یادداشت پویان عسگری درباره «خفه‌گی» فریدون جیرانی

در «خفه‌گي» خبري از تلفيق «ملودرام» با فيلم «جنايي» نيست. تهييج احساسات و برانگيختن عواطف تماشاگر اين بار مدلي معكوس دارد. از كارگرداني فيلم تا بافت تصاوير و موسيقي زير صدايي، از شيوه بازي بازيگران تا لحن و مود، همه كاركردي متفاوت و تازه در كارنامه فيلمسازي جيراني دارند.
7فاز:
در كام «جنون»
فريدون جيراني بار ديگر به متن سينماي «جريان اصلي» ايران بازگشته. پس از سال‌ها او فيلمي جنايي كارگرداني كرده كه موفق‌ترين دوره كاري‌اش از «قرمز» تا «شام آخر» را تداعي مي‌كند. بعد از چند فيلم كه نشان دهنده دوري او از فضاي مورد علاقه‌ش بود و ترديدش در ساخت فيلم‌هاي جنايي متناسب با فرهنگ جامعه ايران و «مصالحه» با مميزي، فيلمساز عاشق قصه‌هاي «پاورقي» به جهان مالوف‌ش رجعت كرده تا يكي از بهترين فيلم‌هايش را بسازد. فيلمي كه البته با شيوه‌اي متفاوت از فيلم‌هاي قبلي به جنايت و احساس مي‌رسد. در «خفه‌گي» خبري از تلفيق «ملودرام» با فيلم «جنايي» نيست. تهييج احساسات و برانگيختن عواطف تماشاگر اين بار مدلي معكوس دارد. از كارگرداني فيلم تا بافت تصاوير و موسيقي زير صدايي، از شيوه بازي بازيگران تا لحن و مود، همه كاركردي متفاوت و تازه در كارنامه فيلمسازي جيراني دارند. برخلاف دو فيلم قبلي موفق جيراني «قرمز» و «شام آخر» در ژانر «جنايي» كه از لحن و روحيه ملودرام به تاثير عاطفي در تماشاگر مي‌رسيدند، در «خفه‌گي» فيلمساز از «تشخص» فيلمسازانه به لحن و مود مورد نياز يك فيلم جنايي دست مي‌يابد. اينجا خبري از نمايش بيروني احساسات و انفجارهاي عاطفي شخصيت‌ها نيست. لحن فيلم و حال و هواي خاص‌ش فاقد گرماي «قرمز» و «شام آخر» است و جايش را به سرمايي كه فيلم‌هاي كلود شابرول را به خاطر مي‌آورد داده است. جيراني برخلاف «سالاد فصل» اين‌بار تا انتهاي فيلم به قراردادهاي جهان شابرولي‌اش پايبند مي‌ماند و تا پايان، لحن و روحيه سرد فيلمش را حفظ مي‌كند.
 
از طرف ديگر فريدون جيراني با اعتماد بنفسي غبطه برانگيز و با همراهي يك گروه جوان و با انگيزه، به بهترين شكل فيلم را كارگرداني كرده و اغراق نيست اگر بگوييم «خفه‌گي» بهترين كارگرداني فريدون جيراني در ميان فيلم‌هايش است. فيلمي پر پلان كه به سينماي ايران ضرورت جدي گرفتن «دكوپاژ» و «ميزانسن» را يادآوري مي‌كند و تنوع و فهم فيلمسازانه‌اش را به رخ فيلم‌هاي مشابه و تكراري كه در زمين سينماي اجتماعي بازي مي‌كنند، مي‌كشاند. در عين حال «خفه‌گي» فيلم «ژانر» است. آن هم در سينمايي كه مفتخر به تقليد از فرهادي و موج سواري در متن سينماي «اجتماعي» است و هر تجربه جديدي را پس مي‌زند. اما جيراني بي‌توجه به اين حرف‌ها و با اتكا به مهارت و توانايي‌اش در بازسازي الگوهاي خارجي، قدم در مسير ساخت يك فيلم «نوآر» مي‌گذارد. به شكلي جالب الگوي فيلم «نوآر» اينجا برعكس شده و شاهد داستاني هستيم با يك مرد اغواگر (يك نويد محمدزاده دروني و تازه) كه از زني ساده (با بازي خيلي خوب و متفاوت الناز شاكردوست) براي رسيدن به هدف و مقصودش بهره مي‌برد. تمام اميال سركوب شده يك مرد سرخورده در فيلم «نوآر» در فيلم خود را در قالب زن رنجور باز مي‌يابد و هوش و اغواگري مربوط به «فم فتال» در هيبت مرد خبيث داستان متبلور مي‌شود. انتخاب «ظاهر» سياه و سفيد براي يادآوري شكل بصري فيلم «نوآر» هم ايده‌اي خلاقانه بوده و كاركردي منطقي و «استتيك» در جهان فيلم پيدا مي‌كند. علاوه بر بازسازي شكل و اسلوب فيلم «نوآر»، انتخاب رنگ سياه و سفيد، لحن و حال هواي «خفه‌گي» را سردتر كرده و منش و مودي اروپايي به فيلم بخشيده. منشي كه در فيلمنامه هم جاري شده و يكي از خاص‌ترين فيلمنامه‌هاي اين سال‌هاي سينماي ايران را سبب شده است. جيراني به تاسي از فيلم بزرگ سال گذشته سينماي جهان «ال» پل ورهوفن، داستان و پلات «نوآر»ش را با شاخ و برگ‌هايي متناسب با قصه‌ي اصلي در طول پيش مي‌برد و همان شاخه‌ها در عرض، انگيزه و شيوه رفتاري شخصيت‌ها را منطقي و پذيرفتني مي‌كنند. جاهايي داستان مكث مي‌كند و با شخصيت‌ها در عرض قصه حركت مي‌كنيم تا فيلمساز اينگونه بزنگاه‌ها و نقاط عطف داستانش را قابل باورتر و خطرناك‌تر كند.
 
هجده سال بعد از «قرمز» باز هم يك آدم رواني و يك زن در مركز داستان فيلمي از فريدون جيراني قرار گرفته‌اند. اينجا اما همه چيز وارونه شده و مرد با خشونتي دروني و نقشه‌اي كه در طول داستان شكل مي‌گيرد، زن را اسير و عليل خود و تصميماتش مي‌كند. زن برخلاف «قرمز» بازي مي‌خورد و در جنايتي نامنتظر از بين مي‌رود. در «خفه‌گي» همه چيز دروني‌تر از «قرمز» اتفاق مي‌افتد و خبري از «شور رمانتيك» نيست. انگار كه همه چيز در فيلم خفه شده و از وضوح و دسترس خارج. «خفه‌گي» به خوابي وهمناك مي‌ماند. خوابي كه آمبيانس انساني و تصوير شهر و خيابان از آن حذف شده تا هذياني‌تر شود. تجربه بصري/شنيداري فيلم چنين حس ويژه‌اي را در تماشاگر مضاعف و برجسته مي‌كند. با فيلمبرداري عالي مسعود سلامي و نقش ساختاري موسيقي كارن همايونفر كه تجربه‌اي تازه‌ در سينماي ايران است. يك موسيقي «زير صدايي» با روحيه‌ ملوديك كه در بيشتر لحظات فيلم با ماهيت «افكتيو»ش كيفيت خواب‌گونه «لحن» فيلم را تشديد مي‌كند و بر هراس دروني آن مي‌افزايد. بقيه اجزاي فني فيلم هم در «هارموني» و نظمي تحسين‌برانگيز، تجربه «فيلمسازي» و عشق به مديوم را با تماشاگر به اشتراك مي‌گذارند. «خفه‌گي» را نمي‌شود به شيوه «قرمز» دوست داشت. اتفاقا اين فيلمي است كه بايد با فاصله با آن برخورد كرد. فيلمي كه برخلاف ظاهر كنترل شده‌ و خويشتن‌دارش، سرشار از احساسات و عواطف سركوب شده است. انگار شخصيت‌هاي پرشور فيلم‌هاي قبلي جيراني، وارد «خوابي» اسرار آميز شده‌اند و در وهم هم به دنبال يكديگر مي‌گردند. «خفه‌گي» حاصل مهارت در فيلمسازي است. حاصل كار كارگرداني كه عاشق سينما است و در بهترين فيلم كارنامه‌اش در كنار «قرمز»، از فيكشن به ترسيم اجتماع مي‌رسد. آخرين فيلم فريدون جيراني در كنار «فراري» عليرضا داودنژاد خاص‌ترين شيوه ارتباطي را در نسبت با جامعه در ميان فيلم‌هاي امسال سينماي ايران، برقرار مي‌كند. فيلم هيچ صحنه‌ خارجي‌اي ندارد و اين ايده علاوه بر القاي حس خفه‌گي، نظر كارگردان را هم پيرامون جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم، روشن مي‌كند؛ محصور در چهار ديواري، تحت نظر و خفه. تقريبا هيچ شخصيت مثبتي در فيلم حضور ندارد و همه شخصيت‌ها از خلال انگيزه‌ها و اعمال شيطاني‌شان، آن واقعيت دردناكي كه چاره‌اي جز پذيرش‌اش نيست را يادآور مي‌شوند و يكديگر را در دومينويي «مرگ آفرين» از بين مي‌برند. و فيلم به شيوه‌اي غيرمستقيم و البته پنهان‌كار اين توحش انساني ناشي از سركوب محيط را بدل به اصلي‌ترين «تم» و دستمايه داستان مي‌كند. فيلمي تلخ، به درستي «سياه» و رنجور كه از ميزانسن‌هاي بيانگر و دكوپاژ متنوع به نمايش جامعه بيمار و خشن مي‌رسد. در «قرمز» فقط ناصر ملك و خواهرش عامل بحران بودند و منبع هراس و ديوانگي. در «خفه‌گي» اما همه ديوانه شده‌اند و به هيچ‌كس نمي‌شود اعتماد كرد. و فيلم اين عدم «تعادل» و تمايل به جنون را در شخصيت‌ها برجسته مي‌كند و آن‌ها را در پلاتي به ظاهر ساده اما در باطن مهندسي شده و پيچيده به جان هم مي‌اندازد تا به اسم «عشق» و «عاطفه» دمار از روزگار هم در بياورند.
پويان عسگري
نظرات
مهدي دوشنبه 18 بهمن 1395 خيلي فيلم خوبي بود و اجراش از رگ خواب هم بهتر بود..لحنش هم شابرولي بود واقعا
2 0
پاسخ

امين دوشنبه 18 بهمن 1395 آقاي عسگري دوتا سوال
آيا شما در فيلم به عنوان مشاور فيلمنامه فعاليت داشته ايد؟
بعد اگر جواب شما به اين پرسش مثبت است آيا به نظر شما اين موضوع بر نقد شما تاثير نگذاشته است؟
5 1
پاسخ
پويان عسگري چهارشنبه 20 بهمن 1395 بله حضور داشتم در کنار آقاي جيراني اما خيلي هم در جريان جزئيات نبودم، دوست عزيز. نقد فيلم رو از جايگاه يک منتقد نوشتم و سعي کردم که واقع‌بينانه به موضوع نگاه کنم. غير از من هم دوستان پرتعداد ديگري از فيلم خوششان آمده و چيزهاي زيادي از آن را ستايش کرده‌اند.

حامد شرفي جمعه 22 بهمن 1395 آقاي عسگري به نظرتون اگه فيلم بي مکان تر و بي زمان تر بود بهتر نبود؟ اشاره هايي که توي فيلم مثلا به پونک ميشه يا گوشي آيفون که نشون داده ميشه به نظرم خيلي بده
با اين حال منم فيلمو دوست داشتم و يقيناً جزو 5 فيلم برتر جشنواره امسال با هر ديدگاهي
1 0
پاسخ

ايلا سه شنبه 26 بهمن 1395 سلام خسته نباشيد آقاي عسگري نقدتون عاليه و منم خيلي دوس دارم هرچه زودتر اين فيلم به اکران عمومي برسه تا بتونم لذت ببرم متاسفانه فيلم در ليست فيلمهاي جشنواره بوشهر نبود کارگرداني آقاي جيراني واقعا معرکست.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز