میزگرد سالانه هالیوود ریپورتر با حضور تهیه‌كنندگان برجسته سال 2016/ تهیه‌كنندگان فیلم‌های «سالی»، «منچستر كنار دریا»، «حصارها»، «لالالند» و «جكی» كه از فیلم‌های مهم سال هستند

به رسم هر سال هاليوود ريپورتر نزديك به سال نو با بازيگران، تهيه‌كنندگان و فيلمنامه‌نويسان فيلم‌هاي مهم سال ميزگردي برگزار مي‌كند كه در آن از تجربيات‌شان صحبت كنند. اين ميزگردها معمولا خيلي دوستانه و صميمي هستند و از خلال آنها مي‌شود حتي متوجه رابطه دوستانه خيلي از عوامل فيلمسازي در هاليوود با هم شد. اين اولين ميزگرد هاليوودريپورتر است كه در آن تهيه‌كنندگان چند فيلم مهم سال كه در فصل جوايز هم شانس زيادي براي مطرح شدن دارند، از تجربيات كاري‌شان صحبت مي‌كنند
هاليوود ريپورتر: به رسم هر سال هاليوود ريپورتر نزديك به سال نو با بازيگران، تهيه‌كنندگان و فيلمنامه‌نويسان فيلم‌هاي مهم سال ميزگردي برگزار مي‌كند كه در آن از تجربيات‌شان صحبت كنند. اين ميزگردها معمولا خيلي دوستانه و صميمي هستند و از خلال آنها مي‌شود حتي متوجه رابطه دوستانه خيلي از عوامل فيلمسازي در هاليوود با هم شد. اين اولين ميزگرد هاليوودريپورتر است كه در آن تهيه‌كنندگان چند فيلم مهم سال كه در فصل جوايز هم شانس زيادي براي مطرح شدن دارند، از تجربيات كاري‌شان صحبت مي‌كنند:
 
براي آرونوفسكي 47 ساله كه بيشتر به عنوان كارگردان بخصوص سازنده فيلم «قوي سياه» شناخت مي‌شود، حضور در فيلم «جكي» به عنوان تهيه‌كننده يك‌جور تغيير نقش محسوب مي‌شد. درست همان‌طور كه تهيه‌كنندگي فيلم «منچستر كنار دريا» براي ستاره سينما، مت ديمون 46 ساله، كار جديدي است. به هرحال هر كسي مي‌تواند بگويد كه براي خيلي از حرفه‌اي‌هاي سينما اين تغييرات اتفاق مي‌افتد. خيلي از آنها پيش از اين با هم سر پروژه‌هاي ديگر در مقام‌هاي ديگر كار كرده‌اند. فرانك مارشال 70 ساله، تهيه‌كننده فيلم «سالي» مجموعه فيلم‌هاي «بورن» را با بازي مت ديمون تهيه كرده است. همچنين با اما تلينجر كوزكوف، تهيه‌كننده فيلم امسال اسكورسيزي «سكوت»، درفيلم «مرحوم» كار كرده. تاد بلك 56 ساله‌ها تهيه‌كننده فيلم «حصارها» و مارك پلت 59 ساله تهيه‌كننده فيلم‌هاي «لالالند و قدم زدن طولاني بيلي لين» هم در كنار آنها در اين ميزگرد حضور دارند.
 
از بين فيلم‌هايي كه ساخته‌ايد هيچ اثري بوده كه دوست داشته باشيد دوباره آن را بسازيد نه صرفا براي اينكه فيلم بهتري شود بلكه بيشتر براي اينكه ببينيد در دست يك كارگردان ديگر چطور از كار درمي‌آمد؟
تاد بلك: اين سوال خطرناكي است. 
فرانك مارشال: من بايد بگويم كه تقريبا سر همه فيلم‌هايم اين اتفاق مي‌افتد. خيلي مجذوب‌كننده است كه ببينيد چطور كارگردانان متفاوت با داستان برخورد مي‌كنند و هر كدام چه بلايي سر آن مي‌آورند. و البته تعدادي از فيلم‌هايم هستند كه اگر به عقب بازگردم ديگر آنها را نمي‌ساختم. شما تصميم‌هايتان را در طول مسير و در زمان خودش مي‌گيريد كه طبعا خيلي چيزها رويش تاثير مي‌گذارد و كار ما به عنوان تهيه‌كننده اين است كه فيلم را در حال جلو رفتن و حركت نگهداريم. و شما بايد از راه‌هاي مختلف كوشش زيادي بكنيد كه به اين مرحله برسيد و كار انجام شود. 
بلك: من متوجه شدم كه نگاه به گذشته برايم دردناك است. شما در مرحله تدوين و كارهاي فني صدبار فيلم‌تان را مي‌بينيد و اگر من شبكه HBO يا شوتايم نگاه كنم و ببينم كه آنها يكي از فيلم‌هاي مرا پخش مي‌كنند سه دقيقه بيشتر نمي‌توانم تماشايش كنم و تلويزيون را خاموش مي‌كنم. براي من خيلي دردناك است چون آن لحظه همه چيزهايي را مي‌بينم كه درست از كار درنيامده‌اند و من مي‌خواستم بهتر از اين باشد. 
مارك پلت: نمي‌توانم هيچ‌كدام از فيلم‌هايي كه تا به حال كار كرده‌ام را نگاه كنم. افتتاحيه فيلم‌ام آخرين باري است كه تماشايش مي‌كنم. 
اما تيلينجر كوزكوف: تنها فيلمي كه كار كرده‌ام و بارها و بارها مي‌توانم تماشايش كنم «مرحوم» اسكورسيزي است. 
بلك: اين را مي‌گويي براي اينكه الان مت(ديمون) اينجا نشسته است!
كوزكوف: نه قسم مي‌خورم كه راستش را گفتم. من عاشق آن فيلم هستم. خيلي پيچيده و وحشي است. 
مت ديمون: ولي جالب است. مردم تجربه اين را كه بدانند فيلم چطور ساخته مي‌شود ندارند، درست است؟وقتي شما آن طرف دوربين هستيد داريد با فيلم زندگي مي‌كنيد. با هر چيزي كه ممكن است موقع ساختش اتفاق بيفتد. و دوباره ديدن آن خيلي سخت است چون توقعات‌ و انتظاراتي كه از فيلم داشته‌ايد مثل يك پيله دورتان پيچيده شده است. 
مارشال: پيتر باگدانوويچ يك‌بار به من گفت: «در حقيقت سه فيلم وجود دارند: فيلمي كه مي‌نويسي، فيلمي كه فيلمبرداري مي‌كني و فيلمي كه تدوين نهايي مي‌كني. و هر كدام از اين فازها روي قسمت بعدي هم تاثير مي‌گذارند.»
بلك: واقعا مي‌توانيد يك سري از خرابكاري‌ها را در اتاق تدوين درست كنيد. 
پلت: بخصوص در مورد بازي بازيگران. 
 
چه چيزي باعث مي‌شود آدم تبديل به يك تهيه‌كننده موفق شود؟كداميك از مهارت‌ها بيشتر در اين زمينه به كار مي‌آيند؟
پلت: سليقه اولين و مهم‌ترين‌شان است و بعد توانايي اينكه يك داستان خوب را تشخيص بدهيد. بعد مهم‌ترين كار اين است كه آن قصه را به دست قصه‌گوي درستش برسانيد. هدايت و راهنمايي اينكه يك فيلم چطور ساخته مي‌شود و به سرانجام رساندن آن كار بسيار ساده‌تري است تا انتخاب اينكه كارگردانش چه كسي باشد. و بعد از اين مرحله نوبت به درك درست ديدگاه فيلم مي‌رسد. اينكه فيلم درباره چه چيزي است و مطمئن باشيد كه ساير اعضاي تيم هم از اين ديدگاه مطلعند و همه مي‌خواهند همان فيلم را با همان ديدگاه بسازند.
 
مارك، توانايي‌هاي تو به عنوان تهيه‌كننده چطور در «لالالند» اجرايي شد؟
پلت: من يك كارگردان جوان قوي، مستبد و دوست‌داشتني مثل ديميان چزل داشتم و همه چيز فقط به اين برمي‌گشت كه چطور از زاويه ديد او نسبت به قصه محافظت كنم و اگر جايي ديدم به بيراهه مي‌رود تا تغيير مسير مي‌دهد او را به جاده اصلي برگردانم. 
 
دارن، در اصل قرار بود خودت «جكي» را كارگرداني كني. چرا انجامش ندادي؟
آرنوفسكي: همه چيز به ماجراي عجيب و غريب زمان‌بندي برمي‌گردد. ناتالي پورتمن در آن زمان آزاد بود ولي من وقتم پر بود و بعد از «قوي سياه » هيچ فرصتي پيش نيامده بود كه من و ناتالي دوباره با هم روي يك فيلم كار كنيم. پابلو لارن، كه «جكي» را كارگرداني كرده، درباره اين موضوع حرف زده كه چقدر برايش عجيب بوده وقتي من به او زنگ زدم و درخواست كردم كه يك كارگردان شيليايي مي‌خواهم تا اين داستان فوق‌العاده آمريكايي را بسازد. اول از همه بايد كارگردان درست‌ را پيدا كنيد.
 
اما تو در فيلم مارتين اسكورسيزي تهيه‌كننده بودي. يك تهيه‌كننده براي اسكورسيزي به چه معناست؟
كوزكوف: مخصوصا در مورد اين فيلم يعني «سكوت» كه او براي چيزي نزديك به سه دهه با قصه‌اش زندگي كرده بود، همه چيز بيشتر به اين برمي‌گشت كه به او زمان لازم را بدهيم و حس آرامش و امنيتي كه هر چيزي كه لازم دارد تا كار را به انجام برساند برايش آماده مي‌شود. خب ما در شرايط خيلي سختي فيلمبرداري كرديم. يك سفر اوديسه‌وار بود براي همه كساني كه درگير پروژه بودند. در تايوان بوديم و هر روز هم نماهاي خارجي داشتيم. گاهي اوقات بايد سر لوكيشن‌هايي مي‌رفتيم كه دو ساعت تا محل اقامت‌مان فاصله داشتند. كوهستان‌ها، دره‌ها، مه، گل و شل و آب و هوايي كه اصلا معتدل نبود. فكر مي‌كنم كاري كه توانستم انجام بدهم اين بود كه آرام بمانم در شرايطي كه زير فشار مالي زيادي قرار داشتيم. و اين شانس را هم نداشتيم كه برگرديم به خانه و بگوييم: ببخشيد ما پنج روز از كار عقبيم و پول بيشتري نياز داريم. 
ديمون: سر فيلم‌هاي ديگر مارتي هميشه وقت اضافه مي‌گرفت براي اينكه خب او اسكورسيزي است. متوجه منظورم مي‌شويد؟
كوزكوف: دقيقا. من يك مارتي كاملا متفاوت را سر اين فيلم ديدم. مارتي را ديدم كه وقتي به او مي‌گفتم: «ما بايد اين نماها را دور بريزيم يا من مي‌دانم اين صحنه زير نور خورشيد بهتر مي‌شود ولي ما بايد با همين آب و هوا و الان صحنه را بگيريم» به حرفم گوش مي‌كرد.
 
مت قرار نبود تو در فيلم «منچستر كنار دريا» بازي كني؟
ديمون: قرار بود من فيلم را كارگرداني كنم. داريد درباره آن تصميم‌هاي متعجب‌كننده‌اي صحبت مي‌كنيم كه ناگهان مي‌گيريد. هوشمندانه‌ترين كاري كه من به عنوان تهيه‌كننده انجام دادم اين بود كه يك كارگردان جايگزين خودم كنم. اما همان بار اول كه فيلمنامه را خواندم، كه چيزي حدود 150 صفحه يا بيشتر هم بود، همه چيز واضح و روشن بنظر مي‌رسيد. هر چيزي كه در فيلم وجود دارد در نسخه اول فيلمنامه هم وجود داشت و بعد كنت لونرگان(فيلمنامه‌نويس و كارگردان فيلم) چيزي حدود 30 صفحه آن را كم كرد. اين به وضوح فيلم كنت لونرگان بود. و من گفتم: «ببين، من نقش را بازي مي‌كنم و تو كارگرداني‌اش كن.» او تجربه خيلي وحشتناكي سر فيلم «مارگارت» داشت. نه از نظر ساخت و موقعيت خلاقانه بلكه بيشتر بخاطر دعواهاي حقوقي بعدي و چيزهايي از اين قبيل كه چندين سال او را از زندگي خلاقانه‌اش دور كرد. و ناگهان با اين فيلمنامه فوق‌العاده‌اي كه نوشته بود، برگشت. بايد كارگرداني‌اش مي‌كرد و دوباره به حوزه قدرتش برمي‌گشت. همان كارگرداني مي‌شد كه همه مي‌شناختند. درنتيجه فيلم كليد خورد ولي همان موقع پروژه «مريخي» هم پيش ‌آمد. در مرحله پيش‌توليد عقب افتاديم. تا اينكه من به برنامه‌ام نگاه كردم و ديدم به عنوان يك بازيگر كلي كار پيش رو دارم. و گفتم: «خب با اين حساب دو سال ديگر وقت آزاد پيدا مي‌كنم پس نقش را به كيسي افلك بدهيم و به جز او هيچ‌كس ديگري را هم درنظر نداشتم.يعني اگر كيسي افلك نمي‌توانست اين كار را انجام دهد فيلم دو سال ديگر ساخته مي‌شد تا وقت خودم براي بازي در آن نقش آزاد شود.»
 
فرانك چطور فيلمنامه «سالي» را بسط و گسترش داديد؟ تنها شعار تبليغاتي اين است: «اين داستاني نيست كه شما مي‌دانيد».
مارشال: اين ماجرا به هريسون فورد برمي‌گردد كه شبي در كاخ سفيد شام دعوت بود. شامي كه خلبان‌ها در آن حضور داشتند و همه آنها قهرمان بودند و بين‌شان سالي هم بود. اين ماجرا مربوط به شش يا هفت سال پيش است. سالي با هريسون صحبت كرده بود و گفت: «من يك كتاب نوشتم. با آن چه كار كنم؟آيا تبديل به فيلم مي‌شود؟» و هريسون جواب داده بود: «نمي‌دانم، اما با دوستم فرانك تماس مي‌گيرم.» و شماره مرا به سالي داد و اين‌طوري همه چيز آغاز شد. كتاب را گرفتم و به فيلمنامه‌نويس دادم اما مشكل اينجا بود كه هيچ نقطه عطفي نداشت. درنتيجه به سالي گفتيم واقعا هيچ اتفاقي خاصي نيفتاده بود و بعد سالي برايمان از سري شنودهاي طولاني و متمادي گفت و اينكه چطور در نيويوك بوده و نمي‌توانسته به خانه برگردد. و اينكه چطور استرس گرفته بود از اينكه همه به او مي‌گفتند: «تو يك قهرمان هستي.» و بعد ما فكر كرديم حالا مي‌شود اين فيلمنامه را بسط داد.
 
مردم مي‌گويند عصر طلايي تلويزيون فرا رسيده. بنظرتان سينما در چه دوره‌اي است؟
پلت: بخشي از چالش ما الان اين است كه چطور همچنان مردم را به سينما بكشانيم؟و اين يك چالش واقعي است. ما بايد برند خودمان را داشته باشيم. نمونه‌اي از فيلم‌ها كه درباره شور و احساسات باشد چالش‌برانگيزتر هم هستند. 
مارشال: از زاويه ديگري اگر ببينيد حالا فرصت مناسبي است پروژه‌هايي كه نمي‌توانستيد براي پرده بزرگ توليد كنيد در تلويزيون بسازيد.
.......
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است.
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز