یادداشت پویان عسگری درباره «ابد و یك روز» سعید روستایی

راز موفقيت «ابد و يك روز» در چيست؟ اين ميزان محبوبيت و تاثيرگذاري در مخاطب ريشه در چه چيزي دارد؟ آيا «ابد و يك روز» بهترين فيلمي است كه در سال‌هاي اخير سينماي ايران به خود ديده؟ همه چيز از وجه تمايز شكل و ظاهر و ماهيت فيلم با توليدات دو دهه اخير سينماي ايران، در رسيدن به عبارت مجعول و وطني «فيلم اجتماعي» آغاز مي‌شود.
7فاز: راز موفقيت «ابد و يك روز» در چيست؟ اين ميزان محبوبيت و تاثيرگذاري در مخاطب ريشه در چه چيزي دارد؟ آيا «ابد و يك روز» بهترين فيلمي است كه در سال‌هاي اخير سينماي ايران به خود ديده؟ همه چيز از وجه تمايز شكل و ظاهر و ماهيت فيلم با توليدات دو دهه اخير سينماي ايران، در رسيدن به عبارت مجعول و وطني «فيلم اجتماعي» آغاز مي‌شود. اگر در دهه شصت و هفتاد شمسي، نمايش فقر و بدبختي،‌ فضيلت محسوب مي‌شد و بار «اجتماعي» داشت، در دو دهه اخير تلقي فيلمسازان ايراني در نمايش اجتماع، پرداختن به تالمات و تاثرات «طبقه متوسط» بوده است. جايي كه اصغر‌ فرهادي فرمانروايي مي‌كند و عبدالرضا كاهاني ميزانسن مي‌دهد. طبيعي است كه در چنين فضايي فيلم دمده و كهنه «سعادت‌آباد» مازيار ميري ستايش شود و فيلم متوسط «برف روي كاج‌ها» تماشاگران را حيرت زده كند. در جامعه‌اي كه حتي مستضعفينش هم تمايل و گرايش بيمارگونه‌اي به تغيير طبقه دارند «يه حبه قند» رضا ميركريمي تحسين شده و «اينجا بدون من» بهرام توكلي بارها فراتر از واقعيت شكل نگرفته‌اش، نقل محافل انتقادي و مثلا روشنفكرانه مي‌شود. داريم درباره جامعه‌اي صحبت مي‌كنيم كه بر اثر‌ يك «رخداد» سياسي در سال 1388، بدل به دو جامعه شده است. با خندقي عميق در ميان دو سطح «سطحي». در اين فضا فيلمسازي مانند كاهاني رو و توي اين خندق ويراژ مي‌دهد و براي خوشايند اپوزيسيون، فيلم مي‌سازد و اصغر فرهادي به شكلي ظريف‌تر، پرده‌پوشانه‌ و البته واقعي‌ به تقابل دو جامعه با هم مي‌پردازد. طبيعي بودن در چنين شرايطي و نمايش يك «جامعه» واحد، كمياب و نادر است. منعكس كردن طبيعت و غريزه انسان ايراني،‌ روي پرده سينما كاري است به غايت مشكل و نشدني. اما سعيد روستايي،‌ در دوراني كه فيلمسازان هم‌نسل‌ش، وا داده در فهم اجتماع متناقض، چهار نعل به دنبال فرم‌گرايي هستند و چيزي جز تقليد ساده‌انگارانه نصيب‌شان نمي‌شود، به دنبال بازسازي واقعيت جلوي لنز دوربين‌ش است. او با وجود تمام خامي‌هاي مختص به فيلم اول موفق مي‌شود،‌ بخشي كوچك از‌ «نكبت» درون هر خانواده ايراني‌ را روي پرده سينما منعكس كند. از همين‌جا است كه قلب و عاطفه تماشاگر به فيلم نزديك مي‌شود و تالم و تاثر شخصيت‌هاي درون فيلم، تماشاگر را به ياد مشكلات خود و اطرافيانش مي‌اندازد؛ تلخ، رنجور و آغشته به احساسات افسارگسيخته. با حس طنز ملايم و متفاوتي كه خود را در قالب شخصيت مادر نشان مي‌دهد و وظيفه‌اش شكستن اين فضاي به شدت سياه و عبوس است. در شكل كلي،‌‌ «ابد و يك روز» جمع‌بندي سينماي اجتماعي دهه شصت و هفتاد شمسي، به شكلي متورم و حجيم و پرملات است. همان حكايت بارها گفته شده‌ي پر از فغان و ناله و قلب‌هاي پاره پاره. به انضمام رسيدن به حد قابل قبولي از باورپذيري «رئاليستي» در تضاد با روحيه معمول «ملودرام» ايراني. اما فيلم روستايي هم از خلال فضاي واقعگرايانه‌ي قابل قبول‌ش، رو به رويكرد گل‌درشت ملودرام دهه «شصتي» ايراني مي‌آورد. تلفيق‌ احساسات‌گرايي مورد پسند تماشاگر ايراني با اغراق بيش از حد در بازيگري و ميزانسن‌هاي خام بيانگر.
 
با همه اين حرف‌ها اما «ابد و يك روز» فيلم‌ متوسطي است كه با وجود تمام امكانات‌ نظرگيرش، واجد محدوديت‌هايي جدي و قابل اشاره است. فيلم عملا به سنت «فيلم اجتماعي» و سنت «واقع‌گراي» دمده و قديمي سينماي ايران، چيزي‌ اضافه نمي‌كند و در همان مسير قدم مي‌گذارد. اغراق‌هاي ميزانسني روستايي كه عمدتا در صحنه‌هاي نويد محمدزاده خود را نشان مي‌دهد آزاردهنده و بسيار خام است. شايد حضور بيشتر شخصيت مادر مي‌توانست اين فضاي تكراري را بدل به تجربه‌اي تازه كند اما هر چه فيلم به دقايق ملتهب‌ پاياني‌اش نزديك مي‌شود حضور مادر هم كمرنگ شده و از بين مي‌رود. بهترين بازي فيلم بدون شك از آن پيمان معادي است كه براي رسيدن به كاراكتر فرسنگ‌ها دورتر از خودش، تقلا مي‌كند و خود را به در و ديوار مي‌زند. نويد محمدزاده هم حضور قابل قبولي‌ دارد اما در مقايسه با دو بازي عالي‌اش در فيلم‌هاي رضا ‌درميشيان امتياز پايين‌تري مي‌گيرد. در اين ميان، هسته فيلم و آن‌چه كه فيلم را بهتر توضيح مي‌دهد و مشت خالق را باز مي‌كند و مقاصد فيلم را افشا، در نقش و بازي پريناز ايزديار، صورت‌بندي مي‌شود. تصويري كليشه‌اي از فداكاري «خاله‌خرسه»وار در فرهنگ ايراني كه با بازي بد، تلويزيوني و شل و وارفته ايزديار، بيش از حد قراردادي و معمولي شده. و نكته اصلي هم همين‌جا است؛ با فيلمي قراردادي مواجه هستيم كه موفق شده قراردادهاي آشنا اما از ياد رفته «ملودرام» ايراني را احيا كند و تماشاگر را دو ساعت به ياد گزاره مورد وثوق‌اش بياندازد؛ «واي كه چقدر ما بدبختيم». به همين سادگي و البته از فرط تكرار قابل‌پيش‌بيني و قراردادي.
پويان عسگري
نظرات
هيمن جمعه 3 دي 1395 جدي ايشون فيلم رو ديدن؟؟؟؟
يا جديدا مد شده فقط تخريب نقده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
9 4
پاسخ

محمد دوشنبه 6 دي 1395 آقا پويان فکر ميکنم فيلم رو روي دور تند ديديد.در مورد بازي نويد محمدزاده و پريناز هم که به نظرم شوخي کردي؟نکردي؟؟؟
6 3
پاسخ

وحيد چهارشنبه 8 دي 1395 عالي بود آقاي عسگري.لذت بردم از نظرتان
2 4
پاسخ

پرهام چهارشنبه 8 دي 1395 مرسي پويان خان..لذت بردم
1 4
پاسخ

ندا چهارشنبه 8 دي 1395 عالي بود...کاملا باهات موافقم
2 5
پاسخ

گلناز چهارشنبه 13 بهمن 1395 من با مقدمه ي نقدتون موافقم . اينکه سينماي ايران داره ايده آل گري رو رواج ميده با پرداختن به قشره متوسط به بالا ! ( چون قشره متوسطه ما هم اين چنين امکاناتي ندارن مثله فيلمه " اين سيب هم براي تو " ) . اما بخشه نقده صحنه و بازيگران مخصوصا جناب محمد زاده کاملا مخالفم ! ايشون داشتن دغدغه هاي برادري رو به تصوير مي کشيدن که نميخواد خواهرش به دليل نامعلوم بودنه آينده ي اين برادر ، زندگيش رو تباه کنه ! و فوق العاده هم تاثير گذار بود اجراشون !!! خانوم ايزد يار هم که از جشنواره ، جايزه ي بهترين بازيگر نقش اول زن رو دريافت کردن و به نظرم واقعا شايسته بود :)
2 0
پاسخ

ويلي پنجشنبه 21 بهمن 1395 پويان خان خستگيمو دربردي، آدم ميمونه بعضي فيلما طوري بولد ميشن که جرئت نميکني نظرتو در جمعي ابراز کني چون فوري متهم ميشي به فيگور فراستي وار.....يه فيلم متوسط (خوب در حد کار اول) که ده سال ديگه کسي يادش نمونده اينهمه مانور دادن نداره
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز