یادداشت صوفیا نصرالهی درباره «اگر سنگ از آسمان ببارد» دیوید مكنزی

«اگر سنگ از آسمان ببارد» فيلم بزرگي نيست. تا شاهكار هم فاصله دارد. مشكل اصلي فيلم اين است كه شاه‌سكانس ندارد. سكانس ويژه‌اي كه ياد تماشاگر بماند يا با بقيه فيلم فاصله داشته باشد و تماشاگر را دچار احوالات شديدتري كند. 
7فاز: غرب تگزاس و دوربيني كه از مزارع زرد و طلايي رنگ و آسمان آبي آفتابي و صاف بالاي سرش لانگ شات‌ مي‌گيرد. اين تصوير شما را ياد فيلم‌هاي وسترن نمي‌اندازد؟فيلم «hell or high water» كه در حقيقت ترجمه تحت‌اللفظي ندارد و يك‌جور اصطلاح است كه معنايش چيزي در مايه‌هاي «اگر سنگ از آسمان ببارد» يا «به هر مصيبتي كه شده» مي‌شود. داستان با سرقت يك بانك شروع مي‌شود. ولي فيلم قرار نيست به شيوه آثار گنگستري روي دزدها و نقشه‌هايشان تمركز كند. به جايش روي شخصيت‌پردازي كاراكترها زوم مي‌كنيم. فيلم و مدل فيلمبرداري و رنگ‌بندي‌هايش و رابطه ميان شخصيت‌هاي اصلي براي من يادآور «بوچ كسيدي و ساندنس كيد» جورج روي هيل بود. يك‌جور فيلتر زرد رنگ، رنگ‌هاي تند و اين‌بار به جاي دو رفيق، دو برادر داريم كه قرار است با هم بانك بزنند. همه شگفت‌زده بازي كريس پاين در نقش برادر كوچكتر شده‌اند كه البته واقعا درجه يك است اما اگر به من باشد كاراكتر و بازي بن فاستر در نقش برادر بزرگتر و جف بريجز را در نقش تفنگداري كه به دنبال‌شان است، انتخاب مي‌كنم. شروع فيلم ضربتي، غافلگيركننده با ريتم سريع و ساوندترك درجه يكي است كه در تمام طول فيلم البته ادامه دارد و چيزي بيش از موسيقي روي فيلم است. اتمسفر و فضا برايش به وجود مي‌آورد و حتي ترانه‌هايي كه روي موسيقي‌ها خوانده شده و همه مربوط به كارهاي مشهور راك-كانتري هستند، متناسب با مضمون آن سكانس و كليت فيلم هستند. 
بعد از يك ربع كه فيلم تماشاگر را با يك سكانس تهاجمي مقهور خودش مي‌كند، كمي آرام مي‌گيرد تا ما به دو برادر نزديك بشويم. تانر، برادر بزرگتر قرار است آن پسر مايه ننگ خانواده باشد. زندان رفته، بددهني مي‌كند و خشونت در ذاتش است. با اين حال تانر با فاصله از برادر كوچكتر، توبي كه باهوش‌تر است و محتاط‌تر، شخصيت جذاب‌تري دارد. اولين‌بار كه فاصله‌مان با كاراكتر تانر شكسته مي‌شود وقتي است كه در اتاق مادرشان كه حالا مرده، به تخت مادر دست مي‌كشد و دلتنگي و غم را خيلي خوب پشت چشمان خشكش و بد و بيراه‌هايش نشان مي‌دهد. عشقش به برادر كوچكتر كاملا واضح و روشن است. خانواده براي تانر حتي مهم‌تر از توبي است كه بخاطر پسرهايش مي‌خواهد مزرعه خانوادگي را حفظ كند. حالا تصوير اين دو برادر دوست‌داشتني برايمان كاملا روشن شده ولي هنوز درست از كارشان سردرنياورده‌ايم. بعد فيلم سري به آن طرف ماجرا مي‌زند. جايي كه پليس بايد به ماجراي سرقت بانك‌ها رسيدگي كند. يك پيرمرد كاركشته نزديك به بازنشستگي(با بازي درخشان جف بريجز) و همكاري كه يك دورگه مكزيكي با اجداد سرخپوست است. تفنگدار هميلتون طبعا رييس و آدم باهوش قصه است و رابطه خوبي با همكارش دارد كه پشت طعنه و كنايه‌هايشان به هم پنهان است. اصلا در تماميت فيلم «اگر سنگ از آسمان ببارد» يك لايه رويي داريم كه كل‌كل است و طعنه و كنايه و ريشخند و شوخ‌طبعي گزنده و يك لايه پايين‌تر كه به طرز عجيبي گرم و انساني و احساساتي و شكننده است. 
از اينجا به بعد از الگوي «بوچ و ساندنس» فاصله مي‌گيريم چون هرچند برادرها يادآور آن كاراكترهاي دوست‌داشتني هستند اما اينجا زوج پليس هم براي تماشاگر جذاب است. دو زوج در دو طرف ماجرا كه يكي بايد ديگري را شكست بدهد. دوئلي كه تماشاگر دوست ندارد هيچ‌كدام از طرفين‌اش بازنده باشند. رابطه زنده و پوياي ميان شخصيت‌هاي اصلي چه برادرها و چه پليس، فيلم را خيلي خوب جلو مي‌برد و حتي يك لحظه يا سكانس اضافه هم ندارد. از نيمه فيلم به بعد قصد واقعي برادرها براي سرقت از بانك‌ها روشن مي‌شود. يك‌جور حركت رابين‌هودي البته براي خودشان نه براي مردم. انگار بيانيه كارگردان فيلم، ديويد مكنزي عليه سياست‌هاي پولي بانكي آمريكا باشد كه خيلي با ظرافت در مورد ماجراي رهن و گرو گذاشتن مزرعه و آن وكيل جوان كه به برادرها كمك مي‌كند، خودش را نشان مي‌دهد. «اگر سنگ از آسمان ببارد» فيلم بزرگي نيست. تا شاهكار هم فاصله دارد. مشكل اصلي فيلم اين است كه شاه‌سكانس ندارد. سكانس ويژه‌اي كه ياد تماشاگر بماند يا با بقيه فيلم فاصله داشته باشد و تماشاگر را دچار احوالات شديدتري كند. بنظرم البته عامدانه مكنزي خواسته فيلم يكدستي بسازد كه مثل كاراكترها سانتي‌مانتاليسم به صورت خيلي پنهان و بطئي در آن وجود داشته باشد. تركيب فيلمبرداري خيلي خوب ژيل ناتگن(كه جالب است بيشتر در حوزه سريال‌هاي تلويزيوني كار كرده ولي قاب‌هايي در اين فيلم بسته كه كاملا براي پرده بزرگ مناسب هستند) و كارگرداني درخشان مكنزي كنار موسيقي نيك كيو و وارن اليس با بازي جف بريجز، بن فاستر و كريس پاين فيلمي شده كه مي‌تواند احياكننده يك ژانر باشد. ژانري مابين يك اثر وسترن، جاده‌اي و جنايي. فيلم راه خودش را خيلي درست مي‌رود و بنظرم هيچ‌جا به تماشاگرش باج نمي‌دهد. همه چيز اين غذا به اندازه است و پايانش به تماشاگر اعلام مي‌كند كه اين بازي ممكن است ادامه داشته باشد ولي نتيجه‌اش هر چه شود همه قهرمان‌هاي ما به هدف‌شان رسيده‌اند. 
صوفيا نصرالهي
نظرات
راشد چهارشنبه 15 دي 1395 سلام.به نظر من فيلم از نظر فيلمنامه از سطح متوسطي برخوردار بود و واقعا آدم رو شگفت زده نميکرد.يک داستان کاملا قابل پيش بيني که ذهن بيننده رو درگير خودش نميکرد.نکته ي مثبت فيلم شايد کل کل ها و اختلافات رفتاري بين دو برادر و حتي دوتا کلانتر بود که کاملا قابل شهود بود .در کل به قول خودتون شاهکار نبود و واقعا يک فيلم متوسطي بود.
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز