یادداشت صوفیا نصرالهی درباره كرستن استوارت و میشله ویلیامز

كرستن استوارت در كودكي دچار بيش‌فعالي بود. استوارت سينما را بخاطر خانواده‌اش خيلي خوب مي‌شناخت. نكته‌اش اينجاست با وجود اينكه اول در فيلم‌هاي تين‌ايجري محبوب بازي كرد اما از اول طرز فكر خودش روشنفكرانه بود. مي‌خواست فيلمنامه‌نويس/كارگردان بشود و اصلا در ذهنش هم نمي‌گنجيد كه بازيگري كند. خودش در اين رابطه مي‌گويد: «هيچ‌وقت دلم نمي‌خواست در مركز توجه باشم. نمي‌خواستم مشهور شوم. دوست داشتم در كودكي بازيگري كنم اما هيچ‌وقت دنبال كار بازيگري نبودم. هميشه روي امضايم تمرين مي‌كردم چون از مدادها خوشم مي‌آمد نه بخاطر اينكه علاقه‌اي به امضا دادن داشته باشم. اسم‌ام را روي همه چيز مي‌نوشتم.»
7فاز: در سينماي ايران دو زن نمونه مشخص ستاره‌هايي هستند كه خودخواسته مسيرشان را تغيير دادند. اولي نيكي كريمي كه به عنوان ستاره پرفروش دهه هفتاد شناخته مي‌شد و هرچه جلوتر رفت سعي كرد انتخاب‌هاي متفاوت‌تري داشته باشد و به اصطلاح در فيلم‌هاي روشنفكرانه مخاطب خاص بازي كند و خودش هم چنين فيلم‌هايي به عنوان كارگردان ساخت. نسبتا هم در مسيري كه طي كرد موفق بود چون تا زماني مشخص حداقل سعي كرد هم وجهه ستاره‌گي‌اش را حفظ كند و هم به عنوان يك بازيگر متفاوت كارش را درست انجام بدهد. نمونه شكست‌خورده‌اش هم هديه تهراني است. ستاره بي‌رقيب دهه هشتاد از اوايل دهه نود تصميم گرفت پشت دوربين برود و دستياري كند. يا كارهاي متفاوتي مثل عكاسي و غيره را تجربه كند. نتيجه اين شد كه تهراني كه زماني مي‌توانست عنصر اصلي فروش هر فيلمي باشد از سينما فاصله‌اش آنقدر زياد شد كه الان حضورش در پوستر يك فيلم براي تماشاگر هيچ تفاوتي ندارد. 
در سينماي جهان اين روزها دو بازيگر هستند كه همين مسير را طي كرده‌اند و البته هر دو هم موفق شده‌اند. نكته‌اش اينجاست كه هر دوي اين بازيگران امسال در فيلمي موفق به نام «زنان مصمم» بازي كرده‌اند. فيلمي مستقل و جمع و جور از سينماي روشنفكرانه مستقل آمريكا كه منتقدان خيلي ستايش‌اش كردند و در جشنواره‌هاي مختلف سينمايي هم موفقيت‌هايي كسب كرد. فيلم افتتاحيه جشنواره ساندنس بود و بعيد نيست در فصل جوايز هم حضور پررنگي داشته باشد. 
نكته اصلي ما حضور كرستن استوارت و ميشل ويليامز در اين فيلم متفاوت است.
 
كرستن استوارت
اين بازيگر آمريكايي اصلا در خانواده‌اي به دنيا آمده كه اهل سينما و كار نمايش هستند. پدرش تهيه‌كننده تلويزيوني بود كه براي شبكه مشهور فاكس كار مي‌كرد و مادرش كسي است كه هم سال 2011 يك فيلم به نام K-11 كارگرداني كرد. درامي پليسي كه فيلم مستقل عجيب و غريبي بود. علاوه بر آن مادرش ناظر فيلمنامه‌ها هم بود و براي استوديوها كار مي‌كرد. طبيعي بود كه با چنين خانواده‌اي كريستين استوارت هم وارد كار سينما شود. كرستن استوارت در كودكي دچار بيش‌فعالي بود. استوارت سينما را بخاطر خانواده‌اش خيلي خوب مي‌شناخت. نكته‌اش اينجاست با وجود اينكه اول در فيلم‌هاي تين‌ايجري محبوب بازي كرد اما از اول طرز فكر خودش روشنفكرانه بود. مي‌خواست فيلمنامه‌نويس/كارگردان بشود و اصلا در ذهنش هم نمي‌گنجيد كه بازيگري كند. خودش در اين رابطه مي‌گويد: «هيچ‌وقت دلم نمي‌خواست در مركز توجه باشم. نمي‌خواستم مشهور شوم. دوست داشتم در كودكي بازيگري كنم اما هيچ‌وقت دنبال كار بازيگري نبودم. هميشه روي امضايم تمرين مي‌كردم چون از مدادها خوشم مي‌آمد نه بخاطر اينكه علاقه‌اي به امضا دادن داشته باشم. اسم‌ام را روي همه چيز مي‌نوشتم.» زمان دبستان يك مدير هنري او را كشف كرد كه در هشت سالگي در نمايش كريسمس بازي مي‌كرد. در يك فيلم تلويزيوني ديزني نقش كوتاه بي‌ديالوگي داشت. مسيرش ناخودآگاه به سمت بازيگري رفت. تا 18 سالگي هر سال تقريبا يكي دو فيلم بازي مي‌كرد. ستاره اقبالش در 18 سالگي درخشيد. وقتي توسط كاترين هاردويك كارگردان «افسانه گرگ و ميش» براي بازي در نقش مقابل رابرت پتينسون انتخاب شد. فيلم اقتباسي از رمان موفق استفان مه‌ير بود. يك داستان فانتزي عاشقانه درباره دختر نوجواني كه عاشق يك خون‌آشام مي‌شود. فيلم البته اثر ضعيفي بود كه منتقدان تحويلش نگرفتند اما گيشه سينماها را منفجر كرد. نوجوانان كه تقريبا مهم‌ترين طبقه سينماروي آمريكا را تشكيل مي‌دهند، عاشق فيلم شدند و نقش بلا سوآن كه كريستين استوارت بازي مي‌كرد برايش شهرت فوق‌العاده‌اي به ارمغان آورد. منتقدان هر چيز فيلم را كه دوست نداشتند به جايش انتخاب كرستن استوارت را براي نقش بلا، ايده‌آل دانستند. مي‌گفتند او قلب و روح فيلم است. استوارت كه از 8 سالگي بازي مي‌كرد بعد از ده سال تبديل به يك ستاره محبوب شد. دستمزدش طبعا براي قسمت بعدي كه سال 2009 ساخته شد بالاتر رفت. سال 2012 مجله فوربز اعلام كرد كه استوارت با دريافت 34.5 ميليون دلار براي بازي در يكي از دنباله‌هاي «افسانه گرگ و ميش» بالاترين دستمزد را در ميان بازيگران گرفته است. استوارت را عامل موفقيت هر فيلمي در گيشه مي‌دانستند. اما از همان سال هم تصميم گرفت حالا كه نقش‌اش به عنوان ستاره تثبيت شده سراغ كارهاي متفاوت‌تر برود. نقشي كه سال 2014 در فيلم «كمپ ايكس‌ري» مقابل پيمان معادي داشت شروع يك مسير جديد بود. پيتر ستلر پيش از اين فيلمي نساخته بود و بازي در نقش مقابل پيمان معادي كه داشت اولين حضور بين المللي‌اش را تجربه مي‌كرد هم ريسك بود. ولي استوارت پذيرفت و جزو نقاط مثبت فيلم هم بود. سال گذشته با «ابرهاي سيلس ماريا» فيلم تحسين‌شده اوليويه آساياس در كنار ژوليت بينوش كه به هر حال در طبقه بازيگران متفاوت فيلم‌هاي روشنفكرانه قرار مي‌گيرد، درخشيد. امسال استوارت با انتخاب‌هايش نشان داده كه گويا بيشتر تمايل دارد از آن قهرمان محبوب نوجوانان فاصله بگيرد و در نقش‌هاي متفاوت‌تر ظاهر شود. حضورش در فيلم «كافه سوسايتي» وودي آلن نشان داد علاقه به همكاري با كارگردانان مطرحي دارد كه البته در سينماي مستقل آمريكا فعال هستند و نه سيستم استوديويي. در كنار آن در بخش آخر فيلم «زنان مصمم» ساخته كلي ريچارد، كارگردان زن مستقل كه فيلم‌هايي با بودجه‌هاي كم مي‌سازد هم در نقش زن جدي بازي كرد كه در كلاس‌هاي شبانه به بزرگسالان حقوق درس مي‌دهد و سر يكي از كلاس‌هايش با يك دختر جوان آشنا مي‌شود و شروع به رفاقت مي‌كنند. فارغ از اينكه فيلم ريچارد چقدر خوب يا بد است، كه البته منتقدان خيلي تحسين‌اش كرده‌اند و به آن امتياز 81 از 100 را داده‌اند، پارت آخر فيلم با حضور استوارت بهتر از بقيه فيلم است. استوارت با دقت مسيرش را انتخاب كرد و حالا هم ستاره است و هم يك بازيگر متفاوت. تازه بايد منتظر ديدن بازي‌اش در آخرين فيلم آنگ لي هم باشيم كه احتمالا جزو فيلم‌هايي است كه نامش در فصل جوايز شنيده مي‌شود. 
 
ميشله ويليامز
ويليامز ده سال از استوارت بزرگتر است اما كارش را تقريبا همزمان با او شروع كرد. سال 1993 در سريال محبوب «نجات غريق‌ها (Baywatch)» اولين نقش‌اش را بازي كرد. بعد از آن هر سال در يك فيلم تلويزيوني يا سريال يا فيلم سينمايي حتما حضور داشت اما خيلي موردتوجه نبود تا اينكه با شروع قرن بيست‌ويكم با انتخاب فيلم‌هاي بهتر توانست كم‌كم خودش را اثبات كند. اولين فيلمي كه بالاخره ويليامز را براي تماشاگران سينما حداقل تبديل به چهره‌اي آشنا كرد «من بدون تو»(محصول 2001) بود. فيلمي درباره دو دوست كه در دهه‌‌هاي 70 و 80 در جزيره‌اي كنار هم بزرگ مي‌شدند و تجربياتي كه از سر مي‌گذراندند. اما با بازي در نقش همسر هيث لجر در فيلم «كوهستان بروكبك»(محصول 2005) به شهرت رسيد و نامزد گلدن‌گلوب و اسكار براي بهترين بازيگر نقش زن مكمل شد. رابطه عاطفي‌اش با لجر هم از همين فيلم آغاز شد و تا زمان مرگ لجز هم ادامه داشت. موفقيت و تحسين منتقدان ويليامز را از مسير قبلي‌اش كه بازي در فيلم‌هاي تجاري عامه‌پسند بود جدا كرد و سعي كرد طبق ذائقه منتقدان بيشتر حركت كند. حركت موفقيت ‌آميزي هم بود چون فيلم‌هاي قبل‌ترش را نه تنها منتقدان كه حتي تماشاگران هم تحويل نمي‌گرفتند. سال 2007 در فيلم متفاوت تاد هينس «من آنجا نيستم» بازي كرد. يك فيلم مستقل كه منتقدان را هيجان‌زده كرد درباره زندگي باب ديلن كه البته ستاره اصلي فيلم كيت بلانشت بود كه نقش ديلن را در دوره‌اي از زندگي‌اش ايفا مي‌كرد. بازي در فيلم «سينكداكي نيويورك» چارلي كافمن يك گام ديگر براي تثبيت ويليامز به عنوان بازيگر فيلم‌هاي روشنفكرانه بود. سال 2010 برايش سال موفق‌تري بود. فيلم «ولنتاين غمگين» ساخته درك سيانفرانس درام عاشقانه‌اي درباره زندگي يك زوج جوان بود كه احساسات منتقدان و مخاطبانش را برانگيخت. ويليامز و رايان گاسلينگ درخشان ظاهر شدند و فيلم خيلي زود تبديل به يك اثر كالت محبوب ميان جوانان شد. حضور ميشله ويليامز در فيلم‌هاي مستقل با بودجه‌هاي كم با فيلم «take this waltz» ساخته سارا پولي تثبيت شد. او حالا يكي از گزينه‌هاي خوب براي فيلم‌هاي مستقل، متفاوت و روشنفكرانه بود.  يكي از مهم‌ترين نقش‌هاي ميشل ويليامز بازي در نقش مريلين مونرو ستاره سينماي كلاسيك در فيلم سايمون كرتيس به نام «يك هفته با مريلين» بود. ويليامز نكته مثبت فيلم كرتيس بود كه فيلمنامه‌اش چفت و بست نداشت و فقط برهه كوتاهي از زندگي مونرو و بازي او در فيلمي از لارنس اليويه را دربرمي‌گرفت اما ويليامز در همين فيلم نه چندان درخشان و كمي خسته‌كننده توانست نكته‌هاي اصلي كاراكتر مونرو را روي پرده نمايش دهد. يك‌جور سادگي و بلاهت در كنار هوشي كه به عنوان يك بازيگر داشت و استرسي كه به عنوان يك ستاره سينما تحمل مي‌كرد. فيلم نامزد دو جايزه اسكار شد كه طبعا يكي از آنها براي بازي ميشله ويليامز در نقش بازيگر اصلي بود. امسال ويليامز يكي از شانس‌هاي نامزدي اسكار در بخش بهترين بازيگر زن است. فيلم تحسين‌شده «منچستر كنار دريا» كنت لونرگان يكي از مهم‌ترين فيلم‌هاي مستقل امسال است كه هم كيسي افلك بازيگر مرد آن و هم ميشل ويليامز بازيگر اصلي زن آن در نقدهاي منتقدان زياد ستايش شده‌اند. ويليامز نقش زني را بازي مي‌كند كه همسرش مرده و حالا برادرشوهرش مجبور شده به شهر زادگاهش برگردد تا سرپرستي بچه برادرش را برعهده بگيرد. طبعا چالش‌هاي ويليامز و افلك درام را شكل مي‌دهد. از طرف ديگر در فيلم «زنان مصمم» هم بازي‌اش ديدني‌ است. نقش مادر و همسري كه از سوي خانواده‌اش درك نمي‌شود و درنهايت با توجه به تصوير نهايي كه از مرد و دختر مي‌بينيم بنظر مي‌رسد آنها را ترك كرده است. زني كه البته دقيقا در فيلم معلوم نيست مشكلش از كجا نشات مي‌گيرد و اين سردرگمي باعث مي‌شود ويليامز هم سردرگم بنظر برسد كه البته با توجه به محتواي اين بخش از فيلم به بازي‌اش كمك كرده است. ويليامز هم مثل استوارت مسيرش را به عنوان يك ستاره سينما آغاز كرد. به عنوان چهره محبوب مخاطبان عام و حالا تبديل به چهره محبوب مخاطبان خاص شده اما توانسته محبوبيتش را هم حفظ كند. كار مهمي است كه از عهده هر بازيگري ساخته نيست ولي اين دو نفر از پس‌اش برآمده‌اند.
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز