«هفت دلاور» آنتوان فوكوآ؛ وسترنی علیه سیاست‌های دانلد ترامپ

اگر «هفت سامورايي» و برداشت اول استرجس از «هفت دلاور» درباره پايان مسير زندگي بودند، اين نسخه جديد اشاره به يك شروع تازه دارد. فيلمي كه با نگاه مثبت مي‌گويد ما مي‌توانيم روي همان چيزهايي كه در گذشته با هم تقسيم كرده‌ايم و باري كه با هم به دوش كشيده‌ايم، يك ساختمان جديد بسازيم. همان‌طور كه يكي از هفت دلاور در يكي از ديالوگ‌هاي فيلم مي‌گويد: «آنچه ما در آتش از دست داديم در خاكستر پيدا خواهيم كرد.»
7فاز:
آنتوان فوكوا كارگردان نسخه جديد «هفت دلاور» گفته كه مي‌خواسته فيلمش بيانيه‌اي عليه سياست‌هاي نامزد جمهوري‌خواه آمريكا هم باشد
 
مهم نيست چند بار بگوييم ژانر وسترن مرده است. فيلم‌هاي وسترن هنوز هم مي‌تواند روي پاي خودشان بايستند. همين سال گذشته فقط چند وسترن ديديم كه همگي هم موفق بودند: «هشت‌ نفرت‌انگيز»، «از گور برگشته»، «غرب آرام» و «بون توماهاك». براي فرم هنري كه همه ادعا مي‌كنند از بين رفته خيلي هم بد نيست. 
به گزارش ورايتي، نكته جالب اينجاست كه به گزارش ورايتي در دهه 50 وسترن‌ها بيش از هر ژانر سينمايي ديگري ساخته و اكران مي‌شدند. يكي از تئوري‌هايي كه وسترن را انكار مي‌كند گسترش فضاي شهري آمريكايي است. سال 1959 چيزي بيش از 25 سريال وسترن از تلويزيون پخش شدند. همان سالي كه آمريكا هاوايي را به عنوان پنجاهمين ايالتش اضافه كرد. به هرحال وسترن‌ها بيشتر از آنكه درباره زمان يا مكان باشند درباره پروسه ساخته شدن جامعه در يك زمين باير و وحشي است. و اين چيزي است كه بازسازي آنتوان فوكوا از «هفت دلاور» كه نسخه آمريكايي آن را استرجس در سال 1960 ساخته بود، به تماشاگرش مي‌دهد.(خود نسخه استرجس اقتباسي از «هفت سامورايي» كوروساوا بود.)  فوكوآ مي‌گويد كه مي‌خواسته فيلمش بيانيه‌اي عليه دونالد ترامپ و سياست‌هاي تبعيض نژادي او باشد: هفت دلاور او گروه متفاوت و متنوعي هستند. سردسته‌شان دنزل واشنگتن سياهپوست است و مانوئل گارسيا رولفو بازيگر مكزيكي هم يكي ديگر از اعضاست. يك بازيگر كره‌اي و يك بازيگر آمريكايي ديگر هم جزو اين هفت دلاورند. هر كدام از آنها را به صورت فردي ببينيد ترسناك نيستند اما به يك معني آنها مخالف سياست‌هايي هستند كه دونالد ترامپ در برنامه‌هاي رياست‌جمهوري‌اش ارائه مي‌دهد. اين آدم‌ها كنار هم قوي‌تر مي‌شوند. آنها توسط يك هدف مشترك، متحد شده و كنار هم قرار مي‌گيرند. آنها از ساكنان شهري حمايت مي‌كنند كه توسط يك تاجر ظالم تهديد به نابودي شده‌اند. و خب شما طبعا مي‌توانيد حدس بزنيد آن تاجر ظالم استعاره از چه كسي مي‌تواند باشد. تا اينجا كه همه چيز كاملا استعاره‌اي بوده است. حالا ممكن است پيتر سارسگارد خيلي شبيه ترامپ از كار درنيامده باشد اما آنقدر جزييات كاراكتري دارد كه جيمي فالون در شوي شبانه‌شان با آن شوخي كند. ياوه‌سرايي‌هاي او در مورد اينكه چطور برخلاف افرادي مثل راكفلر ثروتش را خودش به دست آورده، آشناست. او مرد ثروتمندي است كه احساس مي‌كند بقيه مردان ثروتمند نگاه از بالا به پايين به او دارند و از طرف ديگر نسبت به كساني كه فقير متولد شده‌اند دچار انزجار است. او از هر كسي به جز خودش نفرت دارد. 
تا به حال فيلم فوكوا انگار نعل به نعل از روي سياست‌هاي روز آمريكا ساخته شده با هدف حمله به ترامپ. اما يك لحظه صبر كنيد: اين ايده كه ساكنان شهر احتياج دارند تا با دستان خودشان عدالت را برقرار كنند نقطه مركزي سخنراني‌هاي ترامپ در كمپين‌هاي تبليغاتي‌اش نيست؟براي ترامپ ايده‌آل‌هاي آمريكايي درباره تنوع جمعيتي و تحمل مهاجران، يك عمل لاكچري است كه ديگر نمي‌توانند از پس آن بربيايند. 
وسترن‌ها هميشه با قصه‌هاي آمريكا درباره خودش درهم‌تنيده شده‌اند. بازسازي فوكوآ از روي يك وسترن قديمي هم از اين قضيه مستثنا نيست. فوكوآ و فيلمنامه‌نويس‌اش نيك پيتزولاتو استعداد و هوش جان فورد را نداشته‌اند كه يك اسطوره بسازند. با اين حال همين نسخه «هفت دلاور» هم درباره آمريكاي امروز است. وسترني كه مي‌خواهد يك نامزد رياست جمهوري را به چالش بكشد. 
فيلم استرجس ممكن است در مقايسه با مصالح منابع اصلي‌اش كم بياورد اما نكته اينجاست كه كارگردان موفق شده اكشن را از از قرن شانزدهم ژاپن به راحتي به غرب وحشي بياورد و به آن زندگي ببخشد. نسخه امسال فوكوآ البته به طور مشخص از انتقال نسخه قبلي به دوران فعلي بهره نبرده است و بخشي از ماجرا هم به اين دليل است كه امسال هاليوود جرات نمي‌كند تماشاگرانش را با اتفاقات خيلي سخت و عجيب روبه‌رو كند. فوكوا به ساختار اصلي داستان دست نزده است: داستان همچنان در سال 1879 مي‌گذرد. قيافه بدمن قصه يعني بوگ حتي شبيه همان فيلم استرجس است. منتها اينجا خصوصيات رفتاري به او اضافه شده. بوگ يك جامعه‌ستيز و مهم‌تر از آن يك سرمايه‌دار و كاپيتاليست است. اين آمريكاست. جايي كه بي‌عدالتي سيستم و ارتباطات تجاري و مالي بر سر تصاحب امكانات با هم در رقابت هستند و بدون يك جنگ درست و حسابي هيچ‌كدام به نتيجه دلخواه‌شان نمي‌رسد. حداقل در فيلم كه اين اتفاق نمي‌افتد!
اگر «هفت سامورايي» و برداشت اول استرجس از «هفت دلاور» درباره پايان مسير زندگي بودند، اين نسخه جديد اشاره به يك شروع تازه دارد. فيلمي كه با نگاه مثبت مي‌گويد ما مي‌توانيم روي همان چيزهايي كه در گذشته با هم تقسيم كرده‌ايم و باري كه با هم به دوش كشيده‌ايم، يك ساختمان جديد بسازيم. همان‌طور كه يكي از هفت دلاور در يكي از ديالوگ‌هاي فيلم مي‌گويد: «آنچه ما در آتش از دست داديم در خاكستر پيدا خواهيم كرد.»
.......
اين مطلب قبلا در هفت صبح كار شده است.
صوفيا نصرالهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز