یادداشت پویان عسگری درباره «پرسونال شاپر/خریدار شخصی» اولیویه آسایاس و «الاید/متفقین» رابرت زمه‌كیس

«پرسونال شاپر/ خريدار شخصي» اوليويه آساياس: فيلمي «ويرد» كه روحيه و ظاهر ملودرام‌ش‌، جنون و مغاك و افسون جهانش را دروني و رازآلودتر كرده است. فيلمي از درون «بروتال» كه لحظه‌اي درنگ و تامل در كانون «احساسي/معنايي»ش تماشاگر را تا ابد دچار يك وسواس، يك نگراني ذهني آميخته با وهم خواهد كرد.
7فاز:
«پرسونال شاپر/ خريدار شخصي» اوليويه آساياس: آخرين فيلم اوليويه آساياس با نام «پرسونال شاپر» چگونه فيلمي است؟ اگر بخواهيم به سياق منتقدان درگير انگاره‌هاي پيرامون نقد «فيلم آمريكايي/فيلم اروپايي» پاسخ دهيم، بايد ابرويي بالا بياندازيم و با گرفتن قيافه‌اي يبس به خود، فغان برآريم كه آساياس از دست رفته و كجاست آن فيلمساز خلاق سال‌هاي گذشته؟ اما «پرسونال شاپر» تمام اين خرافه‌هاي سطحي و شابلون‌هاي قراردادي ناقص پيرامون اين دوگانه را به چالش مي‌كشد و در جايي تازه از تلفيق و ميكس ايده‌هاي فيلم آمريكايي (ژانر) با ظاهر و جهان فيلم اروپايي قرار مي‌گيرد. حاصل يك ذهن باسليقه و تربيت شده «سينه‌فيلي» كه بي‌اعتنا به استانداردهاي نازل‌پسند فيلم هنري در هزاره سوم، يك جهان فيلميك ويژه و آبستره به معناي واقعي كلمه بنا مي‌كند. بنا بر همين تعريف، مخاطبان «پرسونال شاپر» نه منتقدان قراردادي كه «خوره فيلم‌»هاي مسلط به انواع فيلم هستند. جايي كه «قصه ارواح» به سياق داستان‌ها و فيلم‌هاي «گوتيك» در دل يك ملودرام خويشاوندي، لحظه به لحظه، به تدريج و با طمانينه، خود را بيشتر نمايان مي‌كند و در اضطراب و تشويشي كه لازمه‌ي يك «تريلر جنايي» است، تماشاگر را انتها در مرز بين پذيرش دو شكل فيلم قرار مي‌دهد. آيا اين يك ملودرام خانوادگي «گوتيك» است يا يك تريلر جنايي كه از نمايش عامل هراس طفره مي‌رود؟ و راز و رمز «پرسونال شاپر» از همين‌جا است كه آغاز مي‌شود. در پذيرفتن هر دو «گونه» و نمايش فيزيك رنجور از زاويه ديد يك روح. انگار كه اين فيلم «غريب» را يك روح معذب، يك فيزيك در آرزوي ورود به جهان «مردگان» كارگرداني كرده. زوايا و حركات دوربين و تدوين غيرعادي فيلم، اين احساس را بوجود مي‌آورد و كريستن استوارت با نقش‌آفريني خارق‌العاده‌اش آن را تشديد و موكد مي‌كند. تجسم فيزيك برادر مرده در اواخر فيلم، در ميزانسن حيرت‌انگيزي كه كارگردان، پشت خواهر او (كريستن استوارت) رقم مي‌زند، پاداش مسيري استثنايي است كه آساياس از ابتداي فيلم پيموده. يك «سفر» رازآلود كه در اين لحظه غيرمنتظره بدل به «جادو» مي‌شود. يك «لحظه‌/حس» غريب و بي‌نهايت خاص، كه شاهكار «پرسونال شاپر» را تا ابد در ذهن «خوره فيلم» نشان‌دار و برجسته مي‌كند. فيلمي «ويرد» كه روحيه و ظاهر ملودرام‌ش‌، جنون و مغاك و افسون جهانش را دروني و رازآلودتر كرده است. فيلمي از درون «بروتال» كه لحظه‌اي درنگ و تامل در كانون «احساسي/معنايي»ش تماشاگر را تا ابد دچار يك وسواس، يك نگراني ذهني آميخته با وهم خواهد كرد. يك شاهكار پنج ستاره و از جادويي‌ترين فيلم‌هاي هزاره سوم كه تماشايش مناسب اكثر تماشاگران نيست!
 
«الايد/متفقين» رابرت زمه‌كيس: آخرين فيلم رابرت زمه‌كيس «الايد/متفقين» را بايد دست‌كم گرفته‌ شده‌ترين فيلم سال 2016 بدانيم. مثل تمام آثار زمه‌كيس حاصل مهارت يك فيلمساز چيره‌دست كه همچون بزرگترين تكنسين‌هاي سينماي كلاسيك آمريكا «راه و رسم» سرگرم كردن تماشاگر را خوب بلد است و او را با حسي بيادماندني، شادي يا اندوهي لايزال در پايان فيلم تنها مي‌گذارد. «الايد/متفقين» در ادامه دو فيلم آخر زمه‌كيس «پرواز» و «بندباز» يك فيلم «نئوكلاسيك» ديگر است؛ احضار، بازسازي و احياي مصالح و كليشه‌هاي قديمي هاليوودي در ظاهر و قالبي نو. همان قواعد داستانگويي قديمي بدون آنكه نيازي به مدرن كردن روايت و اسلوب، يا خودآگاهي به قصد رسيدن به لحن و مودي «پست‌ مدرن» در كار باشد. به همين خاطر تماشاي «الايد/متفقين» براي تماشاگراني كه تازه پا به جهان فيلم‌بيني گذاشته‌اند و اسير و درگير انگاره‌ها و خرافه‌هاي نقد فيلم در هزاره سوم هستند، بي‌معنا و معمولي خواهد بود. اما «خوره فيلم» و تماشاگر جدي كه با تاريخ سينماي آمريكا و شيوه‌هاي مرسوم داستانگويي كلاسيك مانوس است، از تماشاي فيلم به وجد خواهد آمد. در روزگار دنباله‌هاي بي‌ثمر و اقتباس‌هاي خسته‌كننده «كاميك بوكي» در سينماي «جريان اصلي» آمريكا، و تمايل و گرايش مدرن و ضد پيرنگ در «سينماي مستقل»، اين ميزان ايمان به كليشه‌هاي انگار مستعمل اما هميشه تاثيرگذار، حيرت‌انگيز و معنادار است و به تماشاگر بي‌ايمان اين زمانه، طبيعت واقعي فيلمسازي و «اينترتينمنت» را متذكر مي‌شود. در عين حال «الايد/متفقين» مثل هر فيلم خوب ديگر كارگردان ماهرش، آكنده و لبريز از نياز و تمنا و تقلاي احساسي است. جايي كه شايد بيشتر از هر فيلم ديگر زمه‌كيس (در كنار «فارست گامپ» شاهكار و «دورافتاده» خيلي خوب، هر دو با بازي درخشان تام هنكس) او به قلب منجمد شده‌ي تماشاگرش نفوذ كرده و با شوك‌ها و بزنگاه‌هاي عاطفي داستان، آن را وادار به تپيدن مي‌كند. فيلم از آن مرد (برد پيت) است و شايد به همين خاطر شوك پاياني، يكباره و بي‌منطق بنظر برسد. در حاليكه مهمتر از اكت زن (ماريون كوتيار) در انتهاي فيلم، تاثير و طنين عاشقانه‌‌ي حركت او است كه در خاطر تماشاگر مي‌ماند. «تم» اصلي فيلم وراي «عشق و وظيفه» بارها تكرار شده در سينماي آمريكا، از «بدنام» آلفرد هيچكاك تا «خارج از ديد» استيون سودربرگ، به فقدان و خلا عاطفي اشاره دارد. داستان مردي كه ابتداي فيلم براي انجام يك ماموريت «جنگي» از آسمان به زمين مي‌آيد و بواسطه تجربه‌اي كه در طول فيلم و در نسبت با زن از سر مي‌گذراند تا ابد «زمين‌گير» عاطفه‌اش مي‌شود؛ منكوب و مقهور «عشق».
پويان عسگري
نظرات
مهران سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 عالي بود پويان جان.دقت بالا و نثر عالي
2 2
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز