در انتظار «سكوت» فیلم جدید مارتین اسكورسیزی و مروری كوتاه بر شاهكارهای قبلی‌اش

دليل اينكه مارتين اسكورسيزي را همچنان مهم‌ترين و غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ترين فيلمساز معاصر در حال كار كردن مي‌دانيم اين است كه او فيلم‌هايي مي‌سازد كه سوالات هوشمندانه و متنوعي را درباره موضوعات اصلي و مهمي مانند ايمان و خشونت در آنها به تصوير مي‌كشد و در عين حال اين فيلم‌ها به گونه‌اي مفاهيمي را منتقل مي‌كنند كه عامه‌پسند و خيلي محبوب هم هستند.
7فاز: «سكوت» فيلم جديد مارتين اسكورسيزي درباره بحران ايمان است. از تصاويرش بنظر مي‌رسد اين عجيب‌ترين فيلمي است كه از مارتين اسكورسيزي تا به امروز ديده‌ايم. فيلم جديدش را پيش از هر جاي ديگر در واتيكان و براي پاپ نمايش داده است. جايي كه سي سال قبل نسبت به فيلم «آخرين وسوسه‌هاي مسيح» او واكنش‌هاي تندي نشان داده بود. ظاهرا «سكوت» آخرين ساخته‌ي مارتين اسكورسيزي از آن چيزي هم كه تصور مي‌شد فيلم پيچيده و درگيركننده‌تري است. مكاشفه‌اي در باب ايمان كه اسكورسيزي سي سال در پي ساختش بوده و محتواي فيلم به دغدغه‌ي ذهني‌اش تبديل شده. اما اين درگيري‌ها فقط به كارگردان آن محدود نمي‌شود.
ليام نيسن در فيلم نقش پيچيده‌اي را ايفا كرده كه بيش از هر چيز او را با چالش ايمان مواجه كرده است. همان‌طور كه باور كشيش‌هاي يسوعي فيلم در سفر به ژاپن فئودالي به چالش كشيده مي‌شود، بازيگران هم اين گرفتاري را تجربه كرده اند.
نيسن در جريان يكي از كنفرانس‌هاي مطبوعاتي فيلم چنين گفته: «مسلما تاريخ سياسي آن دوران برايم خيلي خيلي جذاب بود. به ويژه تاريخ يسوعيت. منظورم اين است وقتي كه شخصيت پدر ژاوير به ژاپن قرن پانزدهم فرستاده مي‌شود، خيلي جذاب است. چون در زبان پرتغالي خدا مي‌شود “ديوس” و در زبان ژاپني “ديسو” به معناي كذب است. خب، حالا فرانسيس چطور از پس اين موضوع برآمده؟ چون از سوي ديگر اعتقاد دارم كه ژاپني‌ها تصور مي‌كردند مسيحيت هم شكل ديگري از بودائيسم است.»
درگيري‌هاي نيسن با نقشش بر سر مفهوم ايمان ادامه پيدا كرده است. خود او درباره‌ي تجربه‌اش مي‌گويد: «باور نمي‌كنم كه شما بدون شك عميق بتوانيد به ايمان عميقي برسيد. بعد از فيلمبرداري، باورهايم به چالش كشيده شده بود و  سعي كردم كه خودم را در خواندن مقالات و كتاب‌هاي علمي غرق كنم، مانند تحقيقات عصب‌شناسي كه علت احتمالي گرايش انسان به ايمان و مذهب را توضيح مي‌دهند. تمام اين مسائل برايم خيلي جذاب شده بود.»
نيسن به اينجاي بحث كه مي‌رسد، مكث مي‌كند و با لبخندي آرام مي‌گويد: «و هنوز هم به خدا اعتقاد دارم.»
دليل اينكه مارتين اسكورسيزي را همچنان مهم‌ترين و غيرقابل‌ پيش‌بيني‌ترين فيلمساز معاصر در حال كار كردن مي‌دانيم اين است كه او فيلم‌هايي مي‌سازد كه سوالات هوشمندانه و متنوعي را درباره موضوعات اصلي و مهمي مانند ايمان و خشونت در آنها به تصوير مي‌كشد و در عين حال اين فيلم‌ها به گونه‌اي مفاهيمي را منتقل مي‌كنند كه عامه‌پسند و خيلي محبوب هم هستند. در فيلم «شاتر آيلند» روشن است كه كاراكتر لئوناردو دي‌كاپريو كه كارآگاهي در آستانه فروپاشي عصبي است، ارتباطش را با واقعيت از دست داده و در جهان خيالي گم شده تا خاطرات تلخش را پاك كند و اسكورسيزي هم ديوانگي او را در مدت زمان فيلم به تصوير مي‌كشد و هم وحشت بيرحمانه‌اي كه آن يادآوري‌ها برايش به ارمغان مي‌آورند. 
فيلم‌هاي او سرگرم‌كننده هستند بدون اينكه در مورد آن ستون اصلي روشنفكرانه روايت، حتي ذره‌اي تساهل و تسامح به خرج دهند. موردي كه باعث مي‌شود او را در تيم هنرمنداني مانند ديويد فينچر، پل توماس اندرسون، كلينت ايستوود، ريچارد لينكليتر، وس اندرسون و استيون سودربرگ قرار بدهيم. همان‌طور كه طرفدارهاي فيلم‌هايش تا به حال فهميده‌اند، اسكورسيزي هوادار پروپاقرص راك كلاسيك، خوانندگان و موسيقي سول است و استفاده ويژه او از يك سري آهنگ‌ها در اين دوره تبديل به نماد و آيكون شده. وقتي آهنگ جاودانه گروه «كلش» به نام «جيمي جونز» در فيلم «بيرون آمدن مردگان» استفاده شد، با كات بلافاصله و هجوم ناگهاني تصاويري از خيابان‌هاي شهر نيويوك بهتر از هر موزيك ويديويي توانست خشم افسار گسيخته و شك و بدبيني جو استرومر(قهرمان فيلم) تجسم ببخشد. اتفاق مشابهي سر استفاده‌اش از آهنگ «gimme shelter» رولينگ استونز افتاد. بهترين فيلم‌هاي اسكورسيزي هميشه اين حس را به مخاطب مي‌دهند كه هم در جنبه هاي سياسي و هم ضرورت‌هاي اجتماعي‌شان محدود به يك زمان خاص نيستند. انگار فيلم‌هاي زمان‌شمول‌اند. حس و حال فيلم‌هايش هم اين‌طوري است. نوعي از سرگرمي ارزشمند به مخاطب عرضه مي‌كند كه هر كسي مي‌تواند آن را حس كند. براي آنهايي كه مي‌خواهند فيلم‌ آخر اسكورسيزي «سكوت» را ببينند شايد مروري روي برخي آثار او و درك مسير متفاوت و متنوع اين كارگردان بد نباشد. سايت كوليدور براي شروع و مبتديان فيلم‌هاي «رفقاي خوب»، «مرحوم» و «گاو خشمگين» را توصيه مي‌كند. اين سه فيلم با كمي استدلال تحسين‌شده‌ترين فيلم‌هاي او در سرتاسر جهان هستند. «مرحوم» محصول سال 2006 برايش اولين اسكار را به ارمغان آورد در حالي كه هر فيلم خوبي كه از زمان «رفقاي خوب» ساخته به طور يك‌جا حالا كمتر يا بيشتر ايده‌هايشان را از شاهكار‌هاي سينما كش رفته‌اند. بعد از اين آن سه فيلم براي اينكه در سبك او و تنوع لحن و بافت فيلم‌هايش  عميق‌تر شويم، بايد سراغ «راننده تاكسي» رفت. يكي از بهترين فيلم‌هاي دهه هفتاد. گام بعدي «گرگ وال‌استريت» است كه برداشت وحشيانه او از فرهنگ مهم‌ترين محله اقتصادي جهان يعني وال‌استريت است از طريق دوربين يك دلال و تاجر بدنام به نام جوردن بلفورت را به تصوير مي‌كشد و بعد هم سراغ فيلم «آخرين والس» بايد رفت، تحسين‌شده‌ترين مستند كارگردان كه به شيوه‌اي افسانه‌اي آخرين كنسرت يك گروه را به تصوير مي‌شد. درنهايت در ادامه اين شش عنوان اصلي بايد سراغ فيلم‌هاي كمتر مشهورش مثل «بيرون آمدن مردگان» و «شاتر آيلند» برويم. دو فيلم بزرگي كه از طرف منتقدان و مخاطباني كه مشابه آنها فكر مي‌كردند، عشق و علاقه و نقد مثبت كمتري دريافت كرد. زماني كه شما به اين عناوين رسيديد به هر حال مي‌شود تصور كرد بعد از آن مي‌خواهيد هر چيزي را كه اسكورسيزي ساخته ببينيد. براي هر مرحله يكي از فيلم‌ها را معرفي مي‌كنيم.
 
براي شروع: رفقاي خوب
جرم و جنايت قرار است به عنوان شروعي براي يك اكت ليبراليستي آزاديخواهانه در نظر گرفته شود. وقتي ري ليوتا در صحنه افتتاحيه فيلم «رفقاي خوب» حرف‌هايش را اين‌طوري شروع مي‌كند كه: «در همه زندگي‌ام، مي‌خواستم يك گنگستر شوم» در حقيقت اشاره به كودكي‌اش در يك محله محدود و خشن دارد. جايي كه زد و خوردها اغلب به عنوان يك نشان سفت و سخت اخلاقي صورت مي‌گرفتند. «رفقاي خوب» نشان مي‌دهد كه كدهاي اخلاقي براي شمايل جنايتكاران سازمان‌يافته شبيه يك نقاب عمل مي‌كنند. اسكورسيزي در تفسير و به تصوير كشيدن قدرت و پاداش‌هاي قاچاق دست و دلبازانه عمل مي‌كند. 
 
دوره پيشرفته: راننده تاكسي
ديدن «راننده تاكسي» براي اولين‌بار براي اكثر جوانان عشق‌سينما شبيه لحظه انفجار يك بمب بوده است. يك‌جور بيداري بي‌پرده از اعماق روان انسان و جهان تاريك تمايلاتش كه سينما مي‌تواند آن را براي تماشاگرانش تصوير كند. داستان تراويس بيكل، يك راننده تاكسي عجيب و غريب نيويوركي با نقش‌آفريني قوي رابرت دونيرو، داستان مردي است كه مي‌خواهد يك بيانيه اجتماعي بدهد. فردي كه از نظر اجتماعي مخل و آشفته محسوب مي‌شود اما فكر مي‌كند قرار است دنيا را تغيير بدهد. اسكورسيزي فيلمنامه پل شريدر را با دغدغه‌هاي سياسي و شخصي‌اش تركيب كرده است و دركي عميق از تاثير قدرت خشونت به عنوان نوعي از نيروي بخشش ارائه مي‌دهد. 
 
براي تحقيقات فراتر: شاتر آيلند
به راحتي مي‌توان گفت اين دست‌كم گرفته‌شده‌ترين شاهكار اسكورسيزي است. اين فيلم رام نشدني با داستان ترسناك نفس‌گير كه آشكارترين شمايل اريجينال فيلمساز را به عنوان مولف بيرون مي‌كشد. اينجا گناه، موحش و ترسناك است. در تمام طول فيلم حس ناآرامي و سردرگمي مخاطب را فرا مي‌گيرد و نشان مي‌دهد چطور اندوه و گناه مي‌توانند ما را به سمت يك فرار رواني سوق بدهند. مهم نيست كه اين فرار چقدر مي‌تواند خطرناك باشد. در اين فيلم اسكورسيزي كلاهش را به افتخار ژاك تورنر و وال لوييس برمي‌دارد اما شاهكار اريجينال ترسناك خودش را خلق مي‌كند.
........
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز