گزیده نظرات منتقدان درباره «فلورنس فاستر جنكینز» استفن فریرز

نيويورك مگزين- ديويد ادلستين: يكي از شمايل‌هاي قدر در كالت بدها فلورنس فاستر جنكينز است و فيلم او دنيايي ناامن دارد و در نهايت ناجور است و فوق العاده؛ ناجور بودنش زيبنده كاراكتر عنوان آن است، كسي كه علي‌رغم ناآگاهي‌اش از كمبودهاي خود عاشق او مي‌شويم. و استريپ؟ او يك نقص دارد: او خواننده مقبولي است و نمي‌تواند، مهم نيست چقدر تلاش كند، به اندازه جنكينز واقعي در آهنگ‌هايش اجراي افتضاحي داشته باشد. اما او بسيار به آن حد نزديك مي‌شود.
7فاز:
آستين كرونيكل- استيو ديويس:
در اوايل عمر حرفه‌اي مريل استريپ، بي‌نقص بودن او به نظر چيزي حساب شده براي جلب نظر همه بود؛ شما مي‌توانستيد ظرافت در مهارت او را تحسين كنيد و در عين حال سردي تكنيك او را نپذيريد. اما حالا، ملكه يخي به نوعي گرما در هركاري كه انجام مي‌دهد رسيده است، خواه در حال ايفاي نقش جوليا چايلد باشد يا ميراندا پريستلي، مارگارت تاچر يا خانم جنكينز بدون لحن. اين فيلمي نيست كه براي خوش آمد تماشاگر چندان مشتاق نشان دهد، چراكه نوعي عدم نياز به ايجاد حس رضايت در آن ديده مي‌شود. شكي نيست، تماشاي استريپ در فلورنس فاستر جنكينز خارق العاده است. دختر قديمي هنوز چنته‌اش پر است. سعي نكنيد بر پيام باد در گلو انداخته فيلم زياد متمركز شويد و در عوض از لذت ساده حضور استريپ بهره ببريد.
 
نيويورك مگزين- ديويد ادلستين: يكي از شمايل‌هاي قدر در كالت بدها فلورنس فاستر جنكينز است و فيلم او دنيايي ناامن دارد و در نهايت ناجور است و فوق العاده؛ ناجور بودنش زيبنده كاراكتر عنوان آن است، كسي كه علي‌رغم ناآگاهي‌اش از كمبودهاي خود عاشق او مي‌شويم. و استريپ؟ او يك نقص دارد: او خواننده مقبولي است و نمي‌تواند، مهم نيست چقدر تلاش كند، به اندازه جنكينز واقعي در آهنگ‌هايش اجراي افتضاحي داشته باشد. اما او بسيار به آن حد نزديك مي‌شود. چيزي به شكل متناقضي الهام‌بخش در اعتماد به نفس كامل (و كاملا نابه‌جا) او در رباينده بودن استعدادش وجود دارد.  فلورنس فاستر جنكينز هرگز خودش را همتاي، بگوييم، ليلي پانس تصور نكرد و درواقع از لحاظ مالي به قدر كافي به حمايت از هنري كه دوست داشت پرداخت. اما بزرگي او قابل ديدن بود. اگر نتوانستيم بدون طعنه او را در زندگي واقعي حمايت كنيم قطعا مي‌توانيم –به مدد استفن فريرز، نيكلاس مارتين، مريل استريپ و هيو گرانت- با اين فيلم به او از صميم قلب بگوييم "براوو!"
 
گاردين- پيتر بردشاو: شايد او يك چهره تراژيك بود يا يك مورد رواني كه لايق اوليور سكز است. اما در نهايت، فيلم سرگرم‌كننده و سانتيمانتال استفن فريرز اين شمايل عجيب زندگي واقعي را به نسخه‎‌اي از ادي عقاب تبديل مي‌كند كه در ميان بلندي‌هاي جامعه عشق موزيك نيويوركي در دهه 40 ميلادي از اين سو به آن سو مي‌گذرد. اما مشابه با مورد ادي سوال اينجاست كه آيا ما با او مي‌خنديم يا به او؟ كدام يك واكنش صادقانه‌تري است؟ به شكلي غيرمعمول، اين مطبوعات نيستند كه در  تنفر از جنكينز و تمسخر او مقصر بودند. درست يا غلط، منتقدان جدي- در اين فيلم در لباس نقدنويس نيويورك پست، كريستين مك‌كي- به عنوان قطب پرهيزگاري در فيلم نشان داده مي‌شوند كه از همراهي با رژه به راه افتاده خودداري مي‌كنند و به وضوح درباره بي‌استعداد بودن او صحبت مي‌كنند. اما شايد بايد نتيجه‌اي جدي از همدستي‌اي كه جنكينز را به جوك درگوشي محافل خودماني تبديل كرد بدست آورد. شايد او ميله برقگير دنيايي ميسوژنيست بود كه بيزاري خود از خوانندگان بزرگ و ستارگان زن را مخفي كرده بود: انزجاري كه هنوز هم در سطح خودش را نشان مي‌دهد.  اما هيچ نت غلطي در اين فيلم وجود ندارد: فريرز كاملا در محدوده احساسي كه انتخاب كرده مطمئن به خود باقي مي‌ماند.
 
هاليوود ريپورتر- استفن دالتون: اولين فيلمنامه سينمايي نويسنده كهنه‌كار تلويزيون بريتانيا، نيكلاس مارتين، كاري استادانه و انباشته از كليشه‌هاي نيويورك دوران جز است. شوخي‌هاي او سبك و گاها سوار بر فيلم هستند، بيشتر متكي بر بيانگري فيزيكي و واكنش‌هاي اغراق‌آميز در چهره تا زيركي كلامي. جنكينز دهه‌ها از بيماري سيفليس رنج مي‌برد، چيزي كه مارتين آزادانه به آن اشاره مي‌كند، گرچه او تئوري‌هاي تازه‌تر درباره اين كه اين بيماري مي‌توانسته بر وضعيت رواني و شيوه اجراي غيرمعمول او موثر بوده باشد را دنبال نمي‌كند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز