثيرگذارى و خلاقيت در جذب و همراهى مخاطب داشتند. مستندهاى هاشمى طبا و ميرسليم شايد به دليل جايگاه و قصدى كه از حضور داشتند، كمتر از باقى آثار به عنوان يك مستند تاثيرگذار با آن كار شده بود. چرا كه قصد به جاى تاثيرگذارى، رساندن پيام و صحبت‌هاى رو به دوربينى بود كه اين دو نامزد به همراه تصاوير آرشيوى از آن استفاده كردند. با اين حال در مستند ميرسليم تصاويرى ديده مى‌شد كه به نظر مى‌رسيد اين نامزد از مدتى پيش به قصد ورود به اين مرحله شروع به ساخت مستند كرده است. اما در مستندهاى قاليباف و روحانى حضور يك تيم حرفه‌اى‌تر در پشت مستند حس مى‌شد. در اين‌جا در عين استفاده از تصاوير آرشيوى، بهره بهينه‌ از كاربرد تدوين و همينطور ميكس صدا به خصوص در مستند روحانى بيشتر نمايان بود. در مستند قاليباف [به خصوص قسمت اول] شاهد استفاده از تصاوير فست موشن، پلان‌هاى هوايى و همينطور جلوه‌هاى ويژه بصرى و اصلاح رنگ بوديم كه اين اثر را مستندهاى ديگر متمايزتر مى‌كرد. مستندى كه تا حدودى به لحاظ محتوايى توانسته بود به اهداف و خط مشى نامزد مورد و جامعه هدف‌اش نزدك شود و به نظر مى‌رسيد كه بيشتر از آثار ديگر وقت و زمان براى آن صرف شده و سازنده با آگاهى نسبى نسبت به مسائل و خدمات شهرى اقدام به ساخت آن كرده بود. تا جايى كه در نشان دادن كارهاى انجام شده در شهردارى با توجه با زمان موجود استفاده بهترى نسبت به ساير آثار شده بود. اما در مستند جهانگيرى، سازنده مستند آنچه ارائه مى‌كند نشان از آن دارد كه شناخت حداقلى هم نسبت رسانه و تصوير ندارد و در عين حال فرسنگ‌ها از دنياى سياست به دور است. اثرى كه مى‌توانست همانند پديده شدن اسحاق جهانگيرى در مناظرات اين دوره، به مستندى مهم و قابل اعتنا تبديل شود. چرا كه قابليت اين را داشت كه با نزديكى به كاراكتر و نشان دادن نقش جهانگيرى، كمك مضاعفى به تصوير سازى و روشنگرى از خدمات دولت و كارهايى كه در اين چهار سال انجام شده بود بكند. متاسفانه در مستند اول تبديل به ميزگردى بدون هدف و خالى از هرگونه ايده فنى و هنرى مى‌شود و مستند دوم هم كه قرار بود به شخصيت نامزد مورد نظر نزديك شود با بهانه تراشى باز هم به همان گونه دورهمى به گپ و گفتى بى‌هدف و بى‌اثر ختم مى‌شود و فرصتى كه مى‌توانست راى هاى خاموش و مردد را به سمت اين جريان و شخص روحانى جلب كند به راحتى از دست مى‌دهد. اين اثر چون تنها كارى بود كه نام كارگردان آن اعلام شد [كه البته عنوان كارگردانى براى آنچه ارائه شد به شوخى مى‌مانست] با نگاهى به گذشته و وضعيت او مى‌توان به چرايى حضور او و همين‌طور دليل ساخته شدن چنين اثر بى كيفيتى پى برد. مجيد توكلى به تهيه كنندگى فرشته طائرپور اين مستند را آماده كرد. طائرپور خواهر زن سيد محمد بهشتى است كه ورود و ادامه كارش در سينما مرهون همين رانتى بود كه نصيب كمتر كسى در روال طبيعى سينماى ايران مى‌شد. اينكه او تهيه كننده فيلم تبليغاتى چهره مهم اصلاحات در اين انتخابات مى‌شود عجيب نيست. تيم رسانه‌اى جهانگيرى كه افرادى چون ايوبى و حيدرى در آن حضور دارند، بايد فيلمسازى هم چون توكلى كه مسلط بر استفاده از رانت، طى اين سال‌ها بوده راانتخاب كنند. اين هم عجيب نيست. چرا؟ چون وقتى كه تو هيچ نيستى چيزى هم براى از دست دادن ندارى. اينكه چرا فيلمساز سرشناسى اين فيلم را نمى‌سازد، دليلش مشكلات رودرويى با شهردار فعلى تهران و ديگر نامزد رقيب انتخاباتى است. كسانى چون مجيدى، عسگرپور، ميركريمى، شاهسوارى، ساداتيان، درويش و ...با حمايت موسسه تصوير شهر و شهردارى به مديريت پرديس‌هاى مهم شهر تهران رسيده‌اند كه امكان اين رودرويى مستقيم را از آن‌ها مى‌گيرد. از آن سو انتخاب مجيد توكلى كه خيلى زود و به دور از جريان طبيعى، وارد فيلمسازى شده، انتخاب هدفمندى است. توكلى فيلم‌هاى كوتاه خود را با حمايت مالى شريفى نيا و ده نمكى ساخت. مدتى كارمند شهردارى مى‌ ‌‎شود و مشاور قاليباف. با رفاقت و نزديكى به جريان اصلى  سياست گذار دولت با حمايت مركز گسترش سينماى تجربى فيلم اولش را مى سازد و از همان طريق و نزديكى به محمد حيدرى [دبير جشنواره فيلم فجر] وارد جشنواره مى‌شود و در ادامه اكران مناسب براى فيلم مي‌گيرد. امكانى كه انبوه فيلمساران نسل جوان از آن بى بهره اند. او كه همچون  عكسى كه خبر ساخت اين مستند بود، همواره دست به سينه خدمت جريان‌هاى مختلف بوده، همزمان در همين روزها از معاونت فرهنگ هنرى شهردارى براى انجام پروژه‌هاى رانتى پول مى‌گيرد و به وقتش در اين انتخابات قرار است مقابل آنها قرار بگيرد. همزمان در پروژه دولتى هنر تجربه از طريق عسگرپور موقعيتى برايش فراهم شده كه از رانت دولتى قابل توجهى استفاده كند. كسى كه فقط استعدادش پيش از اين در تقليد صداى اهالى سياست نمود و جاى خنده داشت اين بار قرار است مستند يكى از مهمترين مهره هاى سياست را بسازد. خنده‌دارتر از تخصص اصلى اين به اصلاح فيلمساز جوان تبديل به سمبلى شده كه ثابت كند بدون سواد و استعداد و تنها با اكتفا با رانت و رفاقت جريان دولتى مى‌توان فيلمساز شد. اما اين داستان ادامه پيدا مى‌كند، همچون حامد كلاهدارى‌ها كه بعد از صرف "شكلات داغ" ، "پايان نامه"شان را بسازد. راهى كه قرار است او هم طى كند. جهانگيرى در گفتگويى انتخاباتى مى‌گويد: مهمترين بحث ما درباره بابك زنجاني اين بود كه پول بايد برگردانده شود و مشخص شود كه چگونه بابك‌ها در كشور شكل مي‌گيرد و اينگونه به سيستم نفوذ مى‌كند و اين حجم پول را مى‌برد. جناب جهانگيرى؛ بابك‌‌هاي فرهنگى همين‌هايى هستند كه اطرافتان نفوذ مى‌كنند و به همين شيوه‌ها هم رشد كرده و شكل مى‌گيرند. 
شايد عدم ارتباط اين گونه از مستندها (كه در فضا و زمان حساسى توليد مى‌شوند) با مخاطبان اين باشد كه متاسفانه سفارش دهنده از اهميت موضوع و قدرت تصوير آگاهى كامل ندارد و به جاى اينكه از نيروى متخصص و كاربلد استفاده كند رو به دست به سينه نابلد مى‌برد.
خسرو خسروپرويز
نظرات
پوريا يكشنبه 31 ارديبهشت 1396 خيلي خوب بود، فراغ از درست و يا غلط بودن اتهام ها، خوبه که اسم کامل و روابط پشت پرده افراد گفته بشه بجاي حروف اختصاري و صد البته حق دفاع هم کنار گذاشته بشه.
1 1
پاسخ

پارميدا يكشنبه 31 ارديبهشت 1396 مستند وضعيت سفيد و رييس جمهور روحاني خوب بودند که شما اصلا اشاره اي هم بهشون نکرديد.
در ضمن مستند حهانگيري اصلا مستند مهمي نبود و نمي دونم چرا انقدر راجبش گزاف گويي کرديد.
درباره کنسرت مردم هم چيزي نگفتيد
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز