دیوید تامسون از فیلم‌های مهم تاریخ سینما می‌گوید/ دهه هشتاد: ژیگولوی آمریکایی

7فاز: اول قرار بود جان تراولتا نقش فاحشه مرد لس‌آنجلسي را بازي كند اما به دلايلي آن بازيگر دوست‌داشتني از فيلم كنار گذاشته مي‌شود و گير را در اين نقش مي‌گذارند.

7فاز: مي‌گويند سينماي دهه 80 وقفه‌اي بود که بين سينماي آنارشيست دهه 70 و سينماي تکنولوژيک دهه 90 افتاد. در فهرست‌هاي بهترين‌هاي تاريخ سينما کمتر پيش مي‌آيد که کسي به فيلم‌هاي دهه 80 اشاره کند. مي‌شود گفت دهه 80 ميان اهالي سينما مغفول مانده يا لااقل آن‌طور که بايد به آن توجه نشده است. در حالي که اين دهه حداقل يک ويژگي فوق‌العاده در تاريخ سينما دارد: بلاک‌باسترها که اين روزها در قرن بيست و يکم مهم‌ترين فيلم‌هاي سينما هستند، فيلم‌هاي ابرقهرماني، ترميناتورها همه در دهه 80 متولد شدند. ديويد تامسون در کتاب آيا اين فيلم‌ها را ديده‌ايد؟ سراغ دهه 80 هم رفته و درباره بهترين فيلم‌هاي اين دهه نوشته است. فيلم‌هايي که شايد تا امروز خيلي قدر نديده بودند. آثاري که احتمالا برخي از آنها را ديده‌ايد اما کمتر از آنها خوانده‌ايد. حالا از نگاه ديويد تامسون سينماي دهه 80 را ببينيد تا معلوم شود شايعات خيلي هم صحت ندارند. در دهه 80 هم الماس‌هاي درخشاني در سينما وجود داشتند.
ديويد تامسون

ژيگولوي آمريکايي (American Gigolo - 1980)
همه مي‌توانند براي خنديدن به وقار و توازن فيلم ژيگولوي آمريکايي دلايل خودشان را پيدا کنند. دلايلي که کم هم نيستند. فيلمي که از نظر من هنوز هم شگفت‌آور است و مانند قدم زدن يک بندباز روي يک سيم بلند مي‌ماند. بندبازي که از دستگاه عصبي در وجودش خبري نيست و بدون وحشت گام برمي‌دارد. با حضور ريچارد گير که تمام برداشت‌هايش را مديريت کرده تا شيکي و برازندگي لباس‌هايش را به مخاطب نشان دهد. صحنه‌اي در فيلم وجود دارد که درهاي روغن خورده کمد لباس جولين کي در خانه‌اش در لس‌آنجلس کنار مي‌روند تا هم‌آوايي و هماهنگي پيراهن‌هاي براق طراح ايتاليايي را آشکار کنند. فرياد خاموش اين پيراهن‌ها در آن لحظه به بلندي و آييني بودن سرودهاي واقعي در قطعات مذهبي شباهت دارد. به عبارت ديگر طنابي که در اينجا رويش قدم برداشته مي‌شود رابط ميان هنر والاست که تبديل به تصويري عالي و عامه‌پسند مي‌شود. اگر شما آن را ناخوشايند يا دور از زندگي روزمره مي‌بينيد، من فرض را بر اين مي‌گذارم که شما هيچ‌وقت در لس‌آنجلس معاصر زندگي نکرده‌ايد. جدا از چيزهاي ديگر، که بايد بگويم در اين فيلم چيزهاي زياد ديگري وجود دارد، اين فيلم يکي از شناخته‌شده‌ترين و کلاسيک‌ترين فيلم‌ها درباره لس‌آنجلس است که در آن دروغ‌هاي مصلحتي تبديل به يک رخوت جمعي بي‌نام مي‌شوند.(همه فيلم در واقع از تاثير طراح بزرگ ايتاليايي فرديناندو اسکارفيوتي روي کارگردان فيلم پل شريدر صحبت مي‌کند.)
جولين کي، ريچارد گير است و برعکس. فيلم قلمرو کمال فروتنانه اوست. اول قرار بود جان تراولتا نقش فاحشه مرد لس‌آنجلسي را بازي کند اما به دلايلي آن بازيگر دوست‌داشتني از فيلم کنار گذاشته مي‌شود و گير را در اين نقش مي‌گذارند. کسي که چالش بزرگي انجام داده تا خودش را اثبات کند و شباهتش را با آن کاراکتر پر زرق و برق فيلم براي همه مخاطبان روشن کند. من در گذشته نسبت به ريچارد گير سخت‌گير بودم (اگر نخواهيم بگوييم به اندازه کافي سخت‌گيري نشان دادم) اما در چند موقعيت اجازه دادم حسم را نسبت به او عوض کنم. جاهايي که واقعا خوب بود مثل همين فيلم ژيگولوي آمريکايي يا Internal Affairs و فيلم رودست زدن (Hoax) که واقعا در اين فيلم‌ها هيچ‌کس ديگري نمي‌توانست جاي گير باشد. شجاعت زيادي مي‌خواهد که نقش ژيگولوي آمريکايي را بازي کني.(يکي از بهترين اسامي که مي‌شود روي فيلم‌هاي تجاري گذاشت). مرد آراسته گرانقيمتي با ميل واشتياقي اديبانه که وسط يک پرونده جنايي کثيف گير مي‌افتد و در همان احوال کشف مي‌کند که عاشق هم شده. آن هم عاشق همسر يک سناتور که لورن هاتون نقش‌اش را بازي مي‌کند. و جرات دارم اين را بگويم که اگر در کنگره ما افراد بيشتري با زناني مانند لورن ازدواج مي‌کردند اين کشور در موقعيت سرحال‌تر و بي‌خطرتري قرار داشت؟
پل شريدر اين فيلم را از روي فيلمنامه‌اي که خودش نوشته کارگرداني کرده است و همه عشق و اشتياق و آرزوهايش را در اين فيلم قرار داده درنتيجه فيلم با ريتمي شبيه موسيقي ديسکوها، لذت بصري، روبر برسون، نورهاي لس‌آنجلس، رستوران پولو لونژ بورلي هيلز، راندن در بزرگراه‌ها با اتومبيل‌هاي بدون سقف، خلوت پالم اسپرينگز و فساد در حال رشد بي‌نهايت در جنوب کاليفرنيا، مخاطبش را به هيجان مي‌آورد. اغلب اوقات شبيه يک آگهي بازرگاني است (که با سليقه دلپسند و حساس جان بيلي نماها گرفته شده است)و مدرنيسم ساده و موثرش لذتبخش به نظر مي‌رسد و انگار با ضربات داغ تازيانه گذر لحظه‌ها را نشان مي‌دهد.
در اين فيلم همه چيز در توازن روي يک لبه قرار دارد؛ جايي که سقوط از يک طرف و عيش و نشاط عمومي از طرف ديگر هر دو جزو احتمالاتي هستند که ممکن است اتفاق بيفتد. اما فيلم نجات پيدا مي‌کند و طرح سيرک‌وار به ظاهر احمقانه‌اش به يک پايان دوست‌داشتني مي‌رسد. داخل آشفتگي کليشه‌ها و خودنمايي‌ها حقيقتي قاطع، مستقيم جلو مي‌رود که توسط گام برداشتن‌هاي شورانگيز ريچارد گير و حالت خاص بي‌شرمانه‌اش شخصي مي‌شود و هويت پيدا مي‌کند. اين فيلم يک مدل جديدي از فيلم‌هاي جذاب و هيجان‌انگيز عامه پسند بود و از رواني‌اي برخوردار است که بعدا در کارنامه پر فراز و نشيب و البته پر از توقف پل شريدر کمتر ديده مي‌شود. اما اگر شما مي‌خواهيد درباره آمريکاي دهه 80 بدانيد پس بايد ژيگولوي آمريکايي و گاو خشمگين را ببينيد. جايي که آنها هستند، در دوردست ساحل ايدز، فيلم‌هاي غريبي درباره اوباشي که ممکن بود در محيط‌هاي عمومي ببينيد که مي‌خواهند به ديسکو بروند و لباس خوب بپوشند. برويد سراغش!

صوفيا نصرالهي
نظرات
پرهام دوشنبه 19 خرداد 1393 عالي بود.مدتها بود که دنبال يک مطلب فارسي درباره اين فيلم بودم و چه خوب که بالاخره اينجا پيداش کردم.
1 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط

































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز