یادداشت پویان عسگری درباره 9 فیلم كنجكاوی‌برانگیز «سی و پنجمین» دوره جشنواره فیلم فجر

پيشتر در يادداشتي درباره «ايستاده در غبار» نوشته بودم كه مهدويان مهمترين استعداد نسل جديد فيلمسازي در ايران است و برخلاف رويكرد يكسره فرمال و تقليدي دوستانش، دل در گروي تاريخ پر حادثه و حكايت اين سرزمين دارد و مي‌تواند راوي قصه‌هاي مهمي از تاريخ معاصرمان باشد. حالا او در فيلم جديدش به سراغ كليدي‌ترين سال انقلاب اسلامي، يعني سال 60 رفته و قرار است روايتگر داستان حساس، ملتهب و تكان‌دهنده انفجار ساختمان حزب جمهوري در تيرماه سال 60 باشد.
7فاز: نوجوان كه بودم بنا به خاصيت سن و سال، و تجربيات و سرخوردگي‌هاي كمتر، كنجكاوي و اشتياق بيشتري براي تماشاي فيلم‌هاي سينماي ايران، در قالب جشنواره فيلم فجر داشتم. آن سال‌ها و قبل از شروع هر جشنواره، فهرستي شخصي از فيلم‌هاي كنجكاوي‌برانگيز تهيه كرده و در طول جشنواره به تماشاي آنها مي‌نشستم. گذر سال‌ها و مواجهه با فيلم‌ها، به من ثابت كرد كه در بيشتر مواقع نصيب‌ام از تماشاي فيلم‌ها احساس ناخوشايند «سرخوردگي» خواهد بود. در سال‌هاي اخير تعداد فيلم‌هايي كه برايم جالب بنظر مي‌رسيدند كمتر و كمتر شد و كار به جايي رسيد كه جاي شوق لايزال را نوعي خودآگاهي لج‌درآر گرفت و بيشتر از آنكه منتظر شروع جشنواره باشم، انتظار پايان آن را مي‌كشم! اما بنا به سنت خوره‌ فيلم‌ها در مواجهه با يك «جشن/ سال» سينمايي،‌ من هم فهرست خودم را دارم و امسال بخاطر ستوني كه در روزنامه «هفت صبح» خواهم داشت و ريويوهاي شفاهي برنامه «35»، مجبور هستم تعداد بيشتري فيلم نسبت به سال‌هاي گذشته تماشا كنم و راستش را بخواهيد از همين حالا غصه‌ام گرفته كه چگونه از نيمه جشنواره به بعد، روحيه و نشاط خود را حفظ كرده و تا آخر جشنواره، به دور از حب و بغض، و بر مبناي انصاف به داوري فيلم‌ها بنشينم. پس اين شما و اين هم فهرست شخصي‌ام از فيلم‌هاي كنجكاوي‌برانگيز جشنواره فيلم فجر در سي و پنجمين دوره‌اش. با اين اميد كه تعداد «سرخوردگي» در مواجهه با اين فيلم‌ها اندك باشد و اين تبصره كه فيلمي خارج از اين فهرست، بدرخشد و جلوه كند و من مدعي در پيش‌بيني را مرعوب و منكوب!
 
فيلم‌هايي كه مشتاق تماشاي‌شان هستم:
بيشتر از هر فيلم ديگر جشنواره، منتظر «شعله‌ور» حميد نعمت‌الله و امين حيايي‌اش بودم. بعنوان يكي از طرفداران سينه‌‌چاك «آرايش غليظ» و لحن متغير نعمت‌الله، به دنبال پيگيري ايده‌هاي خاص او در فيلم و قالبي تازه بودم و صد حيف كه فيلم به جشنواره نرسيد و فيلمساز تنها با يك فيلم در جشنواره حاضر است. راستش چندان اميدي به «رگ خواب» ندارم و فكر مي‌كنم كه با نسخه زنانه «بوتيك» طرف باشيم. داستان اضمحلال زني تنها، آن‌قدر تراژيك و جدي كه منتقدان را خوش آيد و برايش لب به تحسين بگشايند. اما بعيد مي‌دانم كه از لحن بازيگوش نعمت‌الله اثري در اين فيلم جدي باشد و انگار همه چيز چيده شده تا ليلا حاتمي در «رگ خواب» بدرخشد و ماه مجلس شود. ديگر فيلم مهم جشنواره كه همچون سال‌هاي نوجواني بي‌تاب تماشايش هستم «ماجراي نيمروز» محمد حسين مهدويان است. پيشتر در يادداشتي درباره «ايستاده در غبار» نوشته بودم كه مهدويان مهمترين استعداد نسل جديد فيلمسازي در ايران است و برخلاف رويكرد يكسره فرمال و تقليدي دوستانش، دل در گروي تاريخ پر حادثه و حكايت اين سرزمين دارد و مي‌تواند راوي قصه‌هاي مهمي از تاريخ معاصرمان باشد. حالا او در فيلم جديدش به سراغ كليدي‌ترين سال انقلاب اسلامي، يعني سال 60 رفته و قرار است روايتگر داستان حساس، ملتهب و تكان‌دهنده انفجار ساختمان حزب جمهوري در تيرماه سال 60 باشد. مهدويان در فيلم دوم كار بسيار سخت‌تري از فيلم قبلي‌اش دارد و رويكردي كه در نسبت با جريان رسمي و حقيقت برقرار مي‌كند، قطعا مايه سوتفاهم روشنفكراني خواهد شد كه ستايشگر فيلم اولش بودند. «ناهيد» در زمان نمايش‌اش در جشنواره فجر دو سال قبل، درست فهميده نشد و خيلي‌ها به راحتي از كنارش گذشتند. فيلمي كه به زعم نگارنده از مهمترين تجربه‌هاي يك فيلمساز زن در دو دهه اخير است و واجد ظرافت‌هايي كه مجبورت مي‌كند كارگردانش را جدي بگيري. آيدا پناهنده با فيلم دومش «اسرافيل» امسال در جشنواره حاضر است و بنظر مي‌رسد شاهد فيلمي جاه‌طلبانه‌تر نسبت به تجربه قبلي باشيم. فيلمي درباره حساسيت‌هاي در مرز فروپاشي زنان كه مي‌تواند بعد از سال‌ها شكوه «هديه تهراني» در سينماي ايران را احيا كند. تجربه ثابت كرده كه عليرضا داودنژاد علاقه عجيبي به «سورپرايز» كردن تماشاگران سينماي ايران دارد. يكي از بهترين و مهمترين فيلمسازان سينماي ايران در چهار دهه اخير، با توانايي و مهارتي استثنايي در بازي گرفتن از بازيگران. بعد از «كلاس هنرپيشگي» كه نقطه‌اوجي در سبك شخصي و خانوادگي مالوفش بود و تجربه ناموفق «روغن مار»، او بار ديگر فيلمي در دل سينماي «جريان اصلي» با بازيگران شناخته شده، ساخته و آنها كه «فراري» را ديده‌اند حسابي از فيلم تعريف مي‌كنند. بخصوص بازي دو بازيگر اصلي فيلم؛ محسن تنابنده و ترلان پروانه. از طرف ديگر سال‌ها است كه اثري از فريدون جيراني در سينماي «جريان اصلي» ايران به چشم نمي‌خورد. «من مادر هستم» در زمان نمايشش بحث‌هايي را برانگيخت و نسبتا ديده شد اما فيلمي نبود كه تماشاگران سينماي ايران از جيراني انتظار داشته باشند. آنها از جيراني «خون» و «جنايت» و شخصيت‌هايي روانپريش مي‌خواستند كه همچون موفق‌ترين تجربه‌هايش «قرمز» و «شام آخر»، از جايي خارج از فضاي واقع‌گرايانه و رئاليستي تكراري سينماي ايران، آتش به جان خسته و عاشق‌شان زند. «خفه‌گي» احتمالا فيلمي در همين حال و هوا است و قرار است در حكم بازگشت جيراني به سينماي موردعلاقه‌اش در اواخر دهه هفتاد شمسي باشد. فيلمي كه اگر يكي دو بزنگاه داستاني‌اش براي تماشاگر قابل باور جلوه كند، مي‌تواند يكي از بهترين فيلم‌هاي فريدون جيراني باشد و تبديل به يك تريلر/ نوآر ماندگار در سينماي ايران شود؛ فيلمي غافلگيركننده و نامنتظر، پر از اداي دين به سينماي ساموئل خاچيكيان. اولين فيلم وحيد جليلوند «چهارشنبه نوزده ارديبهشت» با وجود ظاهر كهنه و ايده‌ي عوامانه‌اش، در اجرا و كار با بازيگران فيلمي قابل قبول بود و تماشاگر را نسبت به كار كارگردانش پيگير و كنجكاو مي‌كرد. «بدون تاريخ، بدون امضا» مي‌تواند يكي از تاثيرگذارترين فيلم‌هاي جشنواره باشد. با داستاني تلخ، حساس و مماس با مميزي كه عوامل فيلم از آن بعنوان تجربه‌اي استثتايي در كارنامه‌شان ياد مي‌كنند. مواجهه با تلخي فزاينده اين فيلم، يكي از چالش‌هاي تماشاگران در طول جشنواره خواهد بود. در بين فيلم‌هاي اول، با دلايلي متفاوت، منتظر تماشاي سه فيلم هستم. «ايتاليا ايتاليا» كاوه صباغ‌زاده كه هم گروه بازيگري جالب و قابل توجهي دارد و هم بنظر مي‌رسد داراي لحني خاص و متمايز باشد. علاوه بر اين دو نكته، زوج اصلي فيلم «سارا بهرامي و حامد كميلي» بنظر بهترين و جذاب‌ترين شيمي در بين زوج‌هاي فيلم‌هاي امسال را دارند. خلاصه داستان «شماره 17 سهيلا» محمود غفاري هم به شدت بامزه و تازه است. انگار كه كسي بي‌اعتنا به رئاليسم آزاردهنده سينماي ايران، يك داستان از تبار فيلم‌هاي مستقل آمريكايي، مهيا كرده و قصد دارد با شيريني و شوري داستانش، ما تماشاگران را تحت تاثير قرار دهد. يك فيلم شخصي، آن هم در سينمايي كه ايده‌هاي كيلويي اجتماعي چشم‌ها را پر مي‌كنند. ديگر فيلم شخصي امسال كه اتفاقا فيلم اولي هم هست «كوپال» نام دارد. فيلمي از كاظم ملايي، يكي از مهمترين استعدادهاي فيلم كوتاه در دهه هشتاد شمسي كه خيلي دير جذب سينماي بلند شد. آنها كه فيلم‌هاي كوتاه ملايي را ديده‌اند متوجه توانايي خيره‌كننده‌اش در كارگرداني هستند و نگارنده بارها در واكنش به مهارت ملايي در صناعت فيلمسازي، او و فيلم‌هايش را تحسين كرده است. ملايي مشكل اكثر هم‌نسلانش در تعريف و روايت قصه را دارد و اگر در اولين فيلمش، فكري براي آن كرده باشد، شاهد يكي از ديدني‌ترين فيلم‌هاي جشنواره خواهيم بود. بدون كوچكترين اغراق و تمجيد اضافي، او «ديويد فينچر» نسل خودش است.
.......
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است.
پويان عسگري
نظرات
عطيه يكشنبه 10 بهمن 1395 کنجکاوي درباره «ويلايي ها» نداريد؟
*البته حيف که هجوم تو جشنواره نيست
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز