یادداشت پویان عسگری درباره «وارونگی» بهنام بهزادی؛ قدر نادیده‌ترین فیلم سال 95

بايد به فيلمنامه و كاري كه بهزادي براي انجامش دورخيز كرده و تا حد زيادي به آن دست يافته، احترام گذاشت. كمتر فيلمي را در سال‌هاي اخير بخاطر مي‌آوريم كه در پردازش داستان و «تماتيك»هاي مورد نظرش، اسير عجله و شتاب نشده باشد و به تاني و آهستگي همه چيز را پيش ببرد. اعتراف مي‌كنم «وارونگي» تنها فيلم اين سال‌ها است كه مرا در حساب كتاب‌هاي هنگام تماشاي فيلم، سورپرايز كرد. 
7فاز: كاش بهنام بهزادي «استتيك» فيلمسازي را بيشتر جدي مي‌گرفت و اهميتي مضاعف براي كارگرداني و پيدا كردن معادل‌هاي بصري متناسب با ايده‌هاي مضموني قائل مي‌شد. كسي كه با فيلم «تنها دو بار زندگي مي‌كنيم» نشان داد كارگردان قابلي است و ايده‌هايي نو در سر مي‌پروراند. گرچه آن فيلم زير بار نمادگرايي قراردادي، كمر خم مي‌كرد و به پرواز در نمي‌آمد اما از خشونت و تندي‌اي بهره مي‌برد كه براي سينماي محافظه‌كار و فرتوت دهه هشتاد شمسي، عجيب مي‌نمود. روستاي «ليو»، دخترك خيالي يادآور آيداي «نفس عميق» و پير پسر تهي از شوق و شور زندگي، در نسبت با تصاوير سرد و خشني كه بايرام فضلي فيلمبردار ثبت كرده بود، زيادي قابل پيش‌بيني و آماتوري بودند. در فيلم دوم «قاعده تصادف»، بهزادي مسيري معكوس را طي كرد. او تمركز و توجه‌ خود را بر جزئيات متن و ماجراي تحت تاثير «درباره الي» گذاشت و در اجرا، در مسيري امتحان پس داده و مطمئن از نظر پسند منتقدان قدم گذاشت؛ فيلمي بر مبناي چند «پلان-سكانس» طولاني. فيلم تقابل فرزندان با پدران را مطرح مي‌كرد و همچون فيلم مهم و ستايش شده اصغر فرهادي، از خلال تنش فزاينده به «موقعيت بغرنج اخلاقي» مي‌رسيد. اما برخلاف فيلمنامه كم و بيش تازه‌اش، در كارگرداني دستاورد و موفقيتي نداشت. بخصوص كه در نسبت با فيلم قبلي از جسارت و تهورش در رسيدن به خشونت تصويري مورد نياز متن، كاسته بود و محافظه‌كارانه با ايده فرمال معمولي‌ به دنبال جلب نظر منتقدان بود.
 
اين اوج در متن و فرود در كارگرداني، در «وارونگي» شدت بيشتري پيدا كرده است. فيلمي نو، دقيق و با حوصله در پرداخت بطئي و تدريجي زوال جايگاه اجتماعي/خانوادگي يك زن سختكوش و مهربان كه بخاطر «تنگ‌نظري زندگي» و «خودمحوري اطرافيانش» از طرف خانواده‌ مورد سئوال و مواخذه قرار مي‌گيرد و به اجبار و از سر طبيعت جبار زندگي، به فهم تازه‌اي از مسئوليت پذيري مي‌رسد. با بازي عالي سحر دولتشاهي (بهترين حضور يك بازيگر زن در نقش اصلي يك فيلم سينمايي در سال 95) همراه زن و نيازهايش مي‌شويم و به شكلي واقعي، به او و خواسته‌هايش حق مي‌دهيم. اما فيلم در كارگرداني و پرداخت بصري قصه‌ي كار شده‌اش، عقب مي‌ماند و به ظرايف واضح و مستتر در فيلمنامه، چيزي اضافه نمي‌كند. انگار در حال تماشاي فيلمي تلويزيوني هستيم كه به امكانات فوق‌العاده متنش آگاه نيست. اين فيلم بايد به دست فيلمسازان طراز اولي چون برادران داردن يا كن لوچ ساخته مي‌شد تا حتي از تماشاگر عادي هم دل ببرد و دلش را هنگام تماشاي چنين داستان سنگدلانه‌اي ريش ريش كند؛ تبديل خشونت دروني به التهاب بيروني، برجسته كردن بزنگاه‌هاي داستاني، و نمايش آلودگي هواي تهران و تلفيق آن با آلايش درون شخصيت‌ها. كه اگر بهنام بهزادي به سادگي از كنار اين موارد نمي‌گذشت با يك شاهكار سينمايي طرف بوديم.
 
اما بايد به فيلمنامه و كاري كه بهزادي براي انجامش دورخيز كرده و تا حد زيادي به آن دست يافته، احترام گذاشت. كمتر فيلمي را در سال‌هاي اخير بخاطر مي‌آوريم كه در پردازش داستان و «تماتيك»هاي مورد نظرش، اسير عجله و شتاب نشده باشد و به تاني و آهستگي همه چيز را پيش ببرد. اعتراف مي‌كنم «وارونگي» تنها فيلم اين سال‌ها است كه مرا در حساب كتاب‌هاي هنگام تماشاي فيلم، سورپرايز كرد. در ابتدا و ميانه فيلم، پذيرفته بودم كه محدوديت‌ها جايي براي تنفس امكانات باقي نگذاشته‌اند اما در انتهاي فيلم، جايي كه زن در ماشين مرد همراهش و در حضور او به فهم «دلخوشي» نائل مي‌آيد، به تحسين فيلم برآمدم. نكته در پايين آوردن اندازه، ميزان و «دوز» ايده‌هاي داستاني است و رسيدن به اوجي «خفيف» متناسب با مسير ساده اما پر جزئيات درام فيلم. فيلمي كه از اسم و مفهوم «وارونگي» هواي تهران و بهانه بيماري مادر به «وارونگي» جايگاه شخصيت زن در خانواده و جامعه‌اش مي‌رسد و درك تازه‌، مدرن و قابل فهمي از «مسئوليت پذيري» ارائه مي‌دهد. گرچه در اين ميان، در يكي از نقاط عطف داستانش، در برخورد بد خانواده با زن - بيرون كردن زن از كارگاه خياطي‌اش - تقلب و اغراق مي‌كند اما بواسطه پرداخت ريزبافت و منحني رو به رشد درام‌اش، شايسته تحسين و جدي گرفته شدن است. فيلمي كه كمتر كسي به استقبال‌ آن خواهد رفت و برايش آغوش خواهد گشود. آن‌هم در زمانه‌اي كه فيلم‌هاي پر سر و صدا و بيش از حد اغراق شده‌اي چون «ابد و يك روز» سعيد روستايي و «اژدها وارد مي‌شود» ماني حقيقي، گوش‌ها را كر و چشم‌ها را پر كرده‌اند، و در پسند و سليقه عمومي، فرصت و مجالي براي توجه به رويكرد حداقلي، «كم اندازه» و البته خاص «وارونگي» باقي نمانده است.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز