یادداشت نویسنده 7فاز بر اپیزود هشتم فصل چهارم Game of Thrones

7فاز: مارتين الگوي نرمال داستان‌نويسي براي چنين مجموعه‌اي را به هم مي‌زند. شخصيت تازه داستانش را در طي يك فصل در صفحات كتابش ول مي‌چرخاند و ظاهرا بايد آماده‌مان كند كه سر وقتش او منجي قهرمانمان باشد. و درست زماني كه فكر مي‌كنيم دستش را خوانده‌ايم ، كور خوانده‌ايم.

7فاز: اين ديگر نمايش قدرت جرج آر آر مارتين در مقام خالق قهار و جبارِ جهانِ داستاني بود که خلق کرده. يک‌جور به هم زدن ميز بازي. يک‌جور تفريح مستبدانه با آدم‌هاي پهنه سرزمين تحت سيطره‌اش و در مقياس بزرگتر با خوانندگان و تماشاگرانش. مارتين حتا الگوي نرمال داستان‌نويسي براي چنين مجموعه‌اي را به هم مي‌زند. شخصيت تازه داستانش را در طي يک فصل در صفحات کتابش ول مي‌چرخاند و ظاهرا بايد آماده‌مان کند که سر وقتش او منجي قهرمانمان باشد. و درست زماني که فکر مي‌کنيم دستش را خوانده‌ايم، کور خوانده‌ايم. ساعت‌ها تماشاي تردستي‌هاي او در بازي تاج و تخت هنوز نتوانسته حفره خرگوش را به ما لو دهد. همان‌طور که تيرين لنيستر ساعت‌ها و روزها شاهد سوسک‌کشي بي‌دليل پسرعمويش بوده. در کتابخانه درباره‌ منطق رفتار آدم‌هايي مثل او کتاب خوانده و مدت‌ها به دقت او را تماشا کرده تا منطقي از فعل او شکار کند و نظام فکري خودش را که براي دنياي پيرامونش پيِ برهان مي‌گردد سامان دهد. اما هنوز و بعد از اين همه سال حتي در آستانه به صدا درآمدن ناقوسي که قرار است سرنوشت حيات او را تعيين کند اين تنها سوالي‌ست که از برادرش مي‌پرسد. قضيه‌اش چي بود؟ دليلش براي اين کار چي بود؟ گويي که اين پرسش کليدي او از دنيا و خالقش است. چرا با مخلوقين‌ات اينگونه مي‌کني؟
سرخوردگي تماشاگران اپيزود هشتم پس از آن پايانِ تکان‌دهنده بيشتر از آنکه به اندوه ناشي از مرگ ابراين مارتل -  شاهزاده دليري که هم به قصد نجات قهرمان ما و هم به نيت انتقام خون خواهر مظلومش در مقابل غول خبيثي مثل مانتين قرار گرفته باشد - برگردد، به حيرت و عصبانيتي مربوط مي‌شود که از خالق داستان دارد. او خودش را در مقابل مارتين و به تعبيري خداي اين جهان ناتوان و حقير مي‌بيند مثل همان سوسک‌هايي که هر روز کشته مي‌شدند و خشک مي‌شدند و به خاک سپرده مي‌شدند. همان خداياني که تصميم خويش براي گناه يا عصمت بندگان خويش از طريق مرگ يکي به شور مي‌گذارند. سوسک‌کشي مثل برادرکشي، پدرکشي، مادرکشي، نوزادکشي ، خودکشي و ...
در جوار ديوار، وحشي‌ها به سوي متمدن سرزمين حمله کرده‌اند و آرامش شبانه مولز تاون، نزديک‌ترين دهکده به قلعه سياه را با کشتار ساکنينش به هم مي‌ريزند. ايگريت اما در اين ميان با وجود همه تاکيدي که بر چهره و رفتار متضاد با جنسيتش مي‌شود اما هنوز روح و قلبي زنانه و به تعبيري متمدن را از خود نشان مي‌دهد. او از کشتن گيلي و نوزادش پرهيز مي‌کند. قبلا در آن نماي باشکوهي که جوري به پيکر محبوب گريزانش، جان اسنو تير انداخته بود که او را از پاي درنياورد او سويه عاشقانه‌اي از يک وحشي از خودش نشان داده بود. او و يارانش در آستانه نبرد با نگاهبانان ديوار و جان اسنو هستند. او توان از بين بردن تنها نقطه اتصالش با دنياي جديد را دارد؟ نبرد بزرگ در راه است. وقتي منس ريدر بزرگترين آتش را در مقابل بزرگترين سازه دست بشر برپا کند. آيا دنياي متمدن دروازه‌هاي خودش را به روي وحشي‌هاي بي‌اعتنا به قوانين بشر مدرن گشوده خواهد ديد. نبرد کليدي اين فصل از سريال بازي تاج و تخت که چشم‌اندازي تازه به ذهن جرج مارتين را برايمان باز خواهد کرد در اپيزود نهم شروع خواهد شد. و در اين ميان جان اسنو و ايگريت در دو سوي ميدان در مقابل هم چه تصميمي خواهند گرفت؟
رمزي اسنو، حرامزاده روس بولتون آخرين سنگرهاي شمال را براي پدرش فتح مي‌کند. او تئون گريجوي را با پرچم صلح به درون قلعه کيلين که ساکنينش در محاصره دشمن، بيمار و گرسنه و فرتوت شده‌اند به وعده آزادي در برابر تسليم گسيل مي‌کند. فرمانده قلعه در مقابل اين وعده توخالي رمزي اسنو تسليم نمي‌شود و به دست يکي از سربازانش به هواي رهايي از پا درمي‌آيد. سربازي که مکافات خيانت به فرمانده‌اش را ثانيه‌اي بعد در مقابل چشمان با با پوست کنده شده و چشمان از حدقه درامده نمايش مي‌دهد. که جان حقير او ارزش آزادي هم نداشت. حتا به دست حرامزاده بولتون. اگرچه حقيرتر از تئون گريجوي يا همان ريک که هويت فرومايه خودش را بيش از اصالت خانوادگي خويش باور کرده در سرزمين يافت نمي‌شود. به تعبير فرمانده قلعه کيلين ، او يک سگ شلاق خورده‌ست يا يک زن. رمزي اسنو با همين ترفند خالي کردن آخرين بازمانده بيلون گريجوي از هويتش، شمال را براي پدرش به ارمغان مي‌آورد و نام خانوادگي بولتون را در ازاي تصاحب شمالِ بزرگ از او مي‌گيرد. روس بولتون آن بالاروي تپه‌هاي موت کيلين در کنار رمزي ايستاده و از هر جهت وسعت شمال را به او نشان مي‌دهد و هر بار که نماي اشاره دستان روس بولتون به سمتي عوض مي‌شود انگار اين حسرت تماشاگر بازي تاج و تخت است که اين خاک پهناور حالا به جاي استارک‌ها، بولتون‌ها را بر گرده‌اش مي‌بيند.
اما دختران بازمانده استارک فرسنگ‌ها دور از کاشانه‌شان در ايري و در کنار قلعه ويل در آستانه رسيدن به همديگر هستند. آريا و هاوند در پايان سفر طولاني‌شان به درگاه ويل مي‌رسند که خبر مرگ لايسا را مي‌شنوند. در حاليکه لردهاي ويل، بيليش را به اتهام قتل لايسا بازجويي مي‌کنند. که با نماي درشتي از نشان پرنده‌اي که پيتر بيليش آن را به عنوان سمبل اصالت و نژادي که از هيچ و ناکجاآباد براي خودش دست و پا کرده شروع مي‌شود. شهوت قدرت و رسيدن به تخت آهنين براي مردي که قائل به هيچ شعار خانوادگي و تباري نيست هولناک است. براي مردي که چيزي براي از دست دادن نداشته و شانه‌هاي مردان و زنان ديگر را نردباني براي نيل به خواسته‌هاي خودش مي‌داند، کاتلين استارک تنها نقطه ضعف و پايه لرزان شخصيتش در اين راه است. و حالا سانسا، دختر محبوبه ديرينش شايد جلوه‌اي از مادرش باشد وقتي او را در زيبايي و آراستگي تازه‌اش مي‌بيند و نوري که به صورتش تابانده شده. سانسا براي نجات او از محاکمه دروغ مي‌گويد و براي اولين بار راه و رسم پيچيده حيات/بقا در دنيا را فرا مي‌گيرد.
بازي تاج و تخت
در آنسوي درياي باريک دنريس بعد از فتح ميرين هر بار با چالشي تازه مواجه مي‌شود. ملکه، حالا و بعد از مواجه شدن با پيچيدگي اجراي عدالت پس از حضور در جايگاه حاکم اين‌بار ناگزير عزيزترين ياور خويش در مسير فتح سرزمين‌هاي شرق را از خود مي‌راند. تايوين که با قدرت گرفتن دنريس مواجه شده راه مقابله با او را در حذف مشاوران او مي‌بيند. پس هويت ابتدايي جورا مورمنت به عنوان جاسوس وستروس را نزد دنريس فاش مي‌کند. اين بزرگترين ضربه به تيم دنريس خواهد بود. جورا پس از گذر سلامت دنريس از آتش و تولد سه اژدهايش به او ايمان آورده بود و از آن پس بارها وفاداري خودش را ثابت کرده بود. اما اين براي دنريس کافي نيست و او را از ميرين تبعيد مي‌کند بدون آنکه حتي به چشمان او نگاه کند. جوراه که در مقابل دنريس بيش از وفاداري يک سردار به پادشاهش، عشقي ناگفته به او داشت حالا حتي ابراز آن در زماني که وفاداري‌اش ديگر براي دنريس ترک برداشته ثمري ندارد. اينها اولين چاله‌هاي پيش روي دنريس براي رسيدن به ميراث خاندانش است.
همه اينها در شرايطي‌ست که در پايتخت، تيرين لنيسترِ بي‌پناه، آخرين سنگرش در مقابل مرگ را نيز از دست مي‌دهد. شاهزاده ابراين مارتل که همچون مبارزين افسانه‌اي در ميدان مبارزه با سلاحش مي‌رقصيد و براي کشتن مانتين تنها يک ضربت نيزه‌اش را کم داشت. وقتي آن ديوِ ترسناک و نفرت‌اگيز را به زانو درآوره بود و اطرافش مي‌چرخيد و بارها و بارها بلايي که او بر سر خواهر و فرزندانش آورده بود مثال ذکري نيروبخش تکرار مي‌کرد و زماني که اشاره‌اش را به سمت تايوين که آن بالا در مقام قاضي نشسته بود، برد مي‌دانست که مانتين غول‌پيکر، اسباب بازي تايوين است و او آنقدر دور رينگ مبارزه مي‌چرخيد و فرياد مي‌زد که با چشمان خودش عجز تايوين را تماشا کند. شاهزاده‌اي که اينچنين بر روي زمين مبارزه جسورانه براي تايوين رجز مي‌خواند و فرياد انتقام سر مي‌داد دقايقي ديگر مغزش روي زمين پاشيده شده بود. حالا تايوين قدرتمندتر از قبل از روي صندلي خودش برخاست و حکم تيرين را خواند. سوي تاريک وستروس بيدارتر از گذشته شده و تيرين بي‌پناه‌ترين مرد سرزمين است.

کاوه اسماعيلي
نظرات
صورتي دوشنبه 19 خرداد 1393 هميشه مشتاق نوشته‌هاتون هستم.. دم شما گرم مرسي
1 0
پاسخ

ابراهيم دوشنبه 19 خرداد 1393 بسيار عالي بود
0 0
پاسخ

عطا دوشنبه 19 خرداد 1393 به به جناب اسماعيلي درود بر شرفتان با اين قلم شيوا...
1 0
پاسخ

اميرحسين سه شنبه 20 خرداد 1393 سوسك‌كشي مثل برادركشي، پدركشي، مادركشي، نوزادكشي ، خودكشي و ...
تمثيلي از اين بهتر براي تايوين لنيستر پسر تايتوس وجود نداره، مردي که ديوانه وار زندگي رو عرصه اي مي بينه براي کشتن برادر و خواهر و فرزند و شاه و هرکس ديگري سر راهش يا خارج از راهش "درست مثل سوسکها زير دست خبيثي مخبط"...
1 0
پاسخ

مجتبي سه شنبه 20 خرداد 1393 خيلي خوب بود، يکم در مورد شخصيت سانسا بنويس، ميخوام نظرتو بدونم
0 1
پاسخ

پويا سه شنبه 20 خرداد 1393 واقعا لذت بردم. تازه با اين سايت آشنا شدم ولي تمام مقالات رو راجع به اين فصل سريال خوندم و ازتون به خاطر اين قلم شيوا تشکر مي کنم.
0 0
پاسخ

ميلاد سه شنبه 20 خرداد 1393 مرگ اوبراين باشه براي «10 مرگ‌ بيادماندني سريال تاج و تخت»!
3 0
پاسخ

پوريا پنجشنبه 29 خرداد 1393 مشتاقانه اومدم تا يادداشت‌تون رو بر اپيزود ? و ?? بخونم اما مثل اين‌که هنوز ننوشتيد.
0 0
پاسخ

احمد شنبه 31 خرداد 1393 سلام خسته نباشيد اگر امکان داره نقد منابع خارجي از سريال the americans و اگر خودتون اين سريالو ديده نقد خودتون از اين سريالو هم تو سايت بنويسيد خيلي ممنون
0 0
پاسخ

behnaz شنبه 6 دي 1393 و تيرين بي‌پناه‌ترين مرد سرزمين است...
هر قسمت از فيلمو ميبينم ميام نوشته هاتونو ميخونم ... بهم اميد ميده ... تيرين نميميره :-( مگه نه؟؟؟؟؟
اگه بميره ديگه سريالو نميبينم
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط













































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز