یادداشت پویان عسگری درباره «او» پل ورهوفن و «به عشق‌های ما» موریس پیالا

اين ديگر چه‌جور فيلمي است؟ اين ميزان قساوت و جنايت و هرزگي، چه نسبتي با سينماي «جريان اصلي» محافظه‌كار شده و باسمه سال‌هاي اخير دارد؟ يا به عبارت بهتر احضار لحن و منش «كلود شابرول» در نسبت با دنياي امروز چه معنا و مفهوم «طعنه‌آميزي» قرار است، پيدا كند؟ «او» پل ورهوفن فيلمي هنجارگريز و به غايت تكان دهنده است.
7فاز:
«او» پل ورهوفن:
اين ديگر چه‌جور فيلمي است؟ اين ميزان قساوت و جنايت و هرزگي، چه نسبتي با سينماي «جريان اصلي» محافظه‌كار شده و باسمه سال‌هاي اخير دارد؟ يا به عبارت بهتر احضار لحن و منش «كلود شابرول» در نسبت با دنياي امروز چه معنا و مفهوم «طعنه‌آميزي» قرار است، پيدا كند؟ «او» پل ورهوفن فيلمي هنجارگريز و به غايت تكان دهنده است. نه فقط بابت نمايش خونسردانه «رذالت و كثافت» در دنياي اخته امروز، بلكه از نظر رسيدن به شكل و فرمي تازه من‌باب فيلم‌هاي مشابه در ژانر «تريلر». فيلمي كه نه به دنبال آسيب‌شناسي اجتماعي است و نه يكسره رو به فانتزي مي‌آورد. در عين حال شاهكار ورهوفن، هم مرتبا در حال ديالوگ با دنياي بيروني و اجتماع پيرامونش است و هم با تغيير مسير در سير آشناي فيلم‌هاي مشابه، پيشنهاد ساخت شكل تازه‌اي از تريلر روانكاوانه را مي‌دهد. اما همين عنوان «تريلر روانكاوانه» هم بنظر گمراه كننده است. شاهكار ورهوفن، مثل هر فيلم راديكال و متهور ديگري، مرتب شكل عوض مي‌كند و انتظارات فرمي تماشاگرش را به بازي و سخره مي‌گيرد. كاري كه فيلم با تجاوز ابتدايي مي‌كند از نظر روايي و فرمي، حيرت‌انگيز و بي‌بديل است. قطعه‌اي كه در طول داستان، با پيچ و تابي كه بين شخصيت‌ها مي‌خورد و تاثيري كه از گذشته و حال آدم‌ها مي‌گيرد، بدل به موتيفي هراسناك در دنياي پيچيده فيلم مي‌شود. موتيفي كه تا پايان فيلم، در مرز بين «مك‌گافين» و «مغاك» داستان قرار مي‌گيرد. از طرف ديگر، انگار كه «او» برآيندي از كارنامه بازيگري ايزابل هوپر است. تركيبي از برونگرايي رنجور و هرزگي جنسي «معلم پيانو» ميشاييل هانكه و هوشمندي درونگرايانه/حسابگرانه شخصيت‌‌هايش در «تشريفات» و «از شكلات شما متشكرم» كلود شابرول. كمتر بازيگري در تاريخ سينما به چنين تعادل شگفت‌انگيزي در نمايش «طبيعت/هيولا»ي مونث دست يافته. ايزابل هوپر شگفت‌انگيز، احتمالا بزرگترين بازيگري است كه در عصر ما زندگي مي‌كند و نقش‌آفريني‌اش در «او» چيزي فراتر از بازيگري است. پالين كيل فقيد، سال‌ها پيش درباره «گاو خشمگين» اسكورسيزي گفته بود كه فيلم مارتي درباره مارلون براندو است و نه فقط تاريخچه فيلم‌هاي بوكسي. اين ادعا را به شكلي ديگر مي‌شود درباره «او» مطرح كرد؛ آخرين فيلم ورهوفن درباره ايزابل هوپر است؛ درباره شكلي خاص از هوش و سرشت سرد زنانه. «او» يكي از دستاوردهاي سينماي «جريان اصلي» در هزاره سوم است. يك شاهكار متمايز كه تماشايش كار هر كسي نيست!
 
«به عشق‌هاي ما» موريس پيالا:
ساندرين بونر در «به عشق‌هاي ما» شاهكار موريس پيالا؛ حضوري شگفت‌انگيز در فيلم يكي از مهمترين كارگردانان سينماي فرانسه در دهه هشتاد ميلادي. فيلمي كه توصيف و توضيحش كار ساده‌اي نيست. مي‌توان آن را روايتي درباره فروپاشي خانوادگي دانست. يا داستان دختري بي‌قرار كه بيدار شدن اميالش او را واجد رنج و صدمه كرده؛ به ظاهر مورد توجه جمع (حلقه دوستان) و در باطن تنها و بي‌پناه. اما فيلم پيالا صرفا داستان و روايت نيست. نوعي رئاليسم سبك پردازي شده گنگ، شيوه بياني پيالا است در نمود جهانش. پر از گسست و جامپ كات در ساختار، و خلا و طفره در پردازش منحني شخصيت‌ها. ايده اصلي ناكامل بودن است براي طبيعي به نظر رسيدن. در چنين جهان خاص و مبهمي كه ميل به واقع‌گرايي دارد، حضور ساندرين بونر در حكم معجزه است. شكل اجراي او و نحوه‌اي كه براي بازي در اين فيلم معناگريز انتخاب كرده، شكاف‌هاي روايي را هدفمندتر مي‌كند و وضوح روانشناختي كاراكترش را كمرنگ‌تر. نوعي بازي دوگانه كه در ترسيم كليات وسوسه‌ات مي‌كند تفسير تقليل گرايانه‌اي از حال و وضع شخصيت داشته باشي و در جزئيات چيزهايي نشان نمي‌دهد و پنهان مي‌كند كه هر تفسيري پيامدش ساده انگارانه جلوه خواهد كرد. موريس پيالا خود در فيلم نقش پدر ريشوي ساندرين بونر را بازي مي‌كند. نسبت و رابطه پدر و دختر در اين خانواده آشفته حال، همان هسته فيلم است. جايي كه همه چيز از آن آغاز مي‌شود - در يكي از بهترين، مهربانانه‌ترين و غيرقراردادي‌ترين سكانس‌هاي مكالمه پدر و دختر در تاريخ سينما - و با بازگشت به نقطه شروع، جدايي آن دو و حس تشويش و ناامني پايان مي‌پذيرد. «مارگارت» فيلم خيلي خوب اما كم قدر ديده كنت لونرگان شباهت‌هاي آشكاري با «به عشق‌هاي ما» دارد. از استراتژي‌هاي مشابه در بنا كردن ساختار - با در نظر گرفتن تفاوت اساسي سينماي آمريكا و سينماي اروپا در مواجهه با «حادثه/ ماجرا» - تا تلاش همه جانبه آنا پاكويين براي نزديك شدن به چيزي كه ساندرين بونر ساخته؛ بازي دوگانه‌ي با دست پس زدن و با پا پيش كشيدن. و از همه جالب‌تر حضور كارگردان (كنت لونرگان) در نقش پدر آنا پاكويين. همان كاري كه موريس پيالا سالها قبل انجام داده بود.
پويان عسگري
نظرات
مهرداد سه شنبه 4 آبان 1395 "پالين كيل فقيد، سال‌ها پيش درباره «گاو خشمگين» اسكورسيزي گفته بود كه فيلم مارتي درباره مارلون براندو است" واقعا؟!!
توي نسخه اي که ما ديديم که رابرت دنيرو بازي مي کرد نه مارلون براندو!
1 3
پاسخ
7فاز پنجشنبه 6 آبان 1395 منظور اين است که جهان فيلم اسکورسيزي انگار درباره مارلون براندوي بازيگر است و نه جيک لاموتاي بوکسور. ياد بگير قبل از کامنت حق به جانب گذاشتن، يه خرده مطالعه کني تا بهتر متوجه منظور نويسنده بشي.
امير جمعه 7 آبان 1395 منظور خانم کيل شباهت کارکتر لاموتا با کارکتر مارلون براندو توي دربارانداز هست،هر دو ميتونستن واسه خودشون کسي باشن ولي...

فرهاد پنجشنبه 6 آبان 1395 عالي و مثل هميشه خواندني.ممنون پويان خان
0 0
پاسخ

آراز سه شنبه 30 آذر 1395 بخش مربوط به او عالي بود .
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز