یادداشت صوفیا نصرالهی درباره «بی‌اف‌جی» استیون اسپیلبرگ

اسپيلبرگ پيش از اين «E.T» را با يك قهرمان كودك ساخته بود. اما جهاني كه از ديد آن كودك روايت مي‌شود، دنياي نه چندان زيبا و مهربان مربوط به بزرگسالان است. «غول بزرگ مهربان» جهان كودكانه‌اي دارد. اسپيلبرگ به طرز غريبي در فيلم غايب است. حضور آن كارگردان كاربلد پشت اين فيلم احساس نمي‌شود. انگار علاقه اسپيلبرگ به اين داستان كودكان بر علاقه‌اش به سينما غلبه كرده.
7فاز: اسكورسيزي 5-4 سال پيش سراغ سوژه يك كتاب كودكان رفته بود: «هوگو كابره» نوشته برايان سلزنيك و از روي آن فيلم «هوگو» را ساخت. اما هرچند در لايه‌هاي رويي فيلم اسكورسيزي كودكانه بنظر مي‌رسيد استفاده استاد از تكنولوژي سه بعدي با آن دقت و ظرافت و البته عشق به سينمايي كه در كتاب هم وجود داشت و طبعا در فيلم اسكورسيزي پررنگ‌تر شده بود، تماشاي آن را به تجربه لذت‌بخشي تبديل مي‌كرد. يك‌جور گشت و گذار در تاريخ سينما بود كه اندفعه به جاي اسكورسيزي يك پسربچه به اسم هوگو راوي‌اش مي‌شد. «غول بزرگ مهربان» استيون اسپيلبرگ را با همان نگاه ديدم. اقتباسي از داستان رولد دال كه يكي از محبوب‌ترين و موثرترين نويسندگان كتاب كودك، به گمان من همپاي هانس كريستين اندرسون است. با جهاني فانتزي و مفاهيم قوي انساني. تصورم اين بود كه اين يكي استاد هم مثل اسكورسيزي از داستان رولد دال براي خلق يا استفاده از يك تكنولوژي استفاده كرده اما درنهايت «غول بزرگ مهربان» اثر كودكانه‌اي از كار درآمده كه براي بچه‌ها مناسب است و گفتن اينكه فيلمي براي بزرگسالان هم مي‌تواند باشد آدرس غلط دادن به بيننده است. عجيب نيست كه به فيلم توجه زيادي نشد. براي يك داستان بچگانه بيش از حد طولاني است. به جز طراحي صحنه فوق‌العاده و يك مارك رايلنس درجه يك در نقش غول مهربان قصه نكته ديگري ندارد. مي‌شود البته به انتخاب روبي بارن‌هيل براي بازي در نقش سوفي هم اشاره كرد كه چشم‌هاي صاف باهوش كودكانه دارد و از آن بچه‌هايي است كه از زبر و زرنگي و هوش‌اش مي‌توانيد لذت ببريد. زمان زيادي از فيلم صرف اين مي‌شود كه با زندگي غول‌ها و خوراكي‌هايشان آشنا شويم. به جز غول مهربان، بقيه غول‌ها تصويري كاملا معمولي دارند با همان عادت‌هاي هميشگي كه از آنها در هر انيميشن و فيلم و قصه‌اي خوانديم: اينكه كثيف هستند، از آب خوش‌شان نمي‌آيد، خوراكي‌هاي بدمزه دوست دارند...
اسپيلبرگ نتوانسته از جهان رولد دال مفهوم بزرگسالانه بيرون بكشد. فيلم مي‌توانست درنهايت اشاره به غربت يك آدم متفاوت در ميان جمع داشته باشد. يا مي‌توانست درباره روياهاي آدمي حرف بزند. اما فيلم هيچ‌كدام از اين مقاصد را دنبال نمي‌كند يا اگر هدفش اين‌هاست در رسيدن به آن شكست مي‌خورد. «غول بزرگ مهربان» درنهايت با طراحي شگفت‌انگيز كوئنتين بليك كه مارك رايلنس را تبديل به غول مهربان كرده و فيلمبرداري يانوش كامينسكي كه خب همانندش در دنياي سينماي كم پيدا مي‌شود، اثر خوش‌رنگ و لعابي است. ولي اثري از يك حماسه تصويري شبيه آنچه در «اسب جنگي» يا حتي «لينكلن» داشتيم، نمي‌بينيم. اين‌ها ديگر حداقل استانداردهايي هستند كه فيلم كارگردان كهنه‌كار درجه يكي مثل اسپيلبرگ بايد داشته باشد و «غول بزرگ مهربان» هم دارد. بيست دقيقه پاياني فيلم و رفتن به كاخ باكينگهام و ديدن ملكه انگلستان تنها بخشي از فيلم است كه واقعا بامزه از كار درآمده. 
اسپيلبرگ پيش از اين «E.T» را با يك قهرمان كودك ساخته بود. اما جهاني كه از ديد آن كودك روايت مي‌شود، دنياي نه چندان زيبا و مهربان مربوط به بزرگسالان است. «غول بزرگ مهربان» جهان كودكانه‌اي دارد. اسپيلبرگ به طرز غريبي در فيلم غايب است. حضور آن كارگردان كاربلد پشت اين فيلم احساس نمي‌شود. انگار علاقه اسپيلبرگ به اين داستان كودكان بر علاقه‌اش به سينما غلبه كرده. احتمالا اسپيلبرگ زحمت زيادي كشيده كه غول‌ها و آدم‌ها را همزمان روي پرده سينما تصوير كند اما نتيجه‌اش فيلم لوس و بي‌حال و بيمزه‌اي از كار درآمده است.
.......
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز