یادداشت امیرحسین جلالی درباره سریال Elementary

پاك موندن مثل جلوگيري از چكه كردن يه شير آب كهنه اس واتسون. مدام بايد حواست بهش باشه و اين پيچشو سفت كني و اون مهره شو با دست نگه داري، يه كار حوصله سربر و طاقت فرسا. و نهايتا تنها چيزي كه به دست مي آري يه شير كهنه اس كه چكه نمي كنه.
7فاز:
يكم:
شرلوك: پدرم گفته تو به عنوان "مراقب ترك / Sober Companion" بايد درمحل كار هم منو همراهي كني. خب اينجا رو محل كار من درنظر بگير واتسون. اينجا و هر لونه شغال ديگه اي تو نيويورك، هر جا كه نشونه اي از تباهي و فساده محل كار منه. مگه اينكه تو دل ديدن اينجور چيزا رو نداشته باشي.
واتسون: من رديفم.
داستانهاي كانن دويل روايت مردي است كه استغنا و استعلايش نسبت به مردمان را سرمايه آنچه كه انجام مي دهد كرده و از شغل كارآگاهي براي خود يك "آيين" ساخته است. شرلوك هلمز بي نهايت خودخواه است و ديگران را به جرم باهوش نبودن مدام تحقير مي كند، او از درك مناسبات غريزي/ عاطفي بين آدمها عاجز است و خصال نيكو را بي ارج و قرب مي دارد. خلاصه اگر بخواهيم بدمجلس ترين و نسخ ترين آدم روي زمين را ببينيم خانه 221 خيابان بيكر بهترين جاست. اما "هنر استنتاج/ The Art of Deduction" او را چنان يكه و يگانه مي سازد كه آدمي - اگر چشم و دلش را به زخارف زندگي نباخته باشد - به حكم عقل و شرع بايد كه درمقابلش زانوي تعلم بر زمين بزند و دست به سينه بايستد و گوش و چشمش را به فرمايشات او بسپارد.
 
دوم: 
واتسون: متوجه شدم تو خونه ات هيچ آيينه اي نيست.
هولمز: خب كه چي؟؟ 
واتسون: به نظرم دليلش اينه كه وقتي تو يه آدم ازدست رفته رو مي بيني سريع تشخيصش ميدي. 
اخيرا و پس از تسلط كامل دنياي سريال ها بر سينماي هاليوودي(چه ازنظر تعداد مخاطب و چه به خصوص از نظر برتري انتقادي) و جلب توجه دنياي منتقدين و رسانه هاي جريان ساز اصل و اساس سريال سازي درحال تغيير است. اگر HBO و "سوپرانوز" را نياي تمام شبكه هاي تلويزيوني جديد و اسلوب هاي سريال سازي نوين بدانيم در مي يابيم كه آدمهاي اصلي اين جريان همان تكنيك سالاران و فني هاي استخوان خردكرده هاليوود و استوديوهايش هستند. ديويد چيس، ترنس وينتر، تيم فن پاتن، الن كولتر، جيم پترسون و الن تيلور از 1999 كه شاهكار تكرارنشدني سوپرانوز را خلق كردند مهره هاي اصلي تمام سريالهاي چهارستاره تي وي بوده اند: از "شنود" تا "مدمن"، از " بركينگ بد" تا "بوردواك امپاير" و از "روم" تا " بازي تاج و تخت". در هاليوود اين فن سالاران دست طلايي هستند كه ارزش دانش و تجربه زندگي راباهم آميخته اند و كننده كارند و نه فارغدالتحصيلان مدارس فيلمسازي روشنفكري و ژورناليست هاي مثلا منتقدسينمايي. اما از وقتي آكادميسين هاي يبس موردپسند نيويورك تايمز و ورايتي به ميدان آمده اند همان پروپاگانداي هاليوود جديد دارد به سريالها هم منتقل مي شود. ديويد بنيوف و دنيل وايس كه دو آمريكايي ايرلندي تبار سوپرروشنفكر جويس و بكت خوانده اند عيار اين مدل از نويسنده ها را در فصلهاي 5 و 6 ترونز نشان دادند.(You want a good girl but you need a bad pussy شاه ديالوگ اين دونفر است كه درفصل 5 تيين سند به بران مي گويد و در بدي و مهمل بودن يك قله به شمار مي رود)  سبك آنها شوك وارد آوردن و فيل هوا كردن است و نه داستانگويي و شخصيت پردازي. فصل اول "وست ورلد" بهترين مويد اين نظريه است، ساعتها پيچش و تابش و فلان براي هيچ مطلق و مطلق هيچ. شبكه CBS ازين نظر بهترين بستر براي ساخت يك شرلوك تلويزيوني است، بارها بهتر و حرفه اي تر از BBC بريتانيايي و شرلوكش. اينجا و در سريال Elementary(ابتدايي/بنيادين) با طراحي روبرت دوهرتي سعي شده همه چيز در نهايت دقت و ظرافت براساس ذات جهان و شخصيت طراحي شده توسط سر آرتور كانن دويل طراحي و اجرا شود. بزرگترين خصوصيت سريال به ماهيت شبكه CBS برمي گردد كه تخصصش در ساخت سريالهاي جنايي و پليسي است، شبكه اي كه نامش با سريالهاي CSI(بررسي صحنه جرم) در اشكال مختلف و متنوع گره خورده  است. سريالهاي جنايي اين شبكه عمدتا 24 اپيزود 40تا 45دقيقه اي را شامل مي شوند كه در المنتري نيز همين طور است. اين كوتاهي زمان هر قسمت در كنار تعداد بالاي اپيزودهاي هرفصل بيشترين قرابت را با داستانهاي كانن دويل دارند كه درابتدا به شكل پاورقي و در نشريات هفتگي منتشر مي شدند. داستان كارآگاهي به سبك شرلوك هولمز يعني داستاني درباره جنايت و كشف آن، داستاني موجز و برنده كه تاحدممكن از حشو و زوائد خالي شده و تنها بر يك پرونده جنايي خاص متمركز است. اين مهمترين اقتضاي اقتباس از چنين مجموعه دوران سازي است: وفاداري به منبع اقتباس در امهات و كليات مهمتر از شكل و جزئيات است.
 
سوم:
پاك موندن مثل جلوگيري از چكه كردن يه شير آب كهنه اس واتسون. مدام بايد حواست بهش باشه و اين پيچشو سفت كني و اون مهره شو با دست نگه داري، يه كار حوصله سربر و طاقت فرسا. و نهايتا تنها چيزي كه به دست مي آري يه شير كهنه اس كه چكه نمي كنه.
اينجا شرلوك يك هروئيني به فنارفته است كه مي خواهد ترك كند و دكتر واتسون جراح زني است كه يك بيمار را براثر اشتباهي ازدست داده و حالا با كمك به معتادين درحال تاوان دادن اختياري است. به جاي لوس بازي هاي همجنس گرايانه بين واتسون و هولمز اينجا شاهد جدال و بحراني نامرئي بين زني خودنما و سكسي با مردي منزوي و ضداجتماع هستيم. موريارتي اينجا همان آيرين ادلري است كه شرلوك را نه به خاطر كندي يا كارنابلدي اش درحل پرونده يك سوپرجنايتكار كه به خاطر ترس ها و پنهان كاريهايش در مواجهه با يك زن خاص به قهقرا مي برد. اينجا مايكرافت نه گرداننده دولت بريتانيا كه برادري بزرگتر است و همان جدال هاي برادرانه تاريخي را با شرلوك دارد. اينجا پدر شرلوك نه يك مرد زن ذليل كه يك مگاتاجر بين المللي است و حكايت ديرپاي "پدران و پسران" را به ياد مي آورد. جاني لي ميلر بهترين گزينه براي ايفاي نقش شرلوك است. او صورت و صداي مردي هستي از كف داده را داراست و در صحنه هايي كه بايد پختگي كارآگاه منزوي را نشانمان دهد به مراتب از بنديكت كامبربچ و آن صورت و صداي مبله و مثبتش تاثيرگذار تر است. شايد اين خود يك شوخي تلخ باشد كه درخشان ترين اقتباس تصويري(تلويزيوني يا سينمايي) از شرلوك هولمز را يك شبكه كمتر معروف آمريكايي ساخته است.(با توجه به يادداشت اين نويسنده درباره شرلوك BBC و ضمن اداي احترام به شرلوك هولمز شبكه گرانادا و جرمي برت فقيد)پس از ديدن فصل چهارم شرلوك BBC ديگر مي شود به تمام و كمال از آن قطع اميد كرد و به انتظار دلچسبي پيوست كه سالي 24داستان كارشده و پرجزئيات "كارآگاهي" را در طول 24 هفته(كمي كمتر از يك نيمسال كامل) بي منت و ادا پيشكشمان مي كند. تماشاي تقلاهاي تمام نشدني مردي از خودگريز(تعبيري الن پويي از هولمز) كه تنها چيزي كه بدان وفادار است جلسات گروهي ترك اعتياد هستند، تجمعي از مردان و زنان زخم خورده كه بدون كوچكترين شائبه اي خود را چونان برادران و خواهراني خوني وقف بهبودي يكديگر  مي كنند. او يك انگليسي است كه در نيويورك زندگي مي كند و اين "لندن يهودي" را به خوبي مي شناسد. او آدمي درهم شكسته است كه حتي درخانه هم دكمه هاي كتش را باز نمي كند، درحالي كه هم خانه اش زني چيني الاصل است كه مثل همه زنان آمريكايي عاشق نمايش تن و بدنش است. او شرلوك هولمز است، يك معتاد درحال بازپروري كه پرونده هاي جنايي را بررسي مي كند.
اميرحسين جلالي
نظرات
آقاي نارنجي شنبه 9 ارديبهشت 1396 jeff murdock
:)))))
1 0
پاسخ

drogba پنجشنبه 16 شهريور 1396 با احترام آقاي جلالي شما بيشتر از اينکه نقد المنتري رو بنويسيد شرلوک بي بي سي رو کوبيديد . در ضمن اگر المنتري هزار فصل هم ادامه يابد نميتواند اپيزودي مثل سقوط رايخنباخ رو به تصوير بکشه . والسلام
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز