یادداشت صوفیا نصرالهی درباره «زنان قرن بیستم» مایک میلز

مايك ميلز در اين فيلم موفق مي‌شود با سبك كارگرداني ويژه خودش و ديد جذابي كه به جهان دارد، از خلال دردسرهاي زندگي روزمره به اهميت ارتباط ميان آدم‌ها برسد. «زنان قرن بيستم» روايت آدم‌هايي است كه در دوره مغشوش و پرهيجان و پرسروصدايي از تاريخ كنار هم مي‌مانند و آرامش را به خانه‌شان مي‌آورند. 
7فاز:
آرامش در حضور ديگران
در ميان هياهوي نام‌هاي بزرگ مثل اسپيلبرگ و اسكورسيزي كه به اسكار راه پيدا نكردند و فيلم‌هاي پرزرق و برق مثل «لالالند» از كارگرداني كه اين روزها استعداد هاليوود است و در سينماي مستقل كشف شده و انبوه فيلم‌ها درباره موضوع مهم و منتقدپسند تبعيض نژادي، فيلم «زنان قرن بيستم» مايك مايلز آن‌طور كه بايد و شايد ديده نشد و قدر نديد. فقط در رشته فيلمنامه نامزد اسكار شد در حالي كه از خيلي از فيلم‌هاي نامزد اسكار بهترين فيلم اثر بهتري بود. اصلا صادقانه‌اش اين است كه «زنان قرن بيستم» يكي از بهترين فيلم‌هاي سال گذشته بود. مهم‌ترين دليلش اين است كه در روزگاري كه بيشتر فيلم‌ها سراغ قصه زندگي آدم‌هاي مهم رفته‌اند يا بخشي از زندگي يك كاراكتر ويژه را روايت مي‌كنند، اين فيلمي درباره آدم‌هاي معمولي است. رابطه يك مادر و پسر، رابطه يك زن با چند دختر جوان، مردي كه معلوم نيست هدفش در زندگي چيست. سرگردان است و به اين جمع در درست كردن خانه‌شان كمك مي‌كند. همه فيلم رابطه ميان همين آدم‌هاي معمولي است. اتفاقات روزمره‌اي كه برايشان رخ مي‌دهد. حال خوب و بدشان. دوروتي مادري است از نسل كلاسيك كه نات‌كينگ كول و سيناترا گوش مي‌دادند و حالا پسر نوجوانش درست در وسط دهه هفتاد قرار است همه آن انقلاب‌ها و آشوب‌هاي فرهنگي و تغييرات را تجربه كند. دوروتي خوب مي‌فهمد كه به عنوان يك مادر نمي‌تواند رفيق پسرش باشد. هرچند اوايل تلاش‌اش را مي‌كند. مثل همه مادرهايي كه فكر مي‌كنند اگر قرار است مادر خوبي باشند و رابطه خوبي با فرزندشان داشته باشند، بايد مثل رفيق او عمل كنند. فرضيه‌ اشتباهي كه باعث جنجال‌ها و حاشيه‌هاي بيشتري مي‌شود. جيمي از جايي مي‌فهمد كه مادرش متعلق به زمانه او نيست و عليرغم مهر زيادي كه بين‌شان وجود دارد نمي‌توانند با هم از اين دوران گذر كنند. جيمي بايد به تنهايي به استقبال دوراني برود كه هرچند الان از آن به عنوان دوره طلايي هنر ياد مي‌شود اما گروه‌هاي آنارشيستي موسيقي، عقايد تند سياسي، هيپي‌ها و مواد مخدر هم جزو جدايي‌ناپذير آن دوره بودند. 
مايك ميلز شش سال پيش فيلم ديگري به نام «beginners(آغازكنندگان)» ساخته بود كه نشان مي‌داد آينده اميدواركننده‌اي دارد. در آن فيلم ملاني لوران و كريستوفر پلامر نقش‌هاي اصلي را داشتند و باز هم فيلم درباره روابط انساني ميان يك پدر و پسر بود. ميلز استادانه و روانشناسانه در فيلم‌هايش روابط اعضاي خانواده با هم و با آدم‌هاي جهان بيرون را تصوير مي‌كند. علاوه بر فيلمنامه‌هاي جذاب و نگاه بالغانه ميلز به انسان‌ها، كارگرداني‌اش هم بسيار هوشمندانه و جالب توجه است. در همين فيلم «زنان قرن بيستم» سكانس‌هاي وهمي داريم با سرعت زياد كه درحقيقت همان حسي را القا مي‌كند كه جيمي بعد از استعمال مواد مخدر دارد. استفاده‌اش از رنگ و نور و خيابان و حتي ماشين‌ها با ظرافت و دقيق است و همه اين‌ها در راستاي تكامل شخصيت‌پردازي‌هايش است. نمي‌شود درباره فيلم «زنان قرن بيستم» حرف زد و از بازي‌هاي درخشان بازيگرانش نگفت. آنت بنينگ نه تنها در نقش مادر نگران و آشفته و گيج از اين همه تغييرات بازي خارق‌العاده‌اي دارد كه بايد گفت اين نقش يكي از بهترين بازي‌هاي كارنامه‌اش است. گرتا گرويگ و ال فانينگ هم به عنوان دو زني كه قرار است در زندگي جيمي و مسيرش به سوي مرد شدن نقش مهمي داشته باشند، انتخاب‌هاي خيلي خوبي هستند. همه بازيگران روي پرده كاريزما و انرژي دارند كه به فيلم گرما و انرژي مي‌دهد. همان گرما و انرژي كه محصول هيجان دهه هفتاد است. از طرف ديگر رنگ غالب در فيلم انگار پرتوي از نور خورشيد است. طلايي و روشن. 
فيلم پر از سكانس‌هاي تماشايي است. مثل آن سكانس محشري كه مادر براي كشف سليقه پسرش و درك اين زمانه نو تصميم مي‌گيرد به موسيقي‌هاي راكي گوش بدهد كه كاملا با آنها ناآشناست. موسيقي‌هايي كه از نظر او اصواتي بلند و گوش‌خراشند در مقابل صداهاي موقر و گرم خواننده‌هاي قديمي. بعد سعي مي‌كند خودش را به موسيقي بسپارد. تلاش مي‌كند تا وارد آن جهان شود و درنهايت بعد از يك لحظه لذت متوجه مي‌شود دهه هفتاد متعلق به او نيست. جايي كه به آن جهان‌بيني مي‌رسد كه فقط مي‌تواند نظاره‌گر اتفاقات باشد و مجبور است پسرش را رها كند تا در ميان اين همه اتفاق و آشوب خودش رشد كند و بزرگ شود. 
«زنان قرن بيستم» از آن فيلم‌هاي سرگرم‌كننده نوجوانانه نيست. فيلمي براي بزرگسالان است. براي آنهايي كه معناي بلوغ عاطفي را مي‌فهمند. براي پدر و مادرهايي كه مي‌خواهند به شيوه‌هاي نوين بچه‌هايشان را تربيت كنند. براي نوجوانان و جواناني كه والدين‌شان را دوست دارند ولي به رهايي و جاري شدن در جامعه فكر مي‌كنند. اين فيلم خوش‌ساختي است با ساوندترك دلنشين كه همه جزيياتش فكر شده هستند و تماشايش و رسيدن به لايه‌هاي زيرين‌اش نيازمند تفكر و تمركز است. 
مايك ميلز در اين فيلم موفق مي‌شود با سبك كارگرداني ويژه خودش و ديد جذابي كه به جهان دارد، از خلال دردسرهاي زندگي روزمره به اهميت ارتباط ميان آدم‌ها برسد. «زنان قرن بيستم» روايت آدم‌هايي است كه در دوره مغشوش و پرهيجان و پرسروصدايي از تاريخ كنار هم مي‌مانند و آرامش را به خانه‌شان مي‌آورند. 
.......
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

























































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز