گزیده نظرات منتقدان درباره «لا لا لند» دیمین شزل

ايندي واير- اريك كوهن: فيلم در به شكل آواز درآوردن خيال شيرين خود موفق عمل مي كند، بخصوص با پايان بندي احساساتي اش. در انفجاري از نور و سايه، شزل فيلم را با مفهوم تازه اي كه منجر به واقعي بودن آن مي شود از نو دچار غليان مي كند. در اينجا او به نتيجه اي بي رحمانه دست پيدا مي كند؛ حتي درخشان ترين روياها هم در آخر محتوم به ناپديدشدن در سياهي هستند.
7فاز:
امپايرآنلاين- ايان فريير:
در پي يك مهماني كسالت بار در لس انجلس، ميا (اما استون) در آرزوي بازيگري با سب (رايان گاسلينگ)، پيانيست جز ملاقات مي كنند. اين دو به يكديگر مي پيوندند و آينده شان به نظر از پيش رقم خورده است، تا اينكه سب با يك موسيقيدان پير (جان لجند) آشنا مي شود و اين زوج با دريافت پيشنهادي، روياها و استحكام رابطه خود را در معرض آزمايش مي بينند. اگر استون قلب «لا لا لند» باشد، گاسلينگ روح آن است، گرفتار در ميان هنر و تبليغات، دمدمي مزاج تا جايي كه ژانر فيلم به او اجازه مي دهد (او همچنين از اينكه مسخره به نظر بيايد ابايي ندارد). اين زوج بزرگترين رقصنده هاي دنيا نيستند، اما از اين كار بسيار لذت مي برند، شما هم همين طور... فيلم در بخش سوم و پاياني خود تقريبا فراموش مي كند كه يك موزيكال باشد. اما اين جذابيت هاي قدرتمند آن را تضعيف نمي كند. فيلمي درباره عشق، ساخته شده با عشق؛ سخت مي توان به فيلم ديگري در سال 2016 فكر كرد كه شما را در اوج تر از اين رها كرده باشد.
 
هاليوود ريپورتر- تاد مك كارتي: اگر قرار باشد سخت دلبسته «لا لا لند» زيبا و جسورانه دمين شزل شويد، احتمالا در نگاه اول خواهد بود. هرگز چيزي كاملا شبيه به سكانس آغازين اين فيلم وجود نداشته است: ترافيك سنگين در سراشيبي كه آزادراه 105 را به 110 لس انجلس متصل مي كند برقرار است. بيشتر ماشين ها تك سرنشين هستند كه هر كدام به موسيقي متفاوتي گوش مي دهند. اما پس از چند لحظه، بجاي فقط نشستن و انتظار كشيدن، يك نفر از ماشين بيرون مي آيد و شروع به آواز خواندن و رقصيدن مي كند. خيلي زود نفر بعدي به او ملحق مي شود. و سپس ديگري، و ديگري. تا جايي كه حس و حال بد خيابان با صحنه اي از اجراي يك قطعه موزيكال باشكوه جايگزين مي شود. جدا از اينكه فيلمسازان چطور توانستند از پس چنين نماي پرازدحامي در لوكيشن بربيايند، عاشقان موزيكال هاي كلاسيك با تماشاي سومين فيلم غيرمنتظره و اورجينال دمين شزل مدهوش خواهند شد.
 
گاردين- پيتر بردشاو: چيزي شيرين تر از «لا لا لند» نمي توانست نصيب جشنواره فيلم ونيز شود. اين فيلم اداي ديني سربلندانه به فيلم هاي موزيكال كلاسيك است كه انرژي به رنگ پوستر خود و خوش بيني روياپردازانه اش را به روي پرده نمايش مي آورد. «لا لا لند» جايگاه خود را جايي در ميان «آواز در باران» و «همه مي گويند دوستت دارم» وودي الن با نشاني از «شهرت» الن پاركر جست و جو مي كند. شزل قطعات موزيكال خود را براي هردو بازيگر فيلم نوشته است و استون و گاسلينگ، علي رغم يا شايد به دليل خواننده نبودن، آن ها را با ظرافت و زيبايي كامل اجرا مي كنند. كارگردان قطعا احتمال انتخاب بازيگري مثل، بگوييم، آنا كندريك را هم در نظر گرفته بوده است، كسي كه مي توانست بعد عميق تري به ويژگي موزيكال فيلم بيافزايد. اما، استون كاملا مناسب اين نقش است: چيزي در صداي مردد و حتي شكننده او درست عمل مي كند. هردو بازيگر نيز در محدوده منحصر به خود، رقصندگان قابلي هستند. 
 
ايندي واير- اريك كوهن: «لا لا لند» در بهترين دقايق خود، كنايه آميز بودن موجوديت اش را مورد كند و كاو قرار مي دهد و بزرگي عصري طي شده را در قالب مفهوم تغيير ادوار ستايش مي كند. سباستين نتيجه مي گيرد: "اين لس انجلس است. مردم اينجا همه چيز را مي پرستند و قدر هيچ چيز را نمي دانند." و همينطور رو به ميا: "تو نميتواني آن را بشنوي. بايد آن را ببيني." فيلم در به شكل آواز درآوردن خيال شيرين خود موفق عمل مي كند، بخصوص با پايان بندي احساساتي اش. در انفجاري از نور و سايه، شزل فيلم را با مفهوم تازه اي كه منجر به واقعي بودن آن مي شود از نو دچار غليان مي كند. در اينجا او به نتيجه اي بي رحمانه دست پيدا مي كند؛ حتي درخشان ترين روياها هم در آخر محتوم به ناپديدشدن در سياهي هستند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز