یادداشت پویان عسگری درباره «كاپیتان فنتستیك» مت راس، «كاغذ بی‌خط» ناصر تقوایی و «دربند» پرویز شهبازی

«كاپيتان فنتستيك» آيين آدميزاد بودن را، با اعمال غريب و غيرمتعارف شخصيت‌هايش، به ياد تماشاگر مي‌آورد و از او مي‌خواهد متهورتر و بي‌باك‌تر زندگي كند. و ويگو مورتنسن افسانه‌اي، همچون يك الماس خوش‌تراش در اين فيلم دوست‌داشتني مي‌درخشد. يكي از بهترين بازيگران مرد سينماي جهان كه هر حركت و ميميكش،‌ احساس و بلوايي تازه در تماشاگر برمي‌انگيزد. شرم بر آكادمي اسكار كه تابحال به اين هنرمند بزرگ جايزه نداده.
7فاز:
«كاپيتان فنتستيك» مت راس: رك، صريح، گزنده، طعنه‌آميز، غمگين و البته رهايي‌بخش. «كاپيتان فنتستيك» مت راس، فيلمي است در ستايش آزادي و رهايي و عروج فيزيكي. پديده امسال سينماي جهان و يكي از بهترين فيلم‌هاي سال كه با شوكي ناگوار و انرژي‌اي لايزال كارش را آغاز كرده و سپس با پذيرش اندوه و غم، تماشاگر را واجد يك افسردگي ناب مي‌كند. بعد، با كنار زدن رشته‌هاي نااميدي و دلشكستگي، مخاطب را به «تزكيه احساسي» پاياني مي‌رساند. يك واكنش جدي به كيفيت اخته و باسمه انسان قرن بيست و يكم، كه در مواجهه با «حماقت» و تنزه‌طلبي امروزي، شعور،‌ بدويت و «ابر مرد» نيچه را احضار مي‌كند. در عين حال، «كاپيتان فنتستيك» خيلي جدي‌تر از فيلم بيش از حد تحسين شده شان پن «درون طبيعت وحشي» تناقضات و نسبت‌هاي دو شكل زندگي را نشان مي‌دهد و به صرف طعنه به تمدن، جانب طبيعت را نمي‌گيرد. اتفاقا، طبيعت زندگي، پدر خانواده را مجبور مي‌كند كه در ديدگاه سوپر جدي‌اش، جايي هم براي زندگي راحت‌تر در نظر بگيرد. مردي غمگين و البته وارسته كه بنا بر ترانه معروف پاياني فيلم «بايد رها شوم» در جستجوي آزادي و سعادت است. بر مبناي شيوه شخصي و قدرت اراده آميزاد و بي‌نياز از هر مكتب فكري و مذهب آسماني. همان چيزي كه ويگو مورتنسن بازيگر، در عالم واقعي به آن شهره است. و اين تطابق و همنشيني، به فيلم كيفيتي آييني مي‌بخشد. فراتر از سبك زندگي و لغت مبتذل «رستگاري» كه مختص و خوشايند جان‌هاي متوسط است، «كاپيتان فنتستيك» آيين آدميزاد بودن را، با اعمال غريب و غيرمتعارف شخصيت‌هايش، به ياد تماشاگر مي‌آورد و از او مي‌خواهد متهورتر و بي‌باك‌تر زندگي كند. و ويگو مورتنسن افسانه‌اي، همچون يك الماس خوش‌تراش در اين فيلم دوست‌داشتني مي‌درخشد. يكي از بهترين بازيگران مرد سينماي جهان كه هر حركت و ميميكش،‌ احساس و بلوايي تازه در تماشاگر برمي‌انگيزد. شرم بر آكادمي اسكار كه تابحال به اين هنرمند بزرگ جايزه نداده. انسان و بازيگري ويژه كه بدون بهره بردن از اطوارها و غمزه‌هاي اغراق شده دنيل دي‌لوييس، يا لوس بازي‌هاي حال بهم زن جرج كلوني، تماشاگر را خلع‌سلاح و ويران مي‌كند. براي نگارنده مورتنسن بهترين بازيگر مرد زنده آمريكايي است. ساكن بالاترين جايگاه پانتئون غول‌هاي بازيگري معاصر سينماي آمريكا، در كنار فيليپ سيمور هافمن فقيد و بيل فاكينگ موري عزيز.
 
«كاغذ بي‌خط» ناصر تقوايي: آيا تابحال در دنياي خيال‌انگيزِ «كاغذ بي‌خط» ناصر تقوايي قدم گذاشته‌ايد؟ يا به عبارت بهتر متوجه نسبت «فانتزي» با «رئاليسم» در اين فيلم خاص شده‌ايد؟ چرا خيال‌انگيز؟ چرا فانتزي؟ چون جهان فيلم تقوايي با وجود ارجاعاتش به دنياي واقعي،‌ يك فانتزي مصنوع است در ستايش زيبايي و در واكنش به خشونت و زشتي جاري در جامعه ايران. جزو معدود فيلم‌هاي اين چهل سال سينماي ايران كه در مواجهه با رئاليسم موحش، جانب خانه‌ي غرق در فانتزي را مي‌گيرد. خانه در شاهكار تقوايي فقط يك پناهگاه نيست، بلكه جهاني آرماني است در ستايش زيبايي و سليقه و آفرينش. در اين دنيا، جهانگير همان تمايل دنياي بيرون است براي زنجيري كردن اهالي خانه. براي كنترل كردن زني كه خيال‌پردازي مي‌كند و شنگول و منگولي كه تمناي زندگي بدون «گرگ» دارند. اينجا است كه ايده اصيل فيلم رخ مي‌نماياند و تماشاگر خو كرده به زشتي را شگفت‌زده مي‌كند. «كاغذ بي‌خط» درباره تقابل زيبايي با خشونت است. درباره ميل به آفرينش و خلق زيبايي در تصادم با خشونتي كه به دنبال كنترل و سركوب آن است. در عين حال تمام موقعيت‌هاي انضمامي فيلم، از يادآوري «قتل‌هاي زنجيره‌اي» تا اداي دين به «حاجي آقا آكتور سينما» تماما در زيرمتن «زيبايي/خشونت» دنياي فانتزي فيلم تعريف مي‌شوند. اينكه اسم اين نشانه‌ها و ارجاعات را نماد بدانيم و «كاغذ بي‌خط» را‌ متهم به نمادگرايي كنيم، اوج بدسليقگي است. اين‌ها مصالحي هستند كه فيلمساز بواسطه‌شان، شخصيت‌ها و دنيايش را تبيين مي‌كند. همان‌طور كه هركدام كاركرد خود را در جهان داستان پيدا مي‌كنند؛ از بروز عصبانيت جهانگير و خالي كردن آن بر سر ماهي بينوا (قتل‌هاي زنجيره‌اي) تا جديتي كه تماشاي فيلم اوگانيانس در رويا براي آفرينش‌ برمي‌انگيزد.
فيلم درخشان اما ناديده گرفته شده تقوايي،‌‌ ظاهري مدرن و باطني كلاسيك دارد. ظاهر فيلم رويكرد كمينه‌گراي ريموند كارور در ادبيات را بخاطر مي‌آورد كه در نسبت با سينماي متورم ايران، عجيب و غيرمنتظره است. ظاهر و روبناي يك روايت/ساختمان كلاسيك با سه نقطه عطف برجسته: رفتن رويا به كلاس، ترك خانه توسط رويا، خوانده شدن فيلمنامه‌ي رويا توسط جهانگير. از طرف ديگر شاهكار تقوايي حاوي شيوه‌اي خاص در ساخت يك «فيلم در فيلم» است. كل فيلم در حال تماشاي چيزي هستيم كه رويا در طول داستان به نوشتن آن نائل مي‌شود. «كاغذ بي‌خط» جزو معدود فيلم‌هاي چهار دهه اخير سينماي ايران است كه از خلالِ فيكشن و استتيك و تم‌هاي داستاني پنهان‌كارش، به بيان سياسي دست مي‌يابد و سويه‌اي انتقادي پيدا مي‌كند.
 
«دربند» پرويز شهبازي: پدر و پسر. داستان قرباني شدن يك نسل تحت سلطه نسل قبل. اما كجاي فيلم «دربند» اين مفهوم مطرح مي‌شود؟ آيا اين فيلمي است كه ايده مركزي‌اش را در طول داستان بسط مي‌دهد يا نه، آن را به شكل يك پرانتز در ابتدا و انتهاي تنه ملتهب‌ و به ظاهر بي‌ربطش قرار مي‌دهد؟ فيلم عالي پرويز شهبازي، مهمترين فيلم سال‌هاي اخير سينماي ايران است كه دچار كج‌فهمي و سوتفاهم از جانب تماشاگران و منتقدان شده. استراتژي خاص و غيرواضح روايي فيلم، بايد شناسايي و جدي گرفته شود. فيلمي كه با قطعه‌ و تكه‌اي به ظاهر بي‌ربط داستانش را آغاز مي‌كند و با پنهان كردن آن در دل يك قصه آشنا و قبلا ديده شده - فرو رفتن معصوميت شهرستاني در باتلاق موحش تهران - حواس تماشاگر را از «پدر و پسر» پرت مي‌كند. اما با احضار قطعه ابتدايي و تركيب آن با داستان «دختر مغبون» تراژدي نهايي را رقم مي‌زند. پس زدن «دربند» به دلايل ساده‌انگارانه‌اي چون «صمد در شهر» و «امضا كردن/نكردن» دختر، اوج بدسليقگي است. شهبازي استادانه «فيكشن» معمايي‌ و هيچكاك‌گونه‌اش را با «واقع‌گرايي» و تمايل به طبيعي به‌نظر رسيدن مالوفش تركيب مي‌كند و بهترين فيلم كارنامه‌اش را مي‌سازد. متعادل‌تر از هر دو فيلم قبلي‌اش در تلفيق «رئاليسم» با «فيكشن». در عين حال اين اوج توازن ذهن نابغه شهبازي، در هم‌آوايي و تركيب «داستان مهندسي شده» با لحظات «بداهه» شگفت‌آور است. در تماشاي مجدد، لحظات بي‌اهميت و به ظاهر قابل حذف، كاركرد و دلالت خود را در تبيين جهان فيلم پيدا مي‌كنند. دنيايي با يك خالق «افسرده و نگران» كه با هوش و اعتماد‌بنفس، داستان پر از فراز و فرودش را با سرعت و ريتمي حيرت‌انگيز در نسبت با سينماي ايران، پيش مي‌برد و نگران اين موضوع نيست كه بخش زيادي از تماشاگران و منتقدان متوجه جزئيات فيلمش نمي‌شوند.
پويان عسگري
نظرات
مهران چهارشنبه 12 آبان 1395 مثل هميشه عالي بود پويان خان
1 1
پاسخ

منصور پنجشنبه 14 بهمن 1395 پرويز شهبازي جزه بهترين ها سنماي ايران و دنياي شخصي خودشو داره
0 1
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز