یادداشت پویان عسگری درباره «احساس» در آثار اصغر فرهادی

سالها پيش، دقيقا 15 سال پيش، اصغر فرهادي در يكي از اپيزودهاي سري دوم مجموعه «داستان يك شهر» داستان زوجي را تعريف كرد كه در كمال تفاهم و دوستي، تصميم به جدايي از يكديگر مي‌گرفتند. نقش مرد را عليرضا رياحي بازي مي‌كرد و داستان از جايي آغاز مي‌شد كه بعد از جدايي و در پي جستجو به دنبال مرد، زن و اطرافيانش متوجه مي‌شدند، مرد در غم اين جدايي ناپديد و گم وگور شده و هيچكسي كوچكترين خبري از او ندارد. يك اكت بي‌‌نهايت رومانتيك و البته خوددار و رنجور. 
7فاز:
داستان راستان
سالها پيش، دقيقا 15 سال پيش، اصغر فرهادي در يكي از اپيزودهاي سري دوم مجموعه «داستان يك شهر» داستان زوجي را تعريف كرد كه در كمال تفاهم و دوستي، تصميم به جدايي از يكديگر مي‌گرفتند. نقش مرد را عليرضا رياحي بازي مي‌كرد و داستان از جايي آغاز مي‌شد كه بعد از جدايي و در پي جستجو به دنبال مرد، زن و اطرافيانش متوجه مي‌شدند، مرد در غم اين جدايي ناپديد و گم وگور شده و هيچكسي كوچكترين خبري از او ندارد. يك اكت بي‌‌نهايت رومانتيك و البته خوددار و رنجور. پايان اين اپيزود به حضور زن در بام تهران، سر محل قرار هميشگي‌شان و بدون حضور مرد اختصاص مي‌يافت. جايي كه ترانه‌اي قديمي احساسات جمع شده در تماشاگر و شخصيت زن را روي تصوير شهر تهران زمزمه مي‌كرد و مخاطب را غرق در اندوه مي‌ساخت. اين رويكرد احساساتي، يا به عبارت بهتر فضا دادن به برون ريزي عاطفي/ احساسي آدم‌‌ها در فيلم‌هايي كه بعدها فرهادي ساخت، كمرنگ‌تر و ملايم‌تر شد و كار به جايي رسيد كه با فيلم‌هايي با لحن سرد و سركوب شده مواجه شديم. در جاهايي اين رويكرد متناسب با خواست و ماهيت داستان عمل مي‌كرد و در جاهايي ديگر فيلمساز، به تحميل و تحميق تماشاگر را در حس سركوب عمومي شريك مي‌ساخت. حالا و بعد از يك دهه و نيم، فرهادي 7 فيلم كارگرداني كرده و مهمترين فيلمساز اين دوران سينماي ايران شده است. فيلم‌هايش هر كدام طرفداران و مخالفيني جدي دارند و چند فيلم آخرش، درست يا غلط، وارد منازعات سياسي شده‌اند و انگار كه او بدل به هنرمند نمونه‌اي بخش «تحول‌خواه» جامعه ايران و نماينده آنها براي بيان ديدگاه‌ها و خواسته‌هاي‌شان شده. همزماني اكران «درباره الي» با وقايع مهم سال 88 و نمايش دوقطبي‌گونه «جدايي نادر از سيمين» و «اخراجي‌هاي 3» در نوروز اولين سال دهه 90 به اين تصور و توهم عمومي دامن زد و حالا و در زمان اكران «فروشنده» كار به جايي رسيده كه كمتر كسي درباره سينما صحبت مي‌كند و آدم‌ها به دنبال ابراز عقايد سياسي از پس نگاه به «فروشنده» هستند. اما اين اغتشاش يا به عبارت بهتر اخلال در مواجهه درست با «فروشنده» فقط مربوط به مخاطبان يا سياسيون نيست. خود فرهادي هم به عنوان خدا و خالق فيلم‌هايش با شخصيت‌ها، برخوردي چنين خصمانه، سنگدلانه و ضد احساس داشت. او به آدم‌هايش اجازه نداد كه در فيلم‌ها نفس بكشند و در جوار يكديگر و از پس معاشرت با هم، به فهم خود و پيرامون و جهان برسند. مسئوليت‌پذيري فردي/ مذهبي اخم‌آلود موردعلاقه فيلمساز به تعداد آدم‌هاي مهم فيلم‌هايش تكثير شد و آنها زير بار اين حجم از جديت و تنش و سركوب، به جان يكديگر افتادند. اما زخم‌ها و داغ‌ها به شكل عجيبي منجر به احساس نمي‌شدند. فيلم‌ها ادعاي طوفان احساس داشتند و قرار بود مثلا ملودرام باشند. حجم زيادي از تنش عاطفي موجود در فيلم‌هاي فرهادي كه به تماشاگر هم منتقل مي‌شود و در جان او نشت مي‌كند، بدون آنكه فرصتي براي بروز عاطفي و احساسي پيدا كند، در درون تماشاگر پژمرده مي‌شود و مي‌پلاسد. مشكل در چيست؟ چرا احساسات رها و آزاد نمي‌شوند؟ چرا فيلمساز از طبيعي رفتار كردن فرار مي‌كند و سعي در كنترل همه چيز دارد؟ چرا اپيزود محدود تلويزيوني مي‌توانست با يك ترانه و به سادگي به اين «تزكيه احساسي» دست يابد اما فيلم‌ها با تمام تمهيدها و عناصر ارعابي كه در اختيار داشتند، نمي‌توانستند؟
 
تا قبل از تماشاي «فروشنده»، با وجود علاقه‎‌اي كه به برخي از سكانس‌ها و لحظات فيلم‌هاي فرهادي داشتم، اما طرفدار يا علاقه‌مند هيچكدام نبودم. وضعيت پاياني «درباره الي» به نظرم اغراق شده مي‌آمد و مي‌آيد و با وجود آنكه در گذر زمان ثابت شده «درباره الي» فيلم مهمي است اما اعتقاد دارم فيلمساز حواس تماشاگر را با افراط در شلوغي و تنش پرت مي‌كند و او نمي‌فهمد كه بايد وضعيتي معمولي را بيش از حد واقعي‌اش (به لحاظ اخلاقي) تحمل كند و به نتيجه تحميلي تراژدي «يك نسل» برسد. تماشاي «جدايي نادر از سيمين» برايم يكي از سخت‌ترين تجربيات تماشاي يك فيلم ايراني است. انگار كه در يك سر بالايي با شيب تند در حال راندن يك تريلي 18 چرخ هستيد! نفس روي نفس انباشته مي‌شود و دريغ از ذره‌اي احساس كه اين جهان خشن را كمي براي تماشاگر منعطف و دروني كند. مهارت فرهادي در ساخت تنه/ بخش مياني فيلم ستودني است. يكي از بهترين دستاوردهاي او در كارگرداني. اما فيلم به وضوح فاقد احساس و عاطفه است و به جاي آنكه از دل تنش و هياهو به احساس برسد به پاياني باز و قابل پيش‌بيني و سرد مي‌رسد. بخش مربوط به تصادف ساره بيات كه از تماشاگر پنهان مي‌ماند، عارضه‌اي نابخشودني براي روايت فيلم است. اتفاقي كه اگر در همان زمان رخ‌داده‌اش در فيلم، شاهدش مي‌بوديم، روايت و فيلمساز را مجبور به استفاده از شيوه‌ها و راه‌هاي ديگر براي ساخت «باتلاق» احساسي پاياني مي‌كرد. در «گذشته» اما مي‌شد نشانه‌هاي تغيير را در روحيه و رويكرد فيلمساز ديد. فرهادي سعي كرد به تعادل در تبيين «طبيعت» فيلم‌ها برسد. هنوز حضور اي‌ميل‌ها و دخترك خشكشويي مزاحم و پيروي از الگوهاي موفق قبلي به نظر مي‌رسيد اما برخلاف آنچه از سوي طرفداران سنتي فيلمساز پسنديده نشد، او سعي كرد به آدم‌هايش فرصت بيشتري براي همراهي با يكديگر بدهد و نتيجه و نمودش سكانس پاياني فيلم شد كه با وجود طنين ملايم عاطفي‌اي كه در تماشاگر به جا مي‌گذاشت، زيادي عوامانه و خارج از استانداردهاي فيلمساز به نظر مي‌رسيد. اما يك نشانه و معناي خوب داشت. آن هم اين بود كه فيلمساز فهميده تماشاگر بايد با حسي از «تزكيه احساسي» سالن سينما را ترك كند. كه احساسات انباشته شده در تماشاگر بايد به مرور در فيلم فرصتي براي بروز و انفجار پيدا كنند. اتفاقي كه در «فروشنده» در نسبتي مستقيم با فيلم‌هاي قبلي فيلمساز و رويكردي تازه در شيوه فيلمسازي او – تلفيق فانتزي با واقع‌گرايي – افتاد و براي اولين بار، بعد از سال‌ها شاهد بمباران احساسات در سكانس پاياني فيلمي از اصغر فرهادي بوديم. جايي كه براي اولين بار منحني درام در آثار فرهادي، سيري صعودي پيدا مي‌كند و از تنش و سركوب، به انفجار و عاطفه مي‌رسيم. او به شيوه‌اي بطئي و تدريجي تماشاگرش را همراه عماد پيش مي‌برد و مثل هر فيلم خوب ديگري احساسات و زاويه ديد او را با نگاه تماشاگر منطبق مي‌كند. براي همين وقتي عماد وارد مغازه «نان فانتزي» مي‌شود، ما هم به همراه او به دنبال مرد متجاوز مي‌گرديم. براي همين وقتي عماد با سرعت، استيج تئاتر و تشويق حضار را رها مي‌كند ما هم همچون او، بي‌تاب به سوي خانه و زنداني‌اش عزيمت مي‌كنيم. اما بهت نهايي و شوك عاطفي‌اي كه فيلم را بدل به تجربه‌اي ويژه در سينماي فرهادي مي‌كند، در پرده آخر روي مي‌دهد. در رونمايي از فريد سجادي حسيني و ديالوگ «وسوسه شدم». فيلمساز بازي ساديستي شكنجه و لذت را تا جايي ادامه مي‌دهد كه - سكانس مشابه در «درباره الي» در مقايسه با لحن پيچيده اين سكانس خام‌دستانه به نظر مي‌رسد - تماشاگر به هم ريخته و رنجور و غرق در بهت و اشك، به شكلي واقعي شاهد متلاشي شدن همه چيز مي‌شود. فراتر از نسبي‌گرايي و اينكه حق با چه كسي است، فرهادي به طوفان احساسات از پس تصادم دو آدم در يك جامعه سركوب شده مي‌رسد. چه جامعه درون فيلم، چه جامعه فيلم‌هاي قبلي فرهادي و چه جامعه ايران. انگار كه احساسات انباشته شده در تماشاگر چند فيلم آخر فرهادي، در پايان «فروشنده» مجال برون‌ريزي عاطفي پيدا مي‌كند و فيلمساز كيلومترها جلوتر و پيچيده‌تر از تجربه تلويزيوني 15 سال قبل‌اش به شكلي خاص از «تزكيه احساسي» دست مي‌يابد. «فروشنده» بي‌نياز از مواجهه با دلايل ساده‌انگارانه گاف‌هاي روايي كه هم فيلم‌هاي قبلي فرهادي بيشتر واجدش هستند و هم از فيلمي چون «سرگيجه» هيچكاك هم مي‌شود چنين غلط‌هايي درآورد (به قول ريموند چندلر چنين مخاطباني به كارآگاهان ذره‌بين به دستي مي‌مانند كه به جاي لذت بردن از داستان و ورود به جهان آن، به دنبال كشف آثار جرم هستند) واجد تحسين و ستايش است. بابت رسيدن به چيزي كه فيلم‌هاي قبلي فرهادي و سينماي واقع‌گراي دو دهه اخير ايران ادعايش را داشتند اما ناكام در رسيدن به آن، اغتشاش و بن‌بست درون فيلمي را پيشنهاد مي‌دادند. انرژي آزاد شده انتهاي «فروشنده» همان «دوربرگرداني» است كه مي‌تواند سينماي فرهادي و «سينماي اجتماعي» معاصر ايران را واجد تغيير و تحول كرده و از رخوت و تكرار خارج كند. جايي كه «ملودرام» سلطنت مي‌كند و داستانگو از پس اندوه ناشي از مسئوليت‌پذيري به غليان عاطفه روي مي‌آورد.
.......
اين مطلب قبلا در «هفت صبح» كار شده است.
پويان عسگري
نظرات
عطيه جمعه 2 مهر 1395 راستش وضعيت گافهاي اين فيلم انگار فرق ميکنه، من قبل از اينکه فيلم رو ببينم تو فيس بوک و توييتر کم مطلب يا اشاره نديدم راجع به گافهاي فيلم. يعني خيلي رو و واضح بوده و از کسي مثل اصغر فرهادي که فيلنامه هايي به اين محکمي مينويسه آدم انتظار نداره واقعا
0 8
پاسخ

حسين شنبه 25 شهريور 1396 کلا فيلم هاي فرهادي ، احساسات مختلف تماشاگر رو تحريک ميکنن . در فروشنده اين کار به زيبايي انجام شده بود ، شخصا موقع تماشاي فيلم تعجب کرده بودم که در عرض چند دقيقه احساسات مختلف رو درگير کرده بود . از ترس و شک گرفته تا خشم و انتقام و ...
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز