یادداشت پویان عسگری درباره «فراری» علیرضا داودنژاد

دو بازي اصلي فيلم عالي است. محسن تنابنده در ترسيم يك «لوطي» امروزي سنگ تمام مي‌گذارد و لهجه قمي نقشش را معنادارتر هم مي‌كند. او همان مرد ايده‌آلي است كه رضا ميركريمي در «امروز» و «دختر» به دنبالش بود. بازي تنابنده يكي از بهترين اجراهاي سال است و نشان از توانايي بالاي او در بازيگري دارد. ترلان پروانه هم به شكلي باورنكردني يكي از بهترين دخترهاي اين سال‌هاي سينماي ايران را خلق مي‌كند.
7فاز:
عليرضا داودنژاد هميشه عادت داشته كه تماشاگرش را غافلگير كند. از اولين فيلمش تا همين «فراري» با فيلمساز مسلط و تجربه گرايي طرف بوديم كه هم در دل سينماي جريان اصلي فيلم ساخته و هم مثل هر فيلمساز ديگر عاشق مديوم، در فيلم‌هاي ارزان و كوچك به لحن و مود مالوف‌ش دست يافته. البته كه داودنژاد فيلم بد هم كم نساخته كه خب اين بخشي از طبيعت فيلمسازي است. آن هم براي كارگرداني كه پنج دهه حضور مستمر در متن سينماي ايران داشته.
 
ويژگي مهم فيلم‌هاي عليرضا داودنژاد، توانايي و مهارت او در بازي گرفتن از بازيگران است. او مثل هر فيلمساز خوبي لزوم ساخت «زندگي» جلوي لنز دوربينش را ارجح بر هر چيز ديگر مي‌داند. براي همين اكثر مواقع فيلم‌هاي داودنژاد روحيه و لحني «طبيعي» دارند. جاهايي اغراق نمايشي اضافه مي‌شود و در فيلم‌هايي ديگر اين «ساده» بودن لحن و مود فيلم است كه تاثير مي‌گذارد. «فراري» تلفيقي از اين دو گرايش‌ فيلمسازي در كارنامه داودنژاد است. او در اتفاقي تازه، اين‌بار فيلمنامه فيلم را خودش ننوشته و فيلمنامه كامبوزيا پرتوي به او اين امكان را داده تا از «عادي» بودن به هيجان و اضطراب و اندوه در پايان فيلمش برسد. فيلم خيلي بطئي و تدريجي و با حوصله داستان به ظاهر بي‌هدفش را پيش مي‌برد و مثل هر فيلم ويژه ديگري در جايي كه تماشاگر انتظارش را ندارد او را درگير يك باتلاق عاطفي پيرامون شخصيت اصلي‌اش مي‌كند. فيلم از نيمه به بعد تماشاگر حواس جمع را متوجه منش متفاوتش كرده و بدل به تجربه‌اي جدي و تكان دهنده در متن سينماي اجتماعي ايران مي‌شود. داودنژاد به مدد فيلمنامه نكته سنج پرتوي، از آمبيانس اغراق شده و ملودرام گل درشت ايراني فاصله مي‌گيرد و از دو شخصيت و يك پيكان به ترسيم جامعه معاصر مي‌رسد. «فراري» فيلم مهمي در نمايش روحيه دهه نود جامعه ايران در سينما است. فيلمي به شدت تند و تلخ و به روز كه چون اندازه همه چيز را پايين آورده و مكث را جايگزين فرياد كرده، در ياد تماشاگر مي‌ماند. شكل تازه و متفاوتي از فيلم اجتماعي كه شكل ديگرش را پرويز شهبازي در «دربند» تجربه كرده بود. «فراري» هم مانند همزادش «دربند» داستان دختر شهرستاني در دل تهران را بهانه‌اي براي ساخت فيلمي سياه مي‌كند. البته كه فيلم داودنژاد سياسي‌تر است و ساده‌تر اما نگاه سياسي كارگردان خيلي ظريف در دل موقعيت‌هاي تلخ و شيرينش به رخ تماشاگر كشيده مي‌شود. فيلم در دل دو پرانتز از تصوير دوربين «مدار بسته» راهنمايي رانندگي، اوديسه شهري كوچك‌ش را از خلال موتورها و ماشين‌ها روايت مي‌كند. يك شهر وحشي و كثيف كه پذيراي دختري ساده و امروزي شده تا خونش را بمكد و جانش را بستاند. دختري كه حتي خانواده‌ش هم او را دختر خود نمي‌دانند و اسير و طعمه زياده خواهي فرهنگ نوكيسه «سرمايه‌داري» مي‌شود. داودنژاد با فيلمش روحيه نفرت‌انگيز معاصر در لاپوشاني نابسندگي‌ها و توحش حيواني را بازتاب مي‌دهد. «فراري» به ظاهر، عادي و طبيعي اما خيلي مهندسي شده به مهابت تكان دهنده پايان داستانش مي‌رسد و تماشاگر را غافلگير مي‌كند. اتفاق اصلي و تراژدي، لحظه‌اي است كه دختر به سرعت و به راحتي، مرد راننده مهربان را ترك مي‌كند و او را كوله به دست در مواجهه با موتور سوارها تنها مي‌گذارد. بهت مرد، بهت تماشاگر هم هست. لحظه‌اي كه فيلمساز در ترسيم جامعه هولناك، مشت آخر را به مخاطب مي‌زند و دختر طفلكي معصوم را رهسپار «جاده مرگ» مي‌كند.
 
دو بازي اصلي فيلم عالي است. محسن تنابنده در ترسيم يك «لوطي» امروزي سنگ تمام مي‌گذارد و لهجه قمي نقشش را معنادارتر هم مي‌كند. او همان مرد ايده‌آلي است كه رضا ميركريمي در «امروز» و «دختر» به دنبالش بود. بازي تنابنده يكي از بهترين اجراهاي سال است و نشان از توانايي بالاي او در بازيگري دارد. ترلان پروانه هم به شكلي باورنكردني يكي از بهترين دخترهاي اين سال‌هاي سينماي ايران را خلق مي‌كند. او حتي از دختر معصوم فيلم «دربند» هم واقعي‌تر و به روزتر است. كسي كه هم مهر و همدلي تماشاگر را برمي‌انگيزد و هم سبكسري‌اش مخاطب را از او آزرده و بيزار مي‌كند. و در نهايت اين يكي از بهترين همراهي‌هاي يك مرد ميانسال و يك دختر بسيار جوان در سينماي ايران است. با ديالوگ‌هايي روان و طبيعي، ميزانسن‌هايي پنهان‌كار و شيمي‌اي متفاوت و متمايز از «زوج»هاي اين سال‌ها. «فراري» يكي ديگر از فيلم‌هاي خيلي خوب داودنژاد است. يادآور «بچه‌هاي بد» كه آن هم فيلمي خشن و تكان دهنده بود. فيلمي كه چون گل درشت و اغراق شده نيست قطعا دست كم گرفته خواهد شد و خيلي‌ها جدي‌اش نخواهند گرفت. اما رويكرد اين فيلم كوچك دوست داشتني در مواجهه با اجتماع، خاص و ويژه و براي سينماي ايران استثنايي است. فيلمي كه كم و به اندازه مي‌گويد و شيوه حداقلي و به ظاهر سر به هوايش در گسترش داستان، سر تماشاگر كلاه مي‌گذارد و «حادثه» و «شوك»  را از جايي نامنتظر، از ناخودآگاه سركوب شده دختر، بر سرش آوار مي‌كند. «فراري» اما از «بچه‌هاي بد» هم تلخ‌تر است. آنجا دختر با آغوشي باز، فهمي تازه و در آرامش به استقبال مرگ مي‌رفت و اينجا دختر در اوج لذت و خوشي، در لحظه از خود بيخود شدن و اضطراب، در حادثه‌اي دهشتناك بر «كام مرگ» بوسه مي‌زند.
پويان عسگري
نظرات
آراز دوشنبه 18 بهمن 1395 دمت گرم عمو
0 0
پاسخ

امير سه شنبه 19 بهمن 1395 آقاي عسگري نقد خيلي خوبي بود. لطفا درباره نامزدهاي جشنواره هم نظرتون رو بفرماييد .ممنون
1 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز