یادداشت پویان عسگری درباره «سگ‌های جنگی» تاد فیلیپس، «موریس از آمریكا» چد هارتیگان و «بلو جی» الكساندر له‌مان

«سگ‌هاي جنگي» تاد فيليپس:
آخرين فيلم تاد فيليپس «سگ‌هاي جنگي» بهترين فيلم او نيز هست. يك كمدي سياه يا به عبارت بهتر يك «حكايت اخلاقي» در مذمت و نكوهش حرص و آز. فيلمي غيرقابل پيش‌بيني، با لحني متلون و روايتي تكه تكه كه با ميان‌نويس‌هاي طعنه‌آميز و پندآموزش، بخش‌هاي مختلف داستان را نقطه‌گذاري مي‌كند. فيلم‌هاي قبلي فيليپس، از «الد اسكول» تا «دو ديت» و قسمت دوم و سوم «خماري» در مقايسه با فيلم فعلي، بيش از حد قراردادي جلوه مي‌كنند.
7فاز:
«سگ‌هاي جنگي» تاد فيليپس:
آخرين فيلم تاد فيليپس «سگ‌هاي جنگي» بهترين فيلم او نيز هست. يك كمدي سياه يا به عبارت بهتر يك «حكايت اخلاقي» در مذمت و نكوهش حرص و آز. فيلمي غيرقابل پيش‌بيني، با لحني متلون و روايتي تكه تكه كه با ميان‌نويس‌هاي طعنه‌آميز و پندآموزش، بخش‌هاي مختلف داستان را نقطه‌گذاري مي‌كند. فيلم‌هاي قبلي فيليپس، از «الد اسكول» تا «دو ديت» و قسمت دوم و سوم «خماري» در مقايسه با فيلم فعلي، بيش از حد قراردادي جلوه مي‌كنند. فيليپس موفق مي‌شود همچون فيلم خوب قبلي‌اش «خماري» داستاني ساده را به شگفت‌انگيزترين شكل ممكن روايت كرده و با شوك‌هاي ديوانه‌وار تماشاگر را بهت‌زده كند. اما «سگ‌هاي جنگي» در مقايسه با «خماري» فيلم پيچيده‌تر و خاص‌تري است و به همين دليل كمتر كسي فاز فيلم را مي‌گيرد و متوجه جزئيات آن مي‌شود؛ فيلمي كه از روشني و اميد آغاز مي‌كند و لحظه به لحظه بيشتر در سياهي و تباهي مي‌غلتد. به گونه‌اي كه از ميانه‌هاي فيلم، تصور شروع آفتابي آن، لرزه به جان تماشاگر مي‌اندازد. «سگ‌هاي جنگي» براساس دو سنت قديمي در سينماي آمريكا ساخته شده است؛ «داستان دو رفيق» كه بهترين نمونه‌هايش به سينماي دهه هفتاد تعلق دارد و سنت ديرپاي نمايش انسان‌هايي كه قرباني طمع و آز خود مي‌شوند؛ از «حرص» اريك فون اشتروهايم تا «وال استريت» اوليور استون و «صورت زخمي» برايان دي‌پالما و «گرگ وال استريت» مارتين اسكورسيزي. زوج مايلز تلر و جونا هيل در فيلم درخشان هستند و بدون هيچ اغراقي يكي از بهترين «دو ميل»‌هاي سال‌هاي اخير سينماي آمريكا را شكل داده‌اند. جايي كه نياز طبيعي شخصيت تلر به پول او را وارد جهنم جنگ در خاورميانه و تجارت جان آدم‌ها در دهشتناك‌ترين نقطه زمين مي‌كند. اينجا است كه ايده انتقادي فيلم رخ مي‌نماياند و توجه تماشاگر جدي‌تر را به خود معطوف مي‌كند؛ جنگ به مثابه «بيزينس» و تجارت. اما هميشه راه نجاتي هست و اتفاقا آن چيزي كه در اين داستان اخلاقي به كمك تلر مي‌آيد و سبب رهايي و سعادتش مي‌شود، سويه خير و طينت پاك شخصيت او در مواجهه با جانور جهودي است كه جونا هيل با خنده‌هايي شيطاني نقشش را بازي مي‌كند.
 
«موريس از آمريكا» چد هارتيگان:
چهار سال بعد از «مزاياي گوشه‌گير بودن» استفان شباسكي،‌ باز هم فيلم جدي و خوش مشرب ديگري درباره تين‌ايجرها و مناسبت‌شان ساخته شده است. غيرمنتظره‌ترين فيلم سال و از آن آثاري كه هيچكس انتظارش را نمي‌كشد اما به واسطه‌ ذوقي كه صرف‌اش شده و سليقه‌اي كه در تك تك لحظاتش به چشم مي‌آيد، خود را به تماشاگر تحميل مي‌كند. «موريس از آمريكا» ساخته چد هارتيگان، خيلي دقيق و نكته‌سنجانه، موفق به نمايش حساسيت‌ها و ادراكات يك پسربچه رنگين‌پوست «در آستانه بلوغ» مي‌شود؛ از‌ گرايش به برقراري رابطه با جنس مخالف تا پذيرفته شدن از طرف جمع و رسيدن به تفاهمي نسبي با خانواده و پدر. فيلم هارتيگان به مانند تمام فيلم تين‌ايجري‌هاي خوب اين دو سه دهه،‌ شخصيت اصلي، گوشه‌گير و حساسش را جايي دور از فهم جمع قرار مي‌دهد و در اين مسير، تصادم‌ها، احساسات و خواست ديده شدن را به بخشي از تجربه بزرگ شدن بدل مي‌كند. جايي كه احساسات پسربچه ناديده گرفته شده و عشق منجر به رنج و ناراحتي مي‌شود. اما نكته اصلي همينجا است. كه مصالحه و پذيرش، بخشي از آداب زيست آدميزاد در دنيايي است كه لزوما قصد همراهي و مهرباني ندارد. فيلم هارتيگان كه در زمره مهمترين فيلم‌هاي مستقل امسال سينماي آمريكا است، تماشاگر فيلم‌بين را حسابي درگير مي‌كند. علاوه بر رويكرد منطقي و هدفمند هارتيگان در ترسيم منحني شخصيت موريس،‌ او در كارگرداني فيلم هم امتياز بالايي مي‌گيرد.‌ با استفاده از تمهيدهاي به ظاهر قديمي شده‌اي چون،‌ «زوم اين» و «آيريس» و «اسلوموشن» و سليقه درجه يك در بكار بردن قطعات موسيقايي. «موريس از آمريكا» در مقايسه با ديگر فيلم‌ مهم تين‌ايجري امسال سينماي جهان،‌ «سينگ‌ استريت» جان كارني در جايگاه به مراتب بالاتري قرار مي‌گيرد. فيلم كارني در مقايسه با فيلم سرزنده و گستاخ و وحشي هارتيگان، زيادي رام و خام و قراردادي است و طبيعي است كه با توجه به افواه قراردادي و «متوسط پسند» بيشتر مورد توجه قرار بگيرد. اما همان‌طور كه گذر زمان، ارزش و جايگاه «مزاياي گوشه‌گير‌ بودن» را اثبات كرد، فيلم هارتيگان هم به زودي جايي ثابت در گنجه فيلم‌هاي هر خوره فيلم خواهد يافت و به كرات درباره‌اش صحبت خواهد شد.
 
«بلو جي» الكساندر له‌مان:
مدت‌ها بود كه انتظار چنين فيلمي را مي‌كشيدم؛ داستان ملاقات يك زوج عاشق، سال‌ها بعد از رابطه و عاطفه‌‌ي جواني. مرد و زني ميانسال كه به صورت اتفاقي، ابتداي فيلم هم را مي‌بينند و بنا به موقعيت و كششي كه هنوز به هم دارند، كل روزشان را با هم سپري مي‌كنند. از خلال اين معاشرت ديرهنگام، پي مي‌بريم كه چه چيزي در تمام اين سال‌ها بين‌شان فاصله انداخته بوده و از آن مهمتر اينكه هنوز عاشق هم هستند و دلشان براي هم مي‌تپد. جايي كه مثل هر رابطه پرشور عاشقانه ديگر، يك سوتفاهم،‌ يك حادثه‌ي حقير، بين زوج فاصله مي‌اندازد و سبب دلشكستگي ابدي مي‌‌شود. در «بلو جي» الكساندر له‌مان، اين مرد است كه اندوه و تنهايي بيشتري با خود حمل مي‌كند. اين مرد است كه به طرفة‌العيني شكسته و ديگر هم از جايش بلند نمي‌شود. اما زن هم برخلاف ظاهر شاد و امن‌اش، درون رنجوري دارد و در سكانسي با احساس به افسردگي‌اش اعتراف مي‌كند. «بلو جي» جزو معدود فيلم‌هاي رمانتيك اين سال‌ها است كه فهميده در هر رابطه عاشقانه مدرن، مرد شكننده‌تر است و زن مسئوليت‌پذيرتر. «بلو جي» فيلمي است در سنت درام‌هاي گفتگو محور اريك رومر و سه‌گانه «پيش از ...» ريچارد لينك‌لتر. يك‌ فيلم كوچك كه در بهترين لحظاتش جان كاساويتس فقيد را به‌خاطر مي‌آورد و حس كلي‌اش يادآور بهترين عاشقانه هزاره سوم «بلو ولنتاين» است. حاصل ذهن يك عاشق با سليقه سينما بنام «مارك دوپلاس»؛ نويسنده فيلمنامه و بازيگر نقش مرد. در عين حال تهيه‌كنندگان فيلم هم برادران دوپلاس هستند. مارك به همراه جي دوپلاس. از مهمترين استعدادهاي سينماي آمريكا در قرن بيست و يكم كه در مباحث انتقادي سينما در ايران، سهم ناچيزي داشته‌اند. كارگردانان دو فيلم ستايش شده «بگ‌هد» و «سايروس» كه علاوه بر اين دو فيلم، انبوهي فيلم ارزان ديگر در كمپاني‌شان تهيه كرده‌اند و در فيلم‌ها و سريال‌هاي مهم اين سال‌ها هم حضور داشته‌اند. خوره‌ها جي دوپلاس را در سريال شاهكار «ترنسپرنت» ديده‌اند و مارك دوپلاس هم بازيگر يكي از بهترين فيلم مستقل‌هاي يك دهه اخير سينماي آمريكا بوده؛ «امنيت تضمين شده نيست» كالين تروررو. از طرف ديگر برادران دوپلاس به لحاظ حال و هوا و استانداردهاي توليد به جنبشي مهم در اين سال‌ها بنام «مامبل كور» تعلق دارند. فيلم‌هايي ارزان درباره مردان نابالغ و زنان مسئول كه با حداقل سرمايه و امكانات ساخته شده‌اند و همچون فيلم‌هاي كاساويتس بزرگ، متكي به اجراي پرشور بازيگران و لحظات معجزه‌آساي منتج شده از رويكرد «بداهه» هستند.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز