یادداشت پویان عسگری درباره درباره «نگار» رامبد جوان

آيا فيلم‌ها بر اساس تقليدهاي فرمي ناقص ساخته مي‌شوند؟ آيا صرف ساخت فيلمي «ديوانه» به كارگردان اين مجوز را مي‌دهد كه از هيچ منطق دراماتيكي تبعيت نكند و هر صحنه‌اي را صرفا به دليل جالب بودنش در فيلم نمايش دهد؟ مگر غير از اين است كه هر نوع لحن غريب و پرداخت عجيب در تاريخ سينما منطق «استتيك» خودش را داشته است؟ پيچاندن داستان، و عجيب و نامفهوم رفتار كردن، لزوما فيلم خاص و غريب مي‌آفريند؟
7فاز:
خام و رام
آيا فيلم‌ها بر اساس تقليدهاي فرمي ناقص ساخته مي‌شوند؟ آيا صرف ساخت فيلمي «ديوانه» به كارگردان اين مجوز را مي‌دهد كه از هيچ منطق دراماتيكي تبعيت نكند و هر صحنه‌اي را صرفا به دليل جالب بودنش در فيلم نمايش دهد؟ مگر غير از اين است كه هر نوع لحن غريب و پرداخت عجيب در تاريخ سينما منطق «استتيك» خودش را داشته است؟ پيچاندن داستان، و عجيب و نامفهوم رفتار كردن، لزوما فيلم خاص و غريب مي‌آفريند؟
 
رامبد جوان بعد از شكست در فيلم اولش «اسپاگتي در هشت دقيقه» به دو موفقيت خيره‌كننده در جلب نظر تماشاگران و منتقدان رسيد. دو فيلم كمدي كه البته برخلاف اقبال عمومي،‌ «پسر آدم، دختر حوا» از «ورود آقايان ممنوع» فيلم‌ بهتري بود. يكي از معدود كمدي رمانتيك‌هاي موفق سال‌هاي اخير. فيلم سوم هم البته چند شوخي خيلي خوب و يك رضا عطاران درجه يك داشت. اما جوان در فيلم چهارم با اعتماد بنفسي كه از موفقيت‌هاي اخيرش به دست آورده، سراغ فيلمي دور از روحيه‌اي كه از او سراغ داريم، رفته. اما حاصل با وجود زرق و برق فيلم و تمايل‌اش به عجيب بودن، پيش‌پا افتاده و ساده‌انگارانه است. جوان در دو فيلم قبلي‌اش نشان داد كه گوشه چشمي به تاريخ سينما دارد و از الگوهاي كمدي بهره برده بود. در فيلم اخيرش هم تلاش كرده كه الگويي ديويد لينچي در قالب فرهنگ و زبان فارسي ارائه كند! به ضرب و زور عجيب رفتار كردن و تمايل‌ به نمايش ديوانگي «لحن» و «مود». اما اينها نمي‌توانند تهي بودن داستان را پنهان كنند. اينكه از همان ابتداي فيلم شخصيت نگار (با بازي متوسط نگار جواهريان) خود را در عوالم ذهني و هم«روح» با پدر متوفي‌اش بجا مي‌آورد («هملت» ويليام شكسپير؟!)، هيچ منطق «استتيكي» ندارد. اين بي‌منطقي تا پايان فيلم ادامه پيدا مي‌كند و دختر به مدد روح پدر به حقيقت ماجرا پي مي‌برد. در حاليكه اگر پلات فيلم را بصورت خطي در نظر بگيريد، از فرط سادگي و قابل پيش‌بيني بودن، يك كودك هفت ساله را هم متوجه فرد قاتل مي‌كند. داستان نحيف فيلم در نسبت با فيلم جنايي، جوك است. انگار كه كسي چيزي درباره فيلم جنايي و ديويد لينچ شنيده و آن را تبديل به «فيكشن» كرده. اما چه «فيكشني»؟ بي‌منطق و كودكانه و ساده‌انگار. پيچيده‌ترين فيلم‌هاي اين سال‌هاي سينماي جهان از نظر فرم روايي و لحن و مود، از «فساد ذاتي» پل تامس اندرسون و «برگشت‌ناپذير» گاسپار نوئه تا «داني داركو» ريچارد كلي، و «جاده مالهالند» و «مخمل آبي» ديويد لينچ در نسبتي مستقيم با ضرورت‌ها و فوريت‌هاي درام به كيفيتي غير عادي و ديوانه‌وار در «لحن» و «مود» رسيده‌اند. اين مسيري نيست كه برعكس طي شود و امكان ندارد يك فيلم با اراده و ميل به ساخت صحنه‌هاي عجيب، به كيفيت و منطقي خودبسنده در كليت جهان فيلم برسد. در عين حال «نگار» در مقايسه با منبع الهامش، فيلم پر سر و صداي سال گذشته ماني حقيقي «اژدها وارد مي‌شود» كه البته فيلم متوسطي بود هم تجربه كهنه‌تر و «روستايي»تري است. حاصل يك جور ذوق زدگي در تماشاي فيلم‌هاي خارجي براي ستايش معشوق در دنياي واقعي و خيالي.
 
فيلم اجراي ناشيانه‌اي دارد. اين حجم از كلوزآپ و دوربين روي دست بي‌دليل، منش تصويري فيلم را با وجود يكي دو صحنه خوب، شلخته و تلويزيوني كرده. بهترين كار عوامل فني فيلم از آن طراحي صحنه و موسيقي است. اميرحسين قدسي و كريستف رضاعي كه سال گذشته توانايي‌شان را در «اژدها وارد مي‌شود» به رخ كشيدند اينجا هم حضوري درخور توجه دارند و فضاسازي فيلم به صرف حضور خوب آنها است كه احساس مي‌شود. نگار جواهريان با وجود تقلا و تلاشي كه در نقش نگار مي‌كند به دليل ابتر بودن نقش و گنگي فضاي «معنايي/حسي» فيلم، از حد مشخصي فراتر نمي‌رود و در مقايسه با نقش‌اش در «اعترافات ذهن خطرناك من» امتياز پايين‌تري مي‌گيرد. بدترين بازي فيلم اما به ماني حقيقي تعلق دارد. در نقش كاريكاتوري و مضحك «خبيث» داستان كه با اغراق‌هاي آزار دهنده بازيگر و انتخاب‌هاي غلط فيلمنامه در نوع طراحي «تيپ» و شيوه نمايش او، از همان بدو حضورش، خودش را لو مي‌دهد و تعليق فيلم را كشته و در نطفه خفه مي‌كند.
 
رامبد جوان به گواه چهار فيلمي كه از او ديده‌ايم جهان شخصي ندارد و فاقد آن طعم و ذائقه‌ي منحصربفردي است كه هر كارگردان عالي‌اي دارد. جوان كارگردان خوبي است اما نبايد نسبت به توانايي‌اش دچار توهم شود. او مي‌تواند در مسير موفقي كه با دو فيلم كمدي‌اش شروع كرده بود باز هم قدم بردارد و شيوه‌ها و الگوهاي كمدي تازه‌تري تجربه كند. «نگار» فيلمي واقعي نيست. نسبتي با سينماي ايران و آن چيزي كه نياز و خواست تماشاگر است برقرار نمي‌كند. به عبارت بهتر ساز ناكوك گوشخراش خودش را مي‌زند و در جايگاهي انتزاعي و بي‌معني قرار مي‌گيرد. صادقانه و صريح‌ترش اينكه فيلم حاصل «شكم‌سيري» است و رد و بدل شدن ايده در «محفل» و تاييدهاي درون گروهي. اما هر كسي آن چيزي است كه رفتار مي‌كند و مي‌انديشد. در يك چهارچوب فكري و نظري و رفتاري. نمي‌شود هم شوي پر طرفدار «خندوانه» را تهيه و اجرا كرد و هم فيلمي ديويد لينچي در منتهي‌اليه اطوار روشنفكرانه ساخت. فيلمسازي واقعي نياز به تمركز و مراقبت دارد. بعد از آن است كه يك فيلم از هسته و درون بر مي‌شود و رنگ به رخسار مي‌گيرد. زرق و برق از پس علت داستان ظاهر مي‌شود و خود يك علت ذاتي نيست. همانطور كه فيلمسازي به مثابه «شومن» بودن، كوچكترين ارزش و تاثيري در فهم «استتيك» كارگرداني فيلم ندارد. فيلمساز پخته كه در مسير فيلمسازي جدي است از شلوغي و ابتلا، به سكوت و انزوا مي‌رسد.
پويان عسگري
نظرات
سياوش شنبه 30 بهمن 1395 مرسي اقاي عسگري
فقط به نظرتون فيلم به سينما نولان نزديک تر نبود؟دا لينچ و بقيه
1 4
پاسخ

pourya جمعه 24 شهريور 1396 متن خوبي داشت ولي با عشق به فيلمسازي کار نشده بود.
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز