درباره فیلم‌های مهم 2016 كه بر اساس «فجایع» انسانی ساخته شده‌اند

فيلم «سالي» درباره اتفاقي است كه همين هفت هشت سال پيش رخ داد و ممكن بود منجر به يكي از فجايع بزرگ هواپيمايي قرن شود و صدها مسافر ايرباس A320 از دنيا بروند. خطر از بيخ گوش‌شان عبور كرد و البته خيلي بدون حاشيه هم نبود. تمام گرفتاري‌ها سر يك نفر تمام شد: كاپيتان چلسي سالنبرگر مشهور به سالي كه بايد در دادگاه حاضر مي‌شد و شواهد و قرائن مربوط به نقص فني هواپيما را ارائه مي‌داد.
7فاز: فيلم «سالي» درباره اتفاقي است كه همين هفت هشت سال پيش رخ داد و ممكن بود منجر به يكي از فجايع بزرگ هواپيمايي قرن شود و صدها مسافر ايرباس A320 از دنيا بروند. خطر از بيخ گوش‌شان عبور كرد و البته خيلي بدون حاشيه هم نبود. تمام گرفتاري‌ها سر يك نفر تمام شد: كاپيتان چلسي سالنبرگر مشهور به سالي كه بايد در دادگاه حاضر مي‌شد و شواهد و قرائن مربوط به نقص فني هواپيما را ارائه مي‌داد. اتفاق دوم خيلي مهيب‌تر بود. فاجعه محيط زيستي كه رخ داد و آمريكا سال‌ها درگيرش بود و هزينه زيادي هم براي آن پرداخت كرد. بر اثر انفجار يك سكوي نفتي در مكزيك كه تحت مسئوليت شركت نفت بريتانيا بود، شش سال پيش 11 نفر از كارگران اين سكو مفقودالاثر شدند و پليس مكزيك بعد از سه روز به دليل پايين بودن احتمال زنده ماندن آنها عمليات جست‌وجو را متوقف كرد. به جز اين گالن‌ها نفتي كه وارد خليج مكزيك شد ميليون‌دلار هزينه در پي داشت تا سرانجام آب‌هاي اين خليج پاك‌سازي شوند. هم فيلم ايستوود و هم فيلم برگ هنوز هم براي چندمين هفته متوالي در جدول باكس‌آفيس پرفروش‌ هستند. به جز اينكه علاقمندان جدي سينما از اين دو فيلم استقبال كرده‌اند، منتقدان هم هر دو فيلم را از شانس‌هاي جدي فصل جوايز مي‌دانند. ايندي‌واير از منتقدان اين سوال را مطرح كرده است كه: فيلم‌هاي غيرتخيلي مربوط به فجايع انساني و محيط زيستي ژانري است كه در تمام طول تاريخ سينما مورداحترام بوده است و بنظر مي‌رسد تازگي‌اش را هم از دست نمي‌دهد. ارزش اصلي فيلم‌هاي بلاك‌باستري كه يك واقعه تراژيك(يا نزديك به تراژدي) را دراماتيزه مي‌كنند چيست؟چرا كارگردان‌ها هنوز به ساختن اين فيلم‌ها ادامه مي‌دهند، و مهم‌تر از آن چرا ما به عنوان تماشاگر هنوز اين فيلم‌ها را تماشا مي‌كنيم؟
 
ريچارد برودي(نيويوركر): تفاوت ميان فيلم‌هايي كه درباره حوادث اخير ساخته مي‌شوند با آنهايي كه به حوادث تاريخي مي‌پردازند اين است كه مردمي كه در حوادث اخير حضور داشته‌اند به هر دليلي ممكن است از فيلمي در اين رابطه شكايت كنند يا از آن خوش‌شان نيايد يا با عوامل آن همكاري كنند. شخصيت‌پردازي در اين فيلم‌ها زير فشار صورت مي‌گيرد و فيلم‌ها محدودتر مي‌شوند. همين باعث مي‌شود كه فيلمي مثل «سالي» تبديل به دستاورد قابل‌توجهي شود، چون به سمتي مي‌رود كه كمتر فيلم مدرني كه درباره يك فاجعه در سال‌هاي اخير است آن مسير را طي مي‌كند، فيلم وارد مغز قهرمانش مي‌شود تا محدوده‌اي از تخيل را شرح و تصوير كند كه اغلب در فيلم‌هايي كه درباره زندگي است، مختصر و كوتاه مي‌شود. فيلم‌هاي مربوط به فجايع سال‌هاي اخير، و در راس‌شان «سالي»، وحشت موجود را نشان مي‌دهند كه چطور زندگي هر روزه مردم عادي را تسخير مي‌كند. و گاهي اين ترس‌هاي فردي تبديل به يك وحشت جمعي مي‌شود. مصايب انساني مرزهاي اجتماعي را درمي‌نوردند و ويژگي‌هاي غريزي آدم‌ها را آشكار مي‌كنند. چيزهايي مثل شجاعت، قضاوت و بخشندگي. اين در حقيقت يك ژانر دموكرات است. علاوه بر آن فرديت‌گرا هم هست چون در آن روي ويژگي‌ها و حركات شخصي تاكيد مي‌شود. روي كارهايي كه در لحظه انجام مي‌دهند. موقعيت‌ها و واكنش‌هايي كه براي آنها هيچ كتاب راهنمايي وجود ندارد. در اين فيلم‌ها موارد استثنايي تبديل به قانون مي‌شوند.(به همين دليل كوشش غيربروكراتيك فيلمي مثل «سالي» آن را تبديل به يك فيلم نمونه‌اي در اين ژانر مي‌كند).
 
چارلز برامسكو(رولينگ استون):‌ بيشتر كارهايي كه تراژدي‌هاي جهان واقعي را دراماتيزه كرده‌اند، يك‌جور تسلا و آرامش به آنهايي كه اين ماجرا بهشان تحميل شده، پيشنهاد مي‌دهند و به عبارت ديگر فقدان را بي‌حس و بي‌معنا مي‌كنند. اين فيلم‌ها تسلي‌بخش‌اند، اگر چه طعنه‌آميز و مضحك هم در روش معمولا بخشش‌شان و حتي پروسه توليدشان بنظر مي‌رسند، به همان‌گونه‌اي كه فيلم‌هاي موزيكال مثلا مضحك‌اند. اعتقاد داشتن به اينكه مردمي كه در يك محيط خطرناك براي بقاي خودشان مي‌جنگند چقدر خوب هستند و يا چه زندگي‌هاي بامعنايي دارند. چالش با چيزي كه به اندازه فاجعه‌اي در مقياس جهاني غيرقابل درك است براي خلق فرمي از روايت در هنر، آشفتگي‌هاي زندگي بشري را كنار مي‌زند. آن خشونت قراردادي كه در جهان وجود دارد يا هر چيز ديگري كه دوست داريد خطابش كنيد.
من فكر مي‌كنم هيچ‌كس دلش نمي‌خواهد «تايتانيك» را ببيند و آن را به عنوان يك تجربه شخصي‌اش قلمداد كند. هرچه اتفاقات مربوط به فيلم‌ها جديدتر باشد طبعا مخاطبان بيشتري هم خواهد داشت كه مي‌توانند مستقيما به آن واقعه و تجربه شخصي‌شان اشاره كنند. و البته مثلا دستكاري فيلم در حقيقت امر را نشان بدهند. چرا ما همچنان به ساخت فيلم‌هايي با موضوعات تراژيك واقعي ادامه مي‌دهيم؟براي آن افتتاحيه 35 ميليون دلاري فيلم «سالي» عزيزانم!«افق آب‌هاي عميق» تبديل به يك كارخانه توليد اسكناس شده است. و البته اين دو فيلم هيچ ربطي به هم ندارند جز اينكه هردويشان به فاجعه‌اي مي‌پردازند كه اخيرا رخ داده است. من خودم از علاقمندان اين ژانر نيستم ولي حدسم اين است كه اين فيلم‌ها براي مخاطبان‌شان الهام‌بخش هستند. و به آنها پيام‌هاي اميدبخش مي‌دهند. 
 
كريستوفر كمپبل(مدرسه فيلم):‌ وقتي نوبت به دراماتيزه كردن يك فاجعه مي‌رسد همه چيز در حقيقت درباره چگونگي ساخت يك اسطوره و افسانه است. مهم نيست كه اين فاجعه چقدر در سال‌هاي اخير رخ داده باشد يا در طول تاريخ. براي داستان‌هايي كه جديدتر اتفاق افتاده‌اند، تمايل عوامل بر اين است كه كمتر باشكوه و تماشايي و بيشتر داستان بر محوريت يك قهرمان متمركز باشد. البته هنوز هم مي‌توانند فيلم‌هاي سرگرم‌كننده‌اي از آب دربيايند اما نه به آن شيوه نمايشي. در مورد تراژدي‌هاي قديمي‌تر توانايي براي رومانتيك‌تر كردن آنها و مثلا تمركز روي يك عشق خيالي و يك نابودي حقيقي بيشتر است. چرا ما هنوز به ديدن اين فيلم‌ها ادامه مي‌دهيم؟تا ما را متعجب كنند كه در چنين موقعيت‌هايي به چه كارهايي مي‌توانيم دست بزنيم و قهرمان‌هايي را كه توانسته‌اند اين موقعيت‌ها را بهتر از ما كنترل كنند ستايش كنيم. و اگر كمي جلوتر فكر كنيم فقط بخاطر هيجان و تنشي كه در اين فيلم‌ها وجود دارد. اگر داستان خيالي هم قاطي ماجرا شود، آن وقت ديگر ما واقعا غرق شدن كشتي «تايتانيك» را نمي‌بينيم و مي‌توانيم پيش خودمان وانمود كنيم كه اين‌ها يك سري كاراكتر خيالي هستند كه در فيلم غرق مي‌شوند. 
 
اريك كوهن(ايندي‌واير):‌ يكي از مشاهدات مشترك همه مردم دنيا بعد از ماجراي يازده سپتامبر تصوير فروريختن برج‌هاي دوقلوي مركز جهاني بود. همه مي‌گفتند اين تصوير شبيه «يك فيلم» است. معناي اين جمله آن بود كه چيزي در آن فضا حاضر بود آنقدر ترسناك و مهيب كه در دنياي واقعي آدم‌ها جايي نداشت كه بتوانند دركش كنند. فيلم‌هاي مربوط به فجايع از آن عدم ارتباط آدم‌ها با وقايع انقدر ترسناك بهره‌برداري مي‌كنند.(حتي بهترين‌هايشان). از زمان اختراع سينما، ما به آن به چشم پنجره‌اي به جهان‌هايي نگاه مي‌كنيم كه وجود دارند اما خارج از دسترس ما هستند. گاهي اوقات آن جهان‌ها هيجان‌انگيز، بامزه يا عجيب و غريب‌اند. و گاهي اوقات هم باعث مي‌شوند آزرده‌خاطر بشويم. اما وقتي شما سوژه آن نيستيد مي‌توانيد به پشتي صندلي‌تان تكيه بدهيد و با خيال راحت تماشايشان كنيد. ما هر روز درباره چيزهاي وحشتناكي مي‌خوانيم كه در سرتاسر جهان اتفاق مي‌افتند. خبرها به سرعت انتقال پيدا مي‌كنند و نوعي كنجكاوي بيمارگونه حول و حوش‌شان ايجاد مي‌شود. فيلم‌هاي ژانر فاجعه واقعي امكان كم شدن اين فاصله را بدون تجربه هيچ‌گونه عواقبي به مخاطب‌شان مي‌دهند. بخشي به اين خاطر كه ما مي‌توانيم به قهرمانان اين فيلم‌ها به راحتي دسترسي پيدا كنيم. تام هنكس و مارك والبرگ كه روي لبه مرگ راه مي‌روند و درنهايت نجات پيدا مي‌كنند در حقيقت شمايلي از آدم‌هاي واقعي هستند. همه عاشق ديدن فيلم «سالي» هستند اما به سختي ديدن «يونايتد 93» را تحمل مي‌كنند(كه اتفاقا فيلم بهتري هم هست). درنتيجه تا زماني كه ما از دريچه فيلم‌هاي مربوط به بلاياي انساني اخير شاهد نجات آدم‌ها هستيم، ساخت‌شان ادامه پيدا مي‌كند و به ديدن‌شان هم مي‌رويم.
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز