دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ بخش دوم: دهه هشتاد - زمان‌سنجی بد

7فاز: ترزا راسل زيبايي عجيب و غريبي ندارد و بازيگر خارق‌العاده‌اي هم نيست. حتي نوعي دلشكستگي در او وجود دارد كه باعث مي‌شود فضاي اطرافش به تدريج افسرده شود. و البته طوري برخورد مي‌كند كه انگار خودش از اين نقيصه آگاه است اما چه كاري در اين مورد مي‌تواند انجام بدهد؟

7فاز: زمان‌سنجي بد يک فيلم انگليسي محسوب مي‌شود به اين معني که براي کمپاني Rank ساخته شده بود. اما درنهايت فيلم که آماده شد آنقدر اين دفتر فيلمسازي قديمي را شوکه کرد که آنها لوگويشان را از روي فيلم برداشتند.(تصوير لوگوي کمپاني بيلي ولز بوکسور را در حال کوبيدن بر ناقوس نشان مي‌داد.) شما مي‌توانيد بگوييد اين يک فيلم آمريکايي است از اين نظر که آرت گارفونکل و هاروي کايتل هر دو آمريکايي هستند در عين حال که در فيلم گفته مي‌شد کاراکتري که ترزا راسل نقش‌اش را بازي مي‌کند، ميلنا فلاهرتي، آمريکايي است و لهجه آمريکايي هم داشت با برانگيختگي مدل آمريکايي که دوست داشت از عمق همه چيز سر دربياورد. به هرحال من هيچ شکي در اين مورد ندارم که: اين، خوب يا بد، يک فيلم توريستي درباره ونيز است.
ميلنا با دکتر الکس ليندن (گارفونکل) که روانکاو است، رابطه دارد. در اوج نااميدي ملينا تلاش مي‌کند خودش را بکشد. بعد با عجله او را به سمت بيمارستان مي‌برند. بازرس نتوسيل (کايتل) براي بازجويي وارد ماجرا مي‌شود. خوني که در آخر در تلاش براي نجات زندگي ملينا به او تزريق مي‌شود بخشي از کارگرداني هنري اين فيلم است: او دختري است که در تمام مدت فيلم لباسي به رنگ جيغ ارغواني، صورتي اغواگر يا يکدست قرمز مي‌پوشد. (ديويد بروخرست طراح هنري فيلم و آنتوني ريچموند مدير فيلمبرداري هستند.) گمان مي‌کنم او فقط از اصول مربوط به موارد جنسي پيروي مي‌کند يعني زندگي مي‌کند تا رابطه داشته باشد بدون اينکه بخواهد به وفاداري يا اسلوب و چهارچوب‌هاي فيلم‌هاي معمول احترام بگذارد. و البته او همسر کارگردان فيلم هم هست.
ترزا راسل زيبايي عجيب و غريبي ندارد و بازيگر خارق‌العاده‌اي هم نيست. حتي نوعي دلشکستگي در او وجود دارد که باعث مي‌شود فضاي اطرافش به تدريج افسرده شود. و البته طوري برخورد مي‌کند که انگار خودش از اين نقيصه آگاه است اما چه کاري در اين مورد مي‌تواند انجام بدهد؟ از طرف ديگر او به شدت جذابيت جنسي دارد، کاملا بي‌پرواست و از خجالت و شرم بويي نبرده است. و حقيقت اين است که آن هوس و شهوت حيران و سرگشته و احترامي که الکس براي او قائل است تقريبا نزديک به شيوه‌اي است که فيلم نيکلاس روگ و دوربينش در اين فيلم ترزا را مشاهده مي‌کنند و زير ذره‌بين قرار مي‌دهند. و اين جايي است که شهر وين وارد ماجرا مي‌شود. براي اينکه ما در سرزمين مادري کليمت، شيل (نقاشان اتريشي)، و فرويد هستيم، عجيب است اما حتي يک نت از موسيقي مالر(آهنگساز اتريشي) هم در فيلم شنيده نمي‌شود. و فيلم(اگر نگوييم متظاهرانه و پرمدعا) خيلي جلوه‌گر است، تاريخ و جلوه‌هايي از آن نه فقط به عنوان دکور و اتمسفر در فضاي اين فيلم استنشاق مي‌شوند که در حقيقت توضيحي بر آدم‌هاي فيلم هم هستند. ما تعدادي از آثار کليمت و شيل را در گالري‌ها مي‌بينيم و نگاه تکه تکه يکي و تصويرهاي غيرمنظم ديگري قرار است منبع اصلي و ريشه بي‌نظمي‌ و آشفتگي آپارتمان‌هاي کاراکترها باشند. کم و بيش مي‌توان گفت که اينجا بيان احساسات جنسي با هرج و مرج برابر است. و الکس و روگ شبيه هم با نفس‌هاي حبس شده همه راه‌هاي غيرمنتظره‌اي را که در رابطه الکس و ملينا مي‌تواند وجود داشته باشد، نظاره مي‌کنند.
فيلمنامه اين فيلم از يل يودوف، نمايشنامه‌نويس آمده است و بيش از اندازه‌اي که بايد حرف مي‌زند در حالي که به مخاطبش تا اين اندازه چيزي نمي‌دهد. دلم مي‌خواست روگ بيشتر به غرايز حيواني اعتماد مي‌کرد و توجيهات روشنفکرانه‌ فيلم را کمتر مي‌کرد. براي اينکه اين عميق‌ترين چيزي است که در علاقه تحليل رفته‌اي که ميلنا/راسل به هم دارند مي‌تواند در طول فيلم رشد پيدا کند. کمپاني Rank از اين ناراحت بود که چرا الکس با تاخير براي کمک‌‌هاي پزشکي به ميلنا زنگ زده است فقط براي اينکه مي‌خواسته با چيزي که بالقوه جنازه او بوده ارتباط داشته باشد. اين نتيجه‌اي نامناسب و بي‌جا يا غيردوست‌داشتني براي نااميدي که آنها نسبت به يکديگر حس مي‌کردند، نبوده است. کاملا توجيه‌پذير است. کار مي‌کند. تا زماني که پاي توضيحات وسط کشيده مي‌شود و اين جايي است که گارفونکل به طرز درمانده‌اي پرحرف مي‌شود و در کنار باور جسورانه راسل به اکشن و حرکت در درجه پايين‌تري قرار مي‌گيرد. البته هنوز هم تلاش به يادماندني است. فيلم ممکن است به اعماق رابطه ميان آدم‌ها دست پيدا نکند اما در عوض به اعماق بازي راسل مي‌رسد. زمان‌بندي بد يک دنهلم اليوت هم دارد که متاسفانه در فيلم کمرنگ است. اگر فقط کمي بيشتر بود بهمان نشان مي‌داد که مي‌توانست با يک نگاه افولسي روي چهره‌اش چه کارها بکند.

صوفيا نصرالهي
نظرات
پرهام چهارشنبه 28 خرداد 1393 يکي از بهترين فيلما درباره روابط.سياه و تکان دهنده و دلخراش.بهترين فيلم نيکلاس روگ نيس اما يکي از بهترين فيلماشه و درود بر شما با اين انتخابتون.درباره روگ و فيلماش بيشتر مطلب برين.بخصوص پرفورمنسش که يکي از عجيب ترين فيلماي تاريخ سينماس.
2 3
پاسخ

علي جمعه 11 تير 1395 عالي
4 2
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز