گزیده نظرات منتقدان درباره «امریكن هانی» آندرا آرنولد

گاردين- پيتر بردشاو: شايد چيزي ساده‌لوحانه درباره اين فيلم وجود داشته باشد، اما همچنين شكلي از جسارت و صداقت در «امريكن هاني» ديده مي‌شود. گاهي اوقات زندگي مثل يك خانه كه بخواهيد سه طبقه‌اش را روي هم بگذاريد ساخته نمي‌شود. بيشتر به يك رودخانه شباهت دارد كه به پيش مي‌رود و به نظر من اين جريان رو به جلو چيزي است كه آرنولد سعي دارد به تصويرش بكشد.
7فاز:
اسكرين ديلي- جاناتان رامني:
"فضاهاي فراخ آمريكا به ندرت حسي كلاستروفوبيك‌تر از آنچه در «امريكن» هاني مي‌بينيم داشته‌اند، يك فيلم جاده‌اي كه بيشتر داستان‌اش در يك ون سفيد جعبه مانند مي‌گذرد و با نسبت استاندارد آكادمي ساخته شده است. داستان زني جوان كه در جست و جوي راهي براي فرار، درنهايت خود را در جاده مشهور به سوي هيچ‌كجا مي‌يابد، حسي درخور و استرس‌زا در نطق جاه طلبانه و بطور مثبت تجربي آندريا آرنولد دارد، فيلمي كه در طي 56 روز در ايالت‌هاي مختلف آمريكا فيلمبرداري شده است. «امريكن هاني» نوعي بُعد شبه‌ مستند خاص دارد و در طول فيلم، اكشن به نظر –فيلمبرداري شده به غيرعرفي‌ترين شكل ممكن- پروسه ساخت بالبداهه آن را از هر مكان به مكان ديگر نشان مي‌دهد. داستان اقتباسي از مقاله سال 2007 نيويورك تايمز نوشته ايان اربينا است، اما برخلاف آن يادداشت آرنولد به كاراكترهاي ديگر داستان چندان توجه‌اي نشان نمي‌دهد. در عوض فيلم او بر استار بسيار تاكيد دارد، با بازي كشف درخشان اين كارگردان، ساشا لين در نقش دختري چشم و گوش باز اما معصوم كه از همه امكانات زندگي در جاده استقبال مي‌كند اما به اندازه كافي تيز و باشوق و حرارت است كه در ميان جمعيت برجسته شود.
 
فيلم استيج- روري اوكانر: فيلمسازان اروپايي معمولا با گذشتن از اقيانوس اطلس به لكنت افتاده‌اند. بيلي وايلدر و ويم وندرس چيزهايي براي گفتن پيدا كردند كه پائولو سورنتينو نتوانست. «امريكن هاني» قطعا به دسته اول تعلق دارد. فيلمبردار ايرلندي، رابي رايان (كه تا كنون فيلمبردار تمام فيلم‌هاي آرنولد بوده) با ارائه آنتي‌تزي در مقابل كار خود در «اينجانب، دنيل بليك» تصاويري خيال‌انگيز براي غوطه‌ور شدن پيش چشمان‌تان مي‌گذارد. كلوزآپ‌هاي او نفس‌گير هستند، اما او در جزئيات ظاهرا ناچيز است كه فرهنگ آمريكايي خودش را مي‌يابد؛ سگي در لباس سوپرمن، خرس‌هاي آدامسي كه به شيشه ماشين چسبيده‌اند، سيب‌زميني پوشيده از مگس. جو بيني به زيبايي فيلم را تدوين كرده و ريحانا، جرماي و ليدي انتبلوم موسيقي زندگي اين كاراكترها را اجرا مي‌كنند.
 
گاردين- پيتر بردشاو: شايد چيزي ساده‌لوحانه درباره اين فيلم وجود داشته باشد، اما همچنين شكلي از جسارت و صداقت در «امريكن هاني» ديده مي‌شود. گاهي اوقات زندگي مثل يك خانه كه بخواهيد سه طبقه‌اش را روي هم بگذاريد ساخته نمي‌شود. بيشتر به يك رودخانه شباهت دارد كه به پيش مي‌رود و به نظر من اين جريان رو به جلو چيزي است كه آرنولد سعي دارد به تصويرش بكشد. نواقص فيلم واضح هستند: طولاني است، با چند ديالوگ من‌درآوردي، و آن نمايش اغراق‌آميز از شيا لبوف كه نياز به هدايت سختگيرانه‌تري داشت. با اين حال فيلمي صاحب سبك است و تصوير و حال و هوايش چيزي است كه با من ماند. فيلمي جاده‌اي كه بدون تاكيد ويژه‌اي، گاس ون سنت را يادآوري مي‌كند، بخصوص «فيل» و «پارانويد پارك» او را.
 
امپايرآنلاين- هلن اوهارا: در تضاد با واقعيت غمزده كاراكترها، فيلمبرداري رابي رايان غرق در نور و رنگ طلايي است. قاب مربعي او تمركز را بر چهره كاراكترها در وسط مناظر بيكران قرار مي‌دهد و نوعي طعم مختص اينستاگرام به زندگي شخصيت‌هاي اصلي نوجوان آن مي‌بخشد. از لحاظ پيرنگ درواقع اتفاق خاصي در مدت زمان طولاني فيلم نمي‌افتد. اما تفاوتي ميان پيرنگ و درام وجود دارد، و درام چيزي است كه در رفتار جسورانه  استار ديده مي‌شود.  دار و دسته آرنولد شايد شبيه به هيپي‌هاي مطرود به نظر برسند، اما آن‌ها بچه‌هاي ماجراجويي هستند، و درك‌شان از خوشي، باوجود دنيايي خصمانه، ايستادگي‌ناپذير است.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز