یادداشت پویان عسگری درباره «منچستر كنار دریا» كنت لونرگان

علاوه بر «تم» مركزي فيلم كه الگوي قديمي «جويندگان» جان فورد را به ذهن متبادر مي‌كند، فيلم به لحاظ حس و حال و لحن، به شدت تحت تاثير شاهكار باب رافلسون «پنج قطعه آسان» است. داستان مردي كه گذشته سياه‌اش را مثل تابوت با خود حمل مي‌كند و در جستجوي ذره‌اي نشاط و خوشي، به جويبار «اندوه» و مامن «تنهايي» مي‌رسد. 

7فاز:
لي چندلر (كيسي افلك) با مهمانان ناخوانده‌اش خداحافظي كرده و بعد از شوخي با زنش كه از دست او عصباني است به سمت فروشگاه مي‌رود تا خريد كند. نواي اندوهگين «آداجو»ي آلبينوني شروع به نواختن كرده و مرد به دم در خانه‌اش مي‌رسد. خانه‌اي آتش گرفته با سه فرزندي كه مشغول سوختن در آن هستند و پدري كه هاج و واج بر جايش باقي مانده و كاري از دستش برنمي‌آيد. لحظه‌اي دهشتناك، تاثيرگذار و جان‌گداز كه در ميانه‌هاي فيلم و از پس خواست پذيرش سرپرستي برادرزاده لي، خود را نشان مي‌دهد. لحظه‌اي مهم و تنها نقطه عطف اين داستان به ظاهر آرام اما از درون ملتهب و متشنج. سكانسي كه در شيوه ساختاري فيلم، در گذشته اتفاق افتاده و ما در فلاش بك شاهدش هستيم. اگر از ابتداي فيلم سكانس‌هاي فلاش بك در نسبت با زمان حال فيلم، بي‌كاركرد و صرفا فضاساز به نظر مي‌رسند، اين سكانس پرده از نيت خالق و مدل روايي فيلم برمي‌دارد. در حقيقت «منچستر كنار دريا» داستان مرد مدهوش و رنجوري است كه در كشاكش دو فاجعه و «خسران» زندگي‌اش، اولي را فراموش مي‌كند و مسئوليت دومي را مي‌پذيرد. اما اگر اتفاق اول مرد را مدهوش و ذليل و تنها كرده، اتفاق دوم قرار است او را به مسير زندگي برگرداند. نه به راحتي و از روي آرامش. كه از خلال مرور دردآور گذشته و رنجي كه پي‌آمد آن بر مرد رفته است. اما كنت لونرگان در «منچستر كنار دريا» به ما نشان مي‌دهد كه لمس «واقعيت» لزوما به معناي بازگشت به مسير زندگي نيست. همان‌طور كه مرد در مواجهه با همسر سابق‌اش نشان مي‌دهد فاصله دور و بعيدي با واقعيت زندگي دارد و در صحنه‌اي ديگر به ناتواني‌اش در پذيرش «تراژدي» با ديالوگ «نمي‌تونم شكستش بدم» اعتراف مي‌كند.

كنت لونرگان فراتر از يك استعداد ويژه يا كارگردان نوظهور است. فيلمسازي ميانسال و عاقله‌مرد كه طي پانزده سال اخير فقط سه فيلم ساخته و البته همكار فيلمنامه‌نويس مارتين اسكورسيزي در «دار و دسته نيويوركي» هم بوده است. هر سه فيلم لونرگان جزو تجربيات خاص و ويژه سينماي آمريكا در هزاره سوم هستند. او با فيلم اولش «مي‌توني روي من حساب كني» نشان داد كه علاقه‌مند و مشتاق آن است تا زندگي ساده و معمولي اما پر از جزئيات خانواده‌هاي آمريكايي را روايت كند. شكلي خاص از ملودرام روشنفكرانه كه مزاجي سرد و روحيه‌اي ضد زندگي و اجتماع دارد. ويژگي‌هايي كه در هر سه فيلم لونرگان تكرار شده‌اند و به راحتي مي‌توان او را مولف تلخ‌انديش سينماي متفاوت آمريكا در دو دهه اخير لقب داد. در فيلم اول همراهي و همنشيني شخصيت رنجور مارك روفالو با خواهرزاده‌اش او را مجبور مي‌ساخت كه در اعمالش تجديدنظر كند و شيوه‌اي مهربانانه‌تر براي مواجهه با خواهر و زندگي‌اش در پيش بگيرد. فيلمي موفق در مراسم اسكار كه به درستي توسط منتقدان هم تاييد شد و يكي از بهترين فيلم‌هاي سال لقب گرفت. با بازي‌هاي عالي مارك روفالو و لورا ليني در فضاي سردي كه يادآور ملودرام‌هاي دهه هفتادي سينماي آمريكا بود. لونرگان با تاخير و طمانينه‌ي بسيار اما به سراغ فيلم دومش رفت. يكي از خاص‌ترين فيلم‌هاي هزاره سوم كه در ميان آثار لونرگان بهترين فيلم او هم هست. «مارگارت» اما به درستي نمايش داده نشد و خيلي‌ها در تماشايش غفلت كردند. فيلمي با يك شخصيت اصلي و انبوهي شخصيت فرعي در الگويي بر مبناي اوج/ضد اوج. فيلمي با لحني متغير و داستاني عجيب كه تماشاگر را در مرز بين تماشاي يك فيلم «تين‌ايجري» درباره حساسيت‌ها و آلام يك دختر در آستانه بلوغ، يا «ملودرام»ي تكان‌دهنده پيرامون «عذاب وجدان» قرار مي‌داد و با طفره رفتن از وضوح دراماتيك، تماشاگر را در دالان‌هاي غيرعادي‌اش سرگردان و البته مشعوف مي‌ساخت. در «مارگارت» هم به سياق دو فيلم ديگر لونرگان، يك مرگ، يك اتفاق ناجور تراژيك، بهانه شروع داستان مي‌شد و فيلمساز با قرار دادن شخصيت اصلي (با بازي عالي آنا پاكويين) در بزنگاهي نامنتظر و عذاب‌آور، داستانش را آغاز مي‌كرد. در «مارگارت» به همراه شخصيت اصلي در مواجهه با انبوهي شخصيت تازه قرار مي‌گرفتيم، بدون آنكه كمكي به پيشبرد داستان كنند اما كاركرد حضور آنها، رنگ بخشيدن به ماهيت كاراكتر اصلي بود و هر چه بيشتر متلون كردن لحن و استراتژي روايي فيلم. اما در «منچستر كنار دريا» همه چيز واضح‌تر و البته هدفمندتر است. برخلاف «مارگارت» كه از تفكيك و جدايي آدم‌ها به تمركز مي‌رسيد، اينجا همه چيز در نسبت با شخصيت اصلي و «تم» مركزي فيلم، روايت مي‌شود. با لي چندلر به شهر كوچك منچستر قدم مي‌گذاريم تا خبر بد را بشنويم؛ برادر لي مرده و او بايد بر اساس وصيت متوفي مسئوليت نگهداري از فرزند او را برعهده بگيرد. از اينجا است كه تناقض اصلي فيلم رو مي‌نماياند و شاهد داستان مردي مي‌شويم كه بايد با گذشته تلخ‌ و خاطرات ترسناكش من‌باب از دست دادن فرزندان و خانواده‌اش در نسبت با خانواده جديدي كه به ناگزير شكل گرفته، كنار بيايد. اينجا در «منچستر كنار دريا» به سياق معمول فيلم‌هاي لونرگان با شخصيت گوشت‌تلخ و يبسي مواجه مي‌شويم كه بايد در طول داستان و با فهم و ادراك موقعيت‌هاي تازه، گذشته سياه‌ش را فراموش كند و به مسير طبيعي زندگي برگردد؛ در فلاش‌بك‌هايي هدفمند كه صحنه‌هايي متقارن در زمان حال آنها را همراهي مي‌كنند. اوجش از نظر نقطه‌گذاري بر داستان و تبيين احساسات بين مرد و برادرزاده‌اش، سكانس قايق‌سواري و ماهي‌گيري ابتدا و انتهاي فيلم است.

هر سه فيلم لونرگان، نشان‌دهنده تسلط و دريافت غني او از تاريخ سينما هستند. در فيلم اول «مي‌توني روي من حساب كني» همراهي مرد و بچه، فيلم‎هاي دهه هفتادي و در راس همه‌شان «ماه كاغذي» پيتر باگدانويچ را به خاطر مي‌آورد و تاثير مثبتي كه بچه در آن فيلم روي همراه بزرگسال ناراحت و افسرده‌حالش مي‌گذاشت. در فيلم دوم اما لونرگان رو به سوي سينماي اروپا و تجربه‌هاي بديع آن داشت. مهمترين‌اش فيلم‌هاي فيلمسازان فرانسوي كه عموما رويكردي «انقلابي» در مواجهه با مديوم داشته‌اند. لونرگان در «مارگارت» شبيه به شاهكار بزرگ موريس پيالا «به عشق‌هاي ما» راوي داستان يك دختر حساس و زودرنج به شيوه‌اي خاص و غيرقراردادي مي‌شد. آنا پاكويين در فيلم يادآور ساندرين بونر در شاهكار پيالا بود و خود لونرگان هم دقيقا مانند حضور پيالا در «به عشق‌هاي ما» نقش پدر دختر را برعهده داشت. در فيلم سوم لونرگان به ملودرام‌هاي اروپايي‌طور و فسرده‌حال سينماي آمريكا در دهه هفتاد ميلادي توجه ويژه داشته است. علاوه بر «تم» مركزي فيلم كه الگوي قديمي «جويندگان» جان فورد را به ذهن متبادر مي‌كند، فيلم به لحاظ حس و حال و لحن، به شدت تحت تاثير شاهكار باب رافلسون «پنج قطعه آسان» است. داستان مردي كه گذشته سياه‌اش را مثل تابوت با خود حمل مي‌كند و در جستجوي ذره‌اي نشاط و خوشي، به جويبار «اندوه» و مامن «تنهايي» مي‌رسد. مردي مدهوش كه گرفتار جزيره بدبختي خويش شده و تا ابد بايد غمخوار رنج تمام نشدني‌اش باشد. 

پويان عسگري
نظرات
محمدرضا شوهاني شنبه 26 فروردين 1396 خيلي خيلي خوب بررسي کرديد????. فيلم هم ????.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز