برایان دی پالما، نوآ بومبك و جیك پالترو از مستند «دی‌پالما» می‌گویند

در ونيز، سازندگان فيلم مستند «دي‌ پالما»، نوآ بومبك و جيك پالترو تصميم گرفتند هرچه براي گفتن درباره فيلم دارند را در گفت و گويي سه نفره، به همراه ستاره اصلي فيلم ابراز كنند. «دي پالما» مستندي پرمغز و خوش بر و روست كه حتي مي‌تواند يك غيرهوادار را هم به تماشاگري وفادار و سرمست تبديل كند. يكي از خوشايندترين نكات درباره فيلم حس صميميتي است كه در آن موج مي‌زند ، چراكه دي پالما تنها كاراكتر آن است، زماني كه صحبت مي‌كند گويي مستقيما به چشمان تماشاگر خيره شده. 
پلي‌ليست: در ونيز، سازندگان فيلم مستند «دي‌ پالما»، نوآ بومبك و جيك پالترو تصميم گرفتند هرچه براي گفتن درباره فيلم دارند را در گفت و گويي سه نفره، به همراه ستاره اصلي فيلم ابراز كنند. «دي پالما» مستندي پرمغز و خوش بر و روست كه حتي مي‌تواند يك غيرهوادار را هم به تماشاگري وفادار و سرمست تبديل كند. يكي از خوشايندترين نكات درباره فيلم حس صميميتي است كه در آن موج مي‌زند ، چراكه دي پالما تنها كاراكتر آن است، زماني كه صحبت مي‌كند گويي مستقيما به چشمان تماشاگر خيره شده. بنابراين نشستن درست مقابل او كمي برايم گيج‌كننده بود. به هرحال، گفت و گوي زير را از دست ندهيد:
 
صميميت زيادي در «دي پالما» وجود دارد و به گمان من اين نتيجه انتخاب گروه كارگرداني است كه هيچ كس ديگري، حني شما دو نفر، در فيلم حضور نداشته باشد، حتي در صداي خارج از قاب. چطور به اين رويكرد معنا داديد؟
نوآ بومبك: فكر مي‌كنم ايده‌اي بود كه از همان ابتداي كار مطرح شد.
جيك پالترو: مي‌دانيد حتي به خودمان ميكروفون هم وصل نكرديم. فكر كرديم كه ماجرا درباره ما نيست.
بومبك: همين طورست. هيچ وقت به خودمان ميكرو.فون وصل نكرديم. بنابراين بايد از خيلي وقت پيش روش كار را مي‌دانستيم، گفت و گوها پنج سال پيش انجام شده بودند. به نظرم انتخاب غريزي بود.
 
با اين وجود اينكه شما دو نفرپشت دوربين ايستاده‌ايد تاثير خودش را مي‌گذارد.
بومبك: بله، منظورم اين است كه فيلم درباره ما نبود اما طبيعتا رابطه ما در آن دخالت داشت. صميميت، وابستگي، دوستي و شفافيت به نوعي يك داستان در فيلم است، بي‌انكه بخواهد داستان فيلم باشد، و به نظرمان رسيد كه روايت مستقيم بهترين انتخاب باشد تا اينكه نماها به صورت‌هاي ما كات بخورد. ربطي به كار ما نداشت. همان‌طور كه گفتيد اين تاثير بخصوصي بر كار دارد. انگار كه دزدكي به صحبت‌هاي چند نفر گوش دهيد. درواقع سينماي بي‌واسطه هم چنين ماهيتي داشت، مي‌دانيد، مثل ميزلز و پنبيكر. آن‌ها قرار بود در يك زمان در يك مكان غايب باشند و حاضر. در «گري گاردنز» شما به شدت احساس مي‌كنيد كه سازندگان فيلم در حال صحبت كردن با كاراكتر زن هستند، خوش و بش مي‌كنند اما واقعا آنجا حضور ندارند.
 
درسته، من هم متوجه بده بستان‌هاي بين شما در اين فيلم شدم.
بومبك: اوه بله، برايان... برايان در طنازي كردن خبره است. 
 
ها! پس گفت و گوها پنج سال پيش انجام شدند. برايان، آيا چيزي از آن زمان تغيير كرده؟ وقتي در حال تماشاي فيلم هستي آيا چيزي وجود دارد كه صرفا به دليل گذشت زمان به آن‌ متفاوت نگاه كني؟
برايان دي پالما: نه، نه واقعا. و فكر مي‌كنم اگر به كسي درباره اين پنج سال نگوييد متوجه آن نخواهد شد... واقعا انگار ديروز بود. جيك و نوآ بودند كه به من گفتند اين گفت و گوها مربوط به پنج سال پيش هستند و من پرسيدم واقعا؟
بومبك: فكر كنم هرپنج‌شنبه اين كار را انجام مي‌دهيم.
 
پس به طور منظم يكديگر را مي‌بينيد؟
دي پالما: بله، هر پنج‌شنبه.
بومبك: سعي مي‌كنيم به آن مقيد باشيم.
پالترو: اما حالا با وجود بچه‌ها و خانواده و اين‌ها كمي تغيير كرده...
دي پالما: {با لحني برانگيخته} اين اتفاق هميشه مي‌افتد! خانواده!
بومبك: اما برايان، تو اينجا نبودي! هيچ كدام نبوديد.
 
اه، پس تو بودي كه قسر در مي‌رفتي.
دي پالما: اخيرا، شايد. اما تو در لس‌انجلس بودي.
بومبك: درسته، من هم مدتي نبودم.
پالترو: اما من هميشه همين اطراف بودم.
بومبك: شما بدون من با هم قرار گذاشتيد! هميشه از اين متنفر بودم.
دي پالما: اما بيشتر اوقات قرارهاي سه نفره ترتيب مي‌دهيم.
 
ولي خوب است كه بر تداوم آن اصرار داريد، با  گذشت اين همه وقت. ده سال پيش بود يا بيشتر كه براي اولين بار همديگر را ملاقات كرديد؟
پالترو: بيشتر از آن. براي نوآ كه قطعا همين طورست، مثلا بيست و چند سال.
بومبك: سال 97 ميلادي بود، نه زودتر، 96.
دي پالما: در خانه پل شريدر بوديم؟
بومبك: درسته، جشن تولدش. من توپ‌ام را پر كردم و سراغ دي پالما رفتم و درباره فيلم‌هايش با او صحبت كردم. يادم است برايان با لحني مشكوك به من گفت آمده‌اي "خرگوشت را بشناسي"؟!، واقعا شورش را درآورده بودم و تمام سعي‌ام را مي‌كردم كه واقعي به نظر برسم.
 
دقيقا، مثل اينكه به طرفت بگويي "قسم مي‌خورم تمام چيزهايي كه ساختي را تماشا كردم!"
بومبك: بله، و برايان قطعا خريدار اين حرف‌ها نبود.
 
پس بار اول به عنوان يك هوادار به او نزديك شدي و بعدتر دوست شديد؟
بومبك: بله، و جيك هم جداگانه با او ملاقات كرد.
پالترو: با او از طريق يكي ديگر از دوستانم ملاقات كردم. تازه ساخت اولين فيلم‌ام به اتمام رسيده بود و مشغول تدوين آن بوديم. فيلم به ساندنس راه يافته بود و من به فكر چند تغيير جزئي در آن بودم، نمي‌دانستم بايد چه كنم. با او صحبت كردم و روز بعد يكي از دوستانم گفت "برايان مايل است ايده‌هاي بيشتري را درباره اين موضوع با تو درميان بگذارد، موافق هستي؟" يادم است غافلگير شده بودم.
دي پالما: و من هم توصيه‌‌ام را به ياد دارم: "اين كار را نكن، جيك! از پول خودت استفاده نكن! كافيه!"
بومبك: حالا كه اين را گفتي يادم افتاد، روز بعد از مهماني  با خودم فكر كردم كه با ديدن برايان دي پالما چقدر به ما خوش گذشت. اما او بعدتر به من زنگ زد و گفت همديگر را جايي ببينيم. روحيه پذيرنده‌اي داشت.
 
حتما آدم‌هاي زيادي قصد نزديكي به تو را دارند، برايان، پس فكر مي‌كني چرا دقيقا با اين آقايان دوست شدي؟
دي پالما:  چون بلافاصله همديگر را درك كرديم. و كارگردانان تشنه دوستي با ديگر كارگرداناني‌اند كه برايشان محترم هستند. و از آنجايي كه من در دهه هفتاد وارد گروه كارگردانان مستعد زيادي شدم به دوستي ميان آن‌ها عادت كردم.  فكر مي‌كنم دلم براي آن تنگ شده باشد. از وقتي به نيويورك آمدم دنبال گروه ديگري بودم.
 
 بنابراين اگر اين گروه دوستي خاص شكل نمي‌گرفت احتمال داشت چنين فيلمي هم ساخته نشود؟
بومبك: بله، فكر مي‌كنم گفتن‌اش ضرري ندارد،  بايد درنهايت به دست ما دو نفر ساخته مي‌شد يا هرگز ساخته نمي‌شد.
پالترو: اين فيلم از دل مكالمه‌هاي ما پديدار شد. هرچه بيشتر با برايان صحبت كنيد، اين چيزها هم باارزش‌تر جلوه مي‌كنند. ما هم با گذشت زمان متوجه شديم كه بايد از آن فيلمبرداري كنيم، حتي اگر فقط براي ارضا كردن خودخواهي‌مان باشد.وقتي وارد كار شديم فهميديم پنجاه درصد از آن پيشاپيش به مقصد اصلي رسيده. شيوه روايت آن به خودي خود تازه و سرحال بود.
 
كاملا درست است، و به شكل مسلسل‌واري تدوين شده و اين ايده را القا مي‌كند كه گويي شما مي‌توانستيد شش تا از اين فيلم‌ها درست كنيد...
پالترو: اميدوارم كه در آينده، بر روي نسخه دي‌وي‌دي فيلم و اين‌ها، شاهد چيزهاي بيشتري باشيم. همه 29 ساعت آن.
بومبك: جيك فكر مي‌كند سي ساعت است. اما در ذهن من رقم بيشتري است.
پالترو: شايد بيشتر، شايد 40 ساعت.
بومبك: با فيلمبرداري ديجيتال مي‌توانيد تا  ابد به حرف زدن ادامه دهيد.
 
برايان چطور به كارگرداني شما واكنش نشان داد؟
پالترو: شايد فقط به او گفته باشيم كه زياد از حد به جلو خم نشود.
بومبك: بله، و برايان گاهي اوقات با تكان دادن دست‌هايش به ميكروفون ضربه مي‌زد. شايد فقط در اين باره به او خط داديم. يا مثلا زماني كه مويي بر لباسش نشسته بود و اين‌ها...
 
و برايان، آيا تو  جايي حس نكردي كه بايد وارد گود شوي و درباره رويكرد اشتباه كارگردان‌ها تذكر بدهي؟
دي پالما: نه، هيچ وقت. نكته خوب در همكاري يك كارگردان با كارگردان ديگر اين است كه او مي‌داند چه رفتاري در مقابل آن داشته باشد. اين يك مزيت است كه يك كارگردان در فيلم فيلمساز ديگري بازي مي‌كند: او از روال كار به خوبي آگاه است. مي‌داند كه كارگردان فقط مي‌خواهد تا حد ممكن او را خوب جلوه دهد و او هم مي‌بايست به پيشنهادهايش گوش دهد. اما در اينجا از توصيه‌هاي معمولي بالاتر نمي‌رفت.
 
با اين حال اين حرفه‌اي خودمحور است، آيا دو كارگردانه بودن فيلم مشكلي ايجاد نكرد؟ وظايف‌تان را تقسيم كرديد؟
بومبك: در كنار هم كار را پيش برديم.
پالترو: واقعا، بسيار خوشايند بود. مردم هميشه به كوئن‌ها حسادت مي‌كنند، انگار كه دو ذهن درباره همه چيز تفكر مي‌كند. حالا من نمي‌دانم پروسه كار آن‌ها چطور است، اما وقتي حس مي‌كنيد كسي كنار شما براي قبول مسئوليت‌ها ايستاده، تجربه خوبي برايتان رقم مي‌خورد.
بومبك: يعني رابطه شما به عنوان دو كارگردان همكار از دل دوستي‌تان بيرون آمده. من و جك جداگانه ملاقت كرديم و بعدتر همگي رابطه‌مان بهتر شد.
 
شما در فيلم بارها به اين تئوري اشاره مي‌كنيد كه فيلمسازها تنها زماني كه در دهه سوم، چهارم يا پنجم عمر خود هستند بهترين فيلم‌هايشان را مي‌سازند...
دي پالما: متاسفم! چه مي‌توانم بگويم؟ من شاگرد فيلمسازهاي ديگر هستم، و متوجه اين نكته شدم.
 
درسته، و مثالي كه از هيچكاك در فيلم مطرح مي‌كنيد عالي است.
دي پالما: دقيقا. «پرده پاره» واقعا بهترين فيلم او نيست. و بهتر است آن مدل‌اي كه در «پرندگان» تلوتلو مي‌خورد را هم فراموش نكنيم. 
 
در نتيجه اين براي حرفه فيلمسازي شما در آينده چه معنايي دارد؟
دي پالما: كار من تمام است. هر مشغوليت ديگري فقط براي هيجان‌اش است.
 
امكان ندارد كارت تمام شده باشد.
پالترو: همين حالا مشغول سه پروژه هستي!
بومبك: اوه، نه. اين مصاحبه كار خودش را كرد. به كار تو پايان داد.
پالترو: اي بابا، دست بردار، كي قرار است «دردسر هري» تو را تماشا كنيم، برايان؟
دي پالما: اوه، نمي‌دانم. هميشه ايده‌هايي دارم. و با توجه به اينكه مسير فيلمسازي مستقل را در پيش گرفته‌ايم سعي مي‌كنيم آن‌ها را كنار يكديگر بياوريم. گاهي اوقات جواب مي‌دهد و گاهي نه. اما بله، از ادامه كار لذت مي‌برم، چراكه ذهن شما فعال مي‌ماند. فكر مي‌كنم تا زماني ادامه مي‌دهم كه به قول جمله فراموش‌نشدني ويليام وايلر "ديگر نتوانم راه بروم."
صادقانه بگويم، فكر مي‌كنم اگر ديشب پس از نمايش فيلم يك كمپين كيك‌استارتر راه مي‌انداختيد تماشاگران دست به جيب مي‌شدند و احتمالا از لحاظ مالي بسيار تامين‌تان مي‌كردند.
بومبك: پس شايد زمان حمله رسيده باشد!
دي پالما: من از پيشنهادات استقبال مي‌كنم...
 
بايد چندتايي پروژه دلي جايي گوشه كمدتان خوابانده باشيد.
دي پالما: اوه، كارهاي دلي كه هميشه وجود دارند...
 
مايلم بدانم آيا فكر مي‌كنيد سانسور مي‌بايست دخالتي در پروژه‌هاي سينمايي داشته باشد يا تمام آن بايد منسوخ شود؟
دي پالما: نكته جالب درباره شبكه‌هاي كابلي در حال حاضر اين است كه آن‌ها ديگر چنين مشكلاتي ندارند. اين سينما را در موقعيتي عجيب قرار مي‌دهد، چراكه سينماگران بايد درجه فيلم‌شان را دريافت كنند اما تلويزيوني هرچه مي‌خواهند نشان مي‌دهند و ما نمي‌توانيم همان‌ها را در فيلم‌هايمان داشته باشيم. اين غيرمعمولي است. قطعا سينما از برخي لحاظ حتي توان رقابت با چيزهايي كه در شبكه‌هاي كابلي يا اينترنت مي‌بينيم را ندارد. چيزهايي هست كه نمي‌توانيد در فيلم‌ها از زيرشان قسر در برويد. وقتي درحال ساخت يك فيلم استوديويي هستيد، تمام اين فشار وجود دارد كه، اسمش چيست...؟ سعي مي‌كنيد كه فيلم‌هاي اكشن را به اين سطح برسانيد...
پالترو: درجه PG-13 (كودكان زير 13 سال به همراه والدين خود تماشا كنند)
بومبك: به اين ترتيب همه مي‌توانند فيلم را تماشا كنند.
دي پالما: بله خودش است. اما فيلم‌هاي من به شكل طبيعي همگي درجه X بودند. هميشه همين طور بود. اولين فيلم موفق من، «تبريكات» درجه X  بود. «سلام مامان» هم درجه X بود. من سال‌ها با اين درجه‌بندي در حال جنگ بودم و با «صورت زخمي» حتي آن را دور زدم، مگر نه؟ اما امروز با وجود شبكه‌هاي كابلي همه چيز عجيب شده. چيزهاي مشخصي از سينما بيرون رفتند، چيزهايي كه عادت داشتم تمام وقت با‌ آن‌ها سر و كله بزنم.
 
صحبت از شبكه‌هاي كابلي شد، مي‌دانم كه خود تو هم يك تجربه نسبتا ناخوشايند با شبكه HBO داشتي؟ (پروژه‌ آل پاچينو/ جو پترنو كه ملغي شد)
دي پالما: همين طورست.
 
پس ديگر خيال نداريد در يك شبكه كابلي مشغول شويد؟
دي پالما: همان سيستم استوديويي قديم است. حالا مديران اجرايي فضول زيادي آن‌جا نشسته‌اند و هزاران نظر مختلف مي‌دهند.كار آن‌ها اساسا خط مشي مديوم تهيه‌كننده/نويسنده را دنبال مي‌كند و كارگردان فقط يك امضا پاي قرارداد است. منظورم اين است كه در سريال‌هاي بزرگ و موفق، فكر مي‌كنم چيزي مثل «بركينگ بد»، شايد براي شروع به كمي تقلا نياز باشد اما با موفقيت سريال آن‌ها اساسا تنهايتان مي‌گذارند. نمي‌دانم، شايد اين را در نظر بگيرم، فكر مي‌كنم آن‌ها رفتاري وحشيانه در كارشان دارند و به شدت اوريجينال هستند. اما بالاخره بايد از اولين مرحله عبور كرد كه شامل كاغذ‌هاي پيشنهاد زيادي است و اين براي من ورود سرزده و به اجبار به كارم است.  همه مي‌گويند تدوين نهايي فيلم دست شما نيست و اين چيزي است كه شما به عنوان يك كارگردان هميشه براي آن جنگيده‌ايد. هرزمان به دستش آورديد ديگر فكر رها كردن آن هم به سرتان نمي‌زند.
 
بله، تصور كاركرد فيلم‌هاي شما در صورتي كه تدوين نهايي بر عهده‌تان نباشد دشوار است، اين به نظر از ملزومات سبك شماست. چيزي كه درواقع از سبك فيلمسازي نوآ يا جيك بسيار متفاوت است. چه چيزي در فيلم‌هاي دي پالما وجود دارد كه علي‌رغم حساسيت‌هاي به ظاهر متفاوتش شما را جذب خود مي‌كند؟
بومبك: فكر مي‌كنم فقط هويت آن‌هاست. اينكه به شدت مال او هستند. منظورم اين است كه آن‌ها در فهرست فيلم‌هاي محبوب من حضور دارند، و بي‌همتا هستند. و فكر مي‌كنم هر فيلمي كه مي‌سازم من را به دوران كودكي‌ام مي‌برد، حتي  با حس اين اشتياق كه از دل هيچ، چيزي بسازيد. و فيلم‌هاي برايان بخشي از اين خاطره را مي‌سازند. آن‌ها همچنين چيزهايي بودند كه قبل از اينكه تماشايشان كنم درباره آن‌ها شنيده بودم.
 
براي همان درجه‌بندي‌ها.
بومبك: بخاطر آن همه درجه X. والدين‌ام عاشق آن‎‌ها بودند و در عين حال برهم‌زننده تلقي‌شان مي‌كردند. پدرم قهرمان بزرگ بود و مادرم عمدتا از تماشاي آن‌ها ناراحت مي‌شد و بعدتر به قهرماني بزرگ تبديل مي‌شد. بنابراين من پيش از تماشايشان تصوري درباره آن‌ها داشتم و فكر كنم حتي مجبور بودم چندبار آن‌ها را ببينم تا متوجه ماهيت واكنش‌هايم به آن‌ها شوم. آن‌ها در كمال بزرگي و شكوه در زندگي من پديدار شدند.
 
بله، فكر مي‌كنم اين حس تقريبا در تمام فيلم‌هاي دي پالما سراغ تماشاگر مي‌آيد. با تماشاي فيلم‌هاي او درباره سينما فكر مي‌كنيد و پروسه فيلمسازي.
بومبك: همين طورست. و سپس كاملا درگير آن مي‌شويد.
 
البته، در داستان فيلم. فيلم مورد علاقه شما از دي پالما كدام است؟
دي پالما: چه سوال مزخرفي.
 
واقعا؟ اوه، خدايا، متاسفم.
دي پالما: چرا مردم هنوز هم اين را مي‌پرسند؟
 
چون راحت است؟ چون صرف نظر از ديد كلي وادارتان مي‌كند درباره يك چيز خاص حرف بزنيد؟
بومبك: بدترين سوال دنياست! چراكه واقعا جوابي براي آن وجود ندارد. براي اينكه راضي‌ات كرده باشيم بايد يك جواب من‌درآوردي بدهيم.
 
مشكلي براي من ندارد.
بومبك: ها، مي‌دانيد، تقريبا مثل اين است كه بخواهيم درباره فيلم‌هاي خودمان نظر دهيم و يكي را انتخاب كنيم. فكر كنم نتوانم يكي از فيلم‌هاي برايان را همين حالا انتخاب كنم.
پالترو: گرچه من گاهي به چندتايي از آن‌ها فكر مي‌كنم. مثلا «راه كارليتو» تا چند ماه پيش در ذهن‌ام لانه كرده بود و درباره آن بسيار فكر مي‌كردم. و در ادامه حرف‌هاي نوآ و اعلام موافقت با آن بايد بگويم فضاي خانه براي من به شكلي نبود كه بتوانم فيلم‌هاي درجه R/ آر تماشا كنم. اما دوستي داشتم كه خوره فيلم بود و از طريق او توانستم با والدين‌ام صحبت كنم تا اجازه  تماشاي فيلم‌ها را بگيرم، آن موقع به جلوه‌هاي ويژه بسيار علاقه‌مند بودم. اين چيزي بود كه اميدوار بودم در زندگي‌ام به آن تبديل شوم. پس به طريقي توانستم آن‌ها را فريب دهم تا اجازه دهند براي صحنه‌هاي خون‌ريزي و دل و روده‌‌پاره‌كن، برخي از فيلم‌هاي برايان را تماشا كنم. بنابراين حالا از عناصر اصلي ذهني من هستند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز